سجاد

می بینم گوشی جدید خریده . میگم : گوشی جدید مبارک 

میخنده میگه : ممنون 

خیلی جدی بهش میگم : آیین نامه جدیدو خوندی ؟

میگه : نه 

میگم : نوشته به ازای هر نیم اینچ اضافی بالای 3 اینچ ، 10 تومن میاد رو شیرینی 

چن ثانیه مکث میکنه و میگه : اونا لغو شدن 

میگم : اونا تحریما بود ک لغو شد 

میخنده 

۸ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

همچینم ساده نبود :))

همیشه برای پی بردن ب میزان آسونی ی کار 

اونو با "آب خوردن" مقایسه می کنن . 

ولی من چن روز پیش ب این نتیجه رسیدم 

آب خوردن زیاد هم ساده نیست

مخصوصا اگه بخای از ی آب سرد کن آب بخوری :


آب سرد تو این زمستون 

بدون لیوان 

همراه با یک عدد قرص !

مگه میشه ؟ 


۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

جالبه

سایه ، جنسش از تاریکیه 

ولی وجودشو مدیون نوره 

۱۰ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

سانتاماریا - سید مهدی شجاعی

" کویر ، به لب دندان گزیده می مانست ، عطشناک و تفتیده "


شما جای من بودین با خوندن این جمله بعنوان اولین جمله از کتاب ، راغب نمی شدین تا تهش بخونین ؟ 

۶ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

پیشرفت به مبدا ، پسرفت به آینده ست *

چن دیقه پیش رمان " تنهایی پرهیاهو" رو تموم کردم . بالاخره . طلسم تموم نکردنشو شکوندم :)

کتاب بدی نبود . عالی هم نبود . معمولی بود .

فقط امیدوارم ب سرنوشت هانتا ، شخصیت اصلی داستان دچار نشم


* از متن کتاب

۸ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

با تشکر از شما مخاطبان :)

دقت کردین وبایی ک قسمت نظردهی شونو بستن چقدر طرفدار دارن ؟ 

مث نیکولا یا خرمالوی سیاه 

قبلنا میدیدی پایین هر پست ب هزار روش مختلف از جمله التماس از آدم میخاستن ک نظر بنویسه ک وبلاگش محبوبتر بشه 

ولی الان برعکس شده مث اینکه 


منم میخاستم همین کارو کنم بعد دیدم همین چن تا مخاطبو هم از دست میدم 

:))

۸ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

خیلی معلومه ک حوصلم سر رفته؟

تو ویندوز ی اسکرین سیوری هست ب اسم Bubbles

ک وقتی اکتیو میشه ی سری حباب میان تو صفحه میچرخن 

خیلی برام سوال بود ک تعداد اینا چن تاست ک الان ب نتیجه رسیدم

16 تاست . خواستم شما هم در جریان باشید 

:))


+ خودم بعدن کشف کردم ک تعداد حبابا بستگی ب بزرگی صفحه نمایش داره . در نتیجه تعدادش ثابت نیست :)

۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

افسار

در عرض دو روز دو تا آهنگ از چاوشی 


این یکی رو بیشتر دوست داشتم :) شعرش عالیه . عالــــــــــــــیه


دانلود 11.5 مگ


گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار ، نه

گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار ، نه


هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی گیرم به این تکرار طوطیوار ، نه


تا که پا بندت شَوَم از خویش می رانی مرا

دوست دارم همدمت باشم ولی سر بار ، نه


قصد رفتن کرده ای تا باز هـم گویم بمان

بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار ، نه


گه مرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه


آسمان را ابر فراگرفت و دنیا سرد شد

من چگونه زیر خاک و سنگ در درون قبر دلخوش باشم ؟


می روی اما خودت هم خوب می دانی عزیز

می کنی گاهی فراموشم ولی انکار ، نه


سخت می گیری به من با اینهمه از دست تو

می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار نه


گه مرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه


داد و بیداد ، من تک و تنها ماندم

مگر قیامت فرا رسد تا بارِ دیگر کنار یکدیگر بنشینیم


۵ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

قلاش

آهنگ جدید چاوشی چرا این طوریه ؟

:|


لینک دانلود

8.6 مگ

۱۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

اشتباه

ی مدت روزی حدود 6-8 ساعت چت میکردم 

وقت و بی وقت 

ساعت 11 شب تا 4 صبح 


الان ک فک میکنم می بینم چقدر وقتمو تلف کردم 

...

۷ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

سریع فرار نکنیم

دوربینمو تازه خریده بودم . رفته بودم پارک باهاش عکس بگیرم تا قلقش دستم بیاد . یه 5 ، 6 تا پسر بودن ک داشتن پارکور تمرین میکردن ، با مربی البته . مربی شون چن سال ازشون بزرگ تر بود . پارک در امتداد خیابونه . وسطش . برای رفتن ب پارک پل هوایی هست . رفته بودم رو پل هوایی تا از بالا عکس بگیرم . ی چن تایی عکس از کلیت پارک گرفتم . بد نشده بودن . یاده ی قابلیت دوربین افتادم ک با نگه داشتن شاتر حدود 50 تا عکس پشت سر هم میگیره با کیفیت پایین . جون میده واسه عکاسی از حرکت سوژه با سرعت زیاد . تا حالا امتحانش نکرده بودم . گفتم بزار از این پارکوربازا (!) عکس بگیرم ولی یاد این افتادم ک نباید بدون اجازه از کسی عکس گرفت . بعد ب خودم گفتم خب نگهشون نمیدارم . پاکشون میکنم . منتظر شدم تا مربی شون یه حرکت تازه براشون بزنه تا یاد بگیرن . همین ک شروع کرد من هم عکس گرفتم . دکمه پلی رو زدم ببینم عکسا چطور شدن ک یهو دیدم مربی شون عین یوزپلنگ داره میدوئه سمت پله های پل بیاد دخلمو بیاره :)) نمی دونم از کجا فهمید که دارم عکس میگیرم ازش :)) طبق محاسباتی ک کردم دیدم من اگه دوربینو بزارم تو کیف و بعدش بدووم نهایتا تو اون یکی پله ها بهم میرسه . نتیجه گرفتم فرار نکنم . همه این فکرها در کسری از ثانیه افتاد . مربی همون طور ک داشت میدووید منو هم نگاه میکرد . منم خیلی بی اعتنا بهش نگاه کردم و بعد سرمو چرخوندم و دوربینو گرفتم جلو چشمم ک دارم از درختای اونور عکس میگیرم مثلا . فک میکنین چی شد ؟ هیچی . مربی انتظار داشت من با دیدنش ک داره ب سمتم میدوئه دستپاچه بشمو فرار کنم . وقتی دید هیچ عکس العملی نشون ندادم همین ک رسید ب پله وایستاد . دیگه نیومد بالا برگشت پیش گروهش . خونه ک رسیدم عکسارو نگاه کردم . نورشون خوب نشده بود . تاریک بودن عکسای مربی . همشو پاک کردم . 


نتیجه اخلاقی :

هیچ وقت سریع فرار نکنین

 با طمانینه فرار کردن هم گزینه خوبیه :))

۸ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ایهام

فرزاد فرزین ی آهنگی داره ک توش میگه 


پیدا کن شبو مثل من ، گوشه ای واسه گم شدن

ماه من ، اگه عاشقی ، عاشقا گاهی گم میشن


عبارت مشخص شده میتونه ایهام داشته باشه . با معنی واضحش کار ندارم . معنی غیر مستقیمش اینه ک خیلی محترمانه به مخاطبش میگه 

عزیزم لطفا گم شو :))


عایا مشکل از منه ؟ 

ترانه سرا مشکل نداره ینی ؟

شما کدومو ترجیح میدین ؟ 



+ میگه :

این روزا میبینی بچه ده سال دو بار شکست عشقی خورده

اون وقت من تا چن سال پیش فک میکردم فرزاد فرزین مث کامران هومن دو نفرن 

:))

۹ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

فال

برام فال حافظ باز کرد :


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


گفت حالا تو برام فال باز کن . فقط منتظرم بد بیاد ( با چشم غره ) .

بسم الله گفتم و باز کردم :


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند


خندید :)

۶ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

دیالوگ ، همین الان

بهش میگم 

پروژه اتو دادی رفت ؟


میگه 

ما که دیگه دادیم رفت اونو 

حالا هی بحث بکن


:))))))

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

اسارت تموم شد

امتحانام تموم شد 

۱۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

خودشیفته

عکس خودشو گذاشته رو صفحه اول گوشیش

میپرسم عکس خودتو گذاشتی رو موبایلت ؟

میگه آره 

میگم : دقیقا از مصادیق خودشیفتگیه

میخنده

۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

مصطفی

مصطفی تابستون بهم گفت یه ایده داره میخاد یه سایت بزنه و پول دربیاره . چن بار بهش گفتم ایده اش چیه ولی نگفت . من نخواستم زیاد اصرار کنم . چون برام طبیعی بود ک نخاد بگه . شاید اگه چن سال پیش این اتفاق میفتاد بهش میگفتم خیلی نامردی ک نمیگی و از این حرفا . یه ماه اینا رو سایت کار کرد . برای اینکه امتحانش کنه به یه سرور نیاز داشت . من سرور داشتم . یوزرنیم و پسورد رو بهش دادم . با سرور من سایت رو باز کرد چن روز هم باهاش کار کرد ک ببینه مشکلی داره یا نه . اون ب من اعتماد کرد . خیلی راحت . من میتونستم با یه کلیک سایتشو باز کنم و ببینم موضوعش چیه ولی این کارو نکردم . ب چن دلیل . چون ب من اعتماد داشت . چون نگفتن ایده سایت بخاطر این بود ک منو دوست داره . برای رابطه مون احترام قائله . برای من قابل درک بود ک ایده شو نگه . دوستا و اطرافیان مصطفی بارها بهش نامردی کرده بودن ، ایده هاشو دزدیه بودن ، براشون کار کرده بود ولی پولشو نداده بودن . بهش تهتم زده بودن و ... . این اتفاقات باعث شده بود ک ب هیچکس اعتماد نکنه . کافی بود ب من میگفت و بعد چن روز ی جای دیگه همون ایده رو میدید . چ اتفاقی میفتاد؟ اعتمادش نسبت ب من از بین میرفت .رابطه دوستی چن ساله مون نابود میشد . اونم بخاطر چی؟ فقط بخاطر اینکه یه ایده بهم گفته . ایده اش هم طوری بود ک هر لحظه ممکن بود سایت دیگه عینشو درست کنه . چون مشابه خارجی داشت.


سایتو باز کرد . تبلیغات هم کرد ولی سایت نگرفت . بستش . 


بعد این اتفاقا خیلی فک کردم . خیلی خوشحال بودم ک اصرار بیجا نکردم . فهمیدم ک مصطفی دوستی مونو خیلی بیشتر از من دوست داره . 
من میتونستم با اصرار بیخود گند بزنم به دوستی مون ولی مصطفی مانع این کار شد . بیاین تو رابطه ها مون بیشتر فک کنیم ، عمیق تر فک کنیم .
قدر این طور آدم هارو بدونیم . 

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

کیفیتش بده ولی من دوسش دارم

این موسیقی بیکلام :)


+اگه گفتین مال کیه ؟

۱۶ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

فردا امتحان دارم

ی آهنگ تو مغزم هی پلی میشه 

نمیدونم از کجا وارد مغزم شده 

قدیمیه :|


اگه میشد چی میشد

یه کسی پیدا میشد

دلم عاشقش میشد

زندگیم قشنگ میشد

روز من شب نمیشد


:|

۱۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

7 خان

قبلن ها ک حوصله ام بیشتر بود ی مسابقه طراحی کرده بودم تو بلاگفا خراب شده ب اسم 7خان

7 معما ، 7 مرحله ، 7 جواب

( با لحن تبلیغ فیلما بخونین :) )


گفتم شاید دلتون معما بخاد 

خداروشکر ک نابود نشدن .


+ راهنمایی نداریم 


7 خان

۳۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

برای نرگس خانم :)

اینها را می نویسم به بهانه این پستتان

اول از همه باید تشکر کنم . بابت این همه کلمه . این همه جمله . این همه فکر . بابت تک تکشون ممنونم :)

در مورد نسیم ملایم(!) تبریز نوشتین اونم تو این وقت سال . نسیم ؟ ملایم ؟ ما صبح ها خودمونو بسته بندی میکنیم بعد میریم بیرون :)) ولی نور خورشید هست خداروشکر :)


پاراگراف بعدی نوشته تون منو برد به سال های قبل . چیزهایی نوشتین که اصلا یادم نبود . لحظه شماری واسه عید ، سیاه شدن دستام ، داریوش . معما ها . مسابقه ها ، این شعر مال کیه هاا و ... . چه خوب یادتونه . چه حس خوبیه وقتی می فهمم یادتونه . چه حس خوبیه وقتی می فهمی یکی یادش هست تورو . قالب سبزه رو دوست داشتم . هیچ قالبی مث اون نیست . مث اون نمیشه . ژست سیگار کشیدن :)) هنوزم دوست دارم :)) روزهای خاکستری . چ روزهای بدی بودن اون روزا .... در مورد قالب وحشتناکه حرف زدین ، یادم نیست اصلا اونو :| . من از اون دوران چیزای کمتری نسبت ب شما یادمه ( ب لطف حافظه متلاشی من ) . تصوراتتون از روز شنبه اینکه قراره چ اتفاقاتی بیفته . همیشه برام جالب بود :) 


از رویا هام سوال پرسیدین . بزارین راستشو بگم . من خیلی وقته دیگه رویایی تو زندگی ندارم . هیچ آرزویی نسبت به آینده ندارم . وقتی بچه بودم داشتم . یکیش بستنی فروشی بود . دوست داشتم بستنی فروش بشم . چن ماه پیش به این آرزوم رسیدم . دومیش هم این بود ک لپتاپ داشته باشم ک اونم خداروشکر دارم . شاید باورتون نشه . من فقط تو زندگیم آرزوی داشتن اینارو داشتم . چیزهای دیگه ای هم دوست داشتم ولی هیچ کدوم اندازه این دوتا نبودن و نیستن . تصورم نسبت به آینده در حد چن ساعته . نمیتونم حتی به چن روز بعد فک کنم . نمی دونم قراره چی بشه . تصویرهایی ک کشیدین خیلی قشنگ بودن . مخصوصا مورد عکاسیش :) نمی دونین چقدر ذوق کردم وقتی خوندم که تا 70 سالگی باید وب نویسی کنم :)) 


چیزهایی که نوشتمو چن بار خوندم . دیدم حتی یک دهم چیزی ک باید شما برای من نوشتین هم نیستن . تصمیم گرفتم چیزی تعریف کنم ک شاید براتون جالب باشه . اولین دیدار من با مادر شما ، خانم دکتر :) یاد این اتفاق همیشه دلچسبه . اینکه یه مخاطب مجازی حقیقه بشه .

2شهریور 92 بود . من و مصطفی طبق قراری که با خانم دکتر گذاشته بودیم راهی مقصد شدیم . وسط راه از یه شیرینی فروشی یه بسته شکلات گرفتیم که دست خالی نریم . سروقت رسیدیم . هم من هم مصطفی یه هیجان خاصی داشتیم :) بالاخره خانم دکتر رو زیارت کردیم . چن دقیقه به احوال پرسی و این حرفها گذشت ولی ما هنوز اضطراب داشتیم ولی خانم دکتر خیلی ریلکش بودن :) . کم کم اضطرابمون داشت کم میشد که خانم دکتر شکلات رو باز کردن . آبرومون رفت . دوتایی مون آب شدیم رفتیم تو زمین . شکلات به اون افتضاحی ندیده بودم تا حالا . کلا عرق بود ک داشتیم با مصطفی می ریختیم ولی خانم دکتر به رومون نیاوردن ( جا داره همین جا تشکر کنم ازشون که به رومون نیاوردن :)) ) . یه کم در مورد اتفاقات وبلاگی حرف زدیم تا که حرف مسابقه ها اومد وسط . خانم دکتر هم یه معما داشتن به این شکل :

15 , 10 , 2 , 5 , ?

