عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

  • کادو گرفتن عینک مخصوص کسایی که کوررنگی دارن
  • ارتشی‌هایی که بعد از مدت‌ها برمی‌گردن پیش خانواده‌شون

هیچ ویدیویی تو اینستاگرام اندازه دو تا موضوع بالا نمی‌تونه منو تحت تاثیر قرار بده

من تو یه دفتر تبلیغاتی کار می‌کنم. ما بعضا یه سری ایده مسخره به ذهن‌مون می‌رسه، همگی با هم کارو ول می‌کنیم تا اون ایده رو اجرا کنیم. یه روز دیدیم همه سوییشرت کلاه‌دار پوشیدیم، گفتیم یه عکس بگیریم شبیه این گنگای آمریکایی بشیم. عکس رو گرفتیم،یه بکگراند مناسب هم گذاشتم پشتش. شد این عکس. 


+ می‌پرسین من کدومم؟ اون نه اون یکی‌ام

آقا چرا میگن این پاییز، آخرین پاییز قرنه؟ مگه قرن صد سال نیست؟ خب سال بعد صدمین ساله دیگه

آدمی که همیشه هست، دیگر دیده نمی‌شود‌‌‌.

سال پیش این موقع دو تا مامان بزرگ داشتم 

دیروز همین موقع یه دونه مامان بزرگ داشتم

یه روز برای آخرین بار رفتیم تو کوچه و بازی کردیم. در صورتی که هیچوقت نمیدونستیم 

این همه من نوشتم شما خوندین، یه بارم شما بنویسین من بخونم.

با دوستی چت می‌کردم. دو ماه بود حرف نزده بودیم. پرسیدم "چه خبر؟". گفت "ازدواج کردم". تا بیام تبریک بگم ادامه داد که "الانم کشیده به طلاق"

چرا به احترام کسی که با دیر اومدنش به همه افراد بی‌احترامی می‌کنه، مراسم رو دیر شروع می‌کنند ولی واسه به‌موقع اومدن منِ نوعی احترام نمی‌ذارن و مراسم رو سر ساعت شروع نمی‌کنند؟ چرا به کسی که احترام نمی‌ذاره، احترام می‌ذارن و به کسی که احترام گذاشته، احترام نمی‌ذارن؟

سالار و گشتا ازدواج کردن

میگم: مگه نمیگی این دارو کلا پیدا نمیشه؟ حالا که پیداش کردی زیاد بخر خب.

میگه: نمی‌خوام زیاد بخرم. شاید کس دیگه‌ای احتیاج داشته باشه.

پیدا کردم برای اینکه صدای آلارم گوشی صبح‌ها دیگه اذیتم نکنه: کلا آلارم نمی‌ذارم. 

وقتی اسممو صدا می‌کنه


+ مرسی که دعوتم کردی هلما

دعوت میکنم از عارفه، حریر، حامد