منو دنبال کنید
یه مسابقه استیج مانند باشه هاااا ، مده آخه

به امید برگزاری برنامه عید استاد دینانی با جناب خان همراه با مسابقه ستاره ۷۸۰ مربع ، تیزرشم بدن اون پسر مسخره ای ک تو شبکه نمایش برای فیلم سینماییا خزعبل میبافه بگه

۵۴ نظر موافقين ۳ مخالفين ۱
شنبه
last seen recently

یه شعر سنگین 


تا پیامک میدهم چیزی نمی گوید ولی  

    روز و شب چت با فلانی و فلانی می کند


ادعای قطعی نت می کند اما مرا      

   بازدید آخرش دارد روانی می کند

 

ادعای عاشقی هرروز خیلی می کند     

  او مرا خائن، خودش تشبیه لیلی می کند

 

خائن آن شخصی است کز بهر فرار از دست من

 رفته تنظیمات را  Last seen recently  می کند 


:)))

۱۸ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰
شنبه
شما چ خبر ؟
عید داره نزدیک میشه و من هیچ حسی بهش ندارم 

+ بی خوابی های شبانه باز شروع شدن :|

++ سرماخوردگی طولانی :|
۱۳ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
جمعه
آه :|

چن روز پیش اونقدر هوا گرم بود ک نمیشد حتی ی کت بهاری رو هم تحمل کرد . مجبور بودم آستین کوتاه بپوشم حتی !

امروز چنان برفی باریده ک نگو 

۸ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
چهارشنبه
پیکسل

گفته بودم یه پیکسل از خیریه خریده بودم ؟؟ 

کلی گشتم تا پیداش کردم :))

پیسکل

۶ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
دوشنبه
مرسی :)

چن روز پیش نشستم بیست سی صفحه از پستای وب خودمو خوندم . حس خاصی داشتم . تمام خاطرات این چن مدت از جلوی چشمام گذشتن . تصمیم گرفتم همین مدلی ب وب نویسیم ادامه بدم .

خوندن این مطالب برای خودم جذابه . این ک شماها با وجود این همه وب متنوع و پرمحتوا و بدرد بخور میاین اینجا رو میخونین واقعا منت میزارین . هر چی نگا میکنم میبینم وبم هیچ گونه جذابیتی نداره . 

خلاصه مرسی ک هستین :)

۲۰ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰
دوشنبه
+ منم - مهرداد یه مکالمه واقعی

+ خدافظ مدیریت عجیب

- پاییز یهو میاد ، تو یه روز

+ آمل بابل قائم شهر 

- :))) چطوری داااش ؟ چی شدی ؟

+ خیره ام به آفاق مغربی

- تو بیا

+ زَنی   ز    نِی زدن   نِی زنی   خوشش آمد ، این خوب نیست 

- شما که گردنت بلنده ببین بهار کدوم وره ؟

+ بهار دلکش رسید دل به جا نباشه ؟ انصافانه ست ؟

- دلبر که ما این همه خاطرخواهشیم 

+ اون دو تا کین ک زل زدن به ما ؟

- :)))))

+ شب بخیر 

- شب بخیر :)

۵ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
دوشنبه
از ته دل خندید

بهش میگم یه شعر گفتم ، مدیونی اگه فک کنی کپیه :


اونجا برای از من نوشتن هوا کم است 

دنیا برای از من سرودن تو را کم است 

۴ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰
دوشنبه
گفتش ک

کسایی ک دوربین دستشون میگیرن ، مدتها قبل قبول کردن ک تو هیچ عکسی نباشن

۷ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰
دوشنبه
بعضی وقتا ی حرفایی میشنوم ک مدت ها فکرمو مشغول میکنه

مهرداد :

وقتی این قسمت از رادیو چهرازی رو گوش میدم قلبم درد میکنه ...


اکبر : 

تو سربازی تمام آهنگ هایی ک بلدی رو از حفظ میخونی ؛ فقط نیم ساعت میگذره ...


امیرحسین :

این تلخ ترین شیرینی بود ک تو عمرم خوردم ...


میلاد :

من میدونم ک آدم اجتماعی ای نیستم ...