من چقدر واسه این معما فک کرده بودم ! جوابو که گفتن قیافه من و مصطفی شد :| هی میگفتیم ینی به این آسونی بود؟ :)) 

اینم عکسش : کلیک

هم چنان داشتیم حرف میزدیم که مصطفی از درد گردنش حرف زد . همونجا بود که خانم دکتر گفت بزار معاینه ات کنم . معمولا معاینه همراه با درد میشه . اینجا هم همون اتفاق افتاد . ینی هر چن ثانیه یه بار مصطفی یه آخی اوخی میگفت و من هی میخندیدم . از ته دل . با پیشنهاد من حتی میتونست زیباتر بشه که خانم دکتر قبول نکردن . پیشنهاد بدی نبود .گفتم "خانم دکتر ، همین جوری که هستین با آرنج بزنین گردنشو بشکونین ، قال قضیه رو بکنین " :))) با دستمم حرکتو نشون میدادم . واقعا پیشنهاد بدی بود ؟ نه :)) در همین حین هم ، مصطفی هم درد میکشید هم میخندید . خانم دکتر هم میخندیدن همراه با گفتن "الله اکبر" :)))


پ.ن.1 عینک مصطفی اون روز شیکسته بود . هرکاری کردم نتونستم تو متن بیارمش :))

پ.ن.2 تسبیح خانم دکتر موند تو ماشین و این باعث شد یه بار دیگه ایشونو زیارت کنیم :)


باز هم ممنونم . بخاطر تمام حس های خوبی که تو این سال ها به من منتقل کردین . 

ممنونم :) 

۱۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

الان پارکم

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

18

دانی ک چیست دولت ؟ دیدار یار دیدن 

ولی ندیدن بهتر از نبودنشه

۷ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

هه

قیافه مون شبیه پدر زن ونگوک شده 

"دستان زیر چانه ، با کلاه ، نگاه غم آلود"

۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

خواب

کاش میشد بخوابم و خواب نبینم 

...

۵ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

وحشی

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست


گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

نامه

دلتنگ ِ خودمم انگار زنده به گورم

آرزومم اینه که اینبار زنده بمونم

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

نپرس

برباد رفته هر روز هفته

این روزا این حسم ازتوم رفته

چنتایی دلو گرم کردم اما

این زمستون هرروز برفه اه

۷ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

اینو تازه کشف کردم

ب ی مشکل میرسم . دو تا راه وجود داره . A و B . بهشون فک میکنم . A نتیجه و عاقبت خوبی داره ولی B وضیعتش خوب نیست و اتفاقات بدی پشتش هست . وقتی A رو انتخاب میکنم امکان نداره ب اون نتیجه خوب برسم ولی کافیه B رو انتخاب کنم ، دقیقا ب اون اتفاقات بده میرسم . خب آخه ینی چی ؟ :|

عایا این ینی دوراندیشی من فقط در مورد اتفاقات بد درسته ؟ 

عایا من بدبیینم ؟

عایا شما هم این طوری هستین و من تنها نیستم ؟

۱۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

New Age Began

از امروز تصمیم گرفتم دیگه تنبلی و بی حسی رو بزارم کنار

بشم همون آدم قدیمی 

دو سه ساله ک تنبل شدم . تلاش نمیکنم 

ولی دیگه تموم شد 


خدایا شکرت 

۱۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
طراح قالب : عرفـــــان | با کلی تغییرات