۲ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰
جمعه
پیش نویس های قدیمی

این پستو یادتون میاد ؟


از اون موقع دو تا پست هنوز تو حالت " پیش نویس " موندن . نمی دونم کی قراره منتشر شون کنم 

...

۳ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
جمعه
غروب جمعه

به هر دری میزدیم بسته میشد

ثانیه میرفت و ما هم دست به ریشو

همه روزامون غروب جمعه بود 

ک تو دل ما در میکرد غم خستگیشو

۱ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰
جمعه
نیشش تا بناگوش باز شد :)))

بهش میگم 

میدونستی توی واقعی با توی سوپرمرد بیان کلی فرق داشتی ؟

مثلا تو هیچ وقت در حالت عادی از آبگرمکن حرف نمیزنی

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
جمعه
حالا اییی موقع ؟

علیرضا خطیبی اومده تبریز 

و من سرماخوردمو خونه نشستم :|

۸ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
جمعه
برای خودمم عجیب بود

 - زدم تو خط آهنگای فرهاد

+ فرهاد مهراد ؟

- آره

+ فرهاد عالیه ... شنبه روز بدی بود ، روز بی حوصلگی

وقت خوبی ک میشد ، غزلی تازه بگی



پ.ن. بعد ده دوازده سال ، برای اولین بار ، تو سلیقه موسیقایی من و مصطفی یه نقطه مشترک پیدا شد 

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
جمعه
810 دی

آموزش عکاسی دانلود کردم چن گیــگ . طرف میاد شروع میکنه ب حرف زدن :


... خب من با دوربین نیکون D810 کار میکنم ...


خب برادر من ، منم اگه D810 داشتم دیگه چ نیازی بود به آموزش ؟؟؟

۱۳ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰
جمعه
قطعه واقعه ، آلبوم ز بعد ما

این موقع شب چ حالی داد شنیدن این قطعه از سیامک آقایی :


ز بعد ما ، نه غزل ، نه قصیده می ماند 

ز خامه ها دو سه اشکِ چکیده می ماند

در این چمن ، به چه وحشت شکسته ای دامن ؟

که می روی تو و رنگ پریده می ماند 

...

ز درد یاس ندانم کجا کنم فریاد

قفس شکسته ام و آشیان نمانده به یاد

...

بـــــا مـــــا بیـــــا تــــــــــا بیـــــابـــــان و مـــــارا

مـــــارا ببیـــــن سایـــــه ای در سرابیـــــم و تنـــــها 

تنهـــــا صـــــدا نالـــــه ی خام ســـــوزان و مردی

مـــــردی کـــــه می گویـــــد از دل خــــــــــدارا !

بشنـــــو کـــــه دوزخ فـــــرا خوانـــــده مــــــــــارا !


دانلود - 7 مگ

۵ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
پنجشنبه
چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۱۰ ب.ظ
عیدونه 94

هفته پیش یه بازارچه خیریه بود تو دانشگاه . هر سال برگزار میشه .خودم من هر سال میرفتم کلی خرید میکردم ولی امسال تصمیم گرفتم من هم برم و یه کمکی کرده باشم . تقریبا دو هفته قبل از شروع رفتم و اعلام آمادگی کردم . اکثر بچه هارو کارشناسی بودن . همه از جون مایه میزاشتن . عنوان خیریه هم این بود :

فروش دست ساخته های دانشجویی به نفع کودکان سرطانی و بی سرپرست . 

کلی غرفه جورواجور داشتیم . دستبند ، قلک و تخم مرغ رنگی ، عکس ، گل و گیاه ، بازی ( اعم از فوتبال دستی و PES15 ) ، آشپزی ، فال ، کاریکاتور ، ویترای ، پیکسل . من و دو نفر دیگه مسئول غرفه عکس بودیم . ینی عکسای خوبی ک بچه ها گرفته بودن رو چاپ کرده بودیم رو تخته شاسی و میفروختیم . البته هر عکس ها انتخاب شده بود از قبل . من هم عکس داده بودم ک چن تاش انتخاب شده بود از جمله این مداد رنگیا . این عکس من 10 بار جمعا به ارزش 150 هزار تومن فروخته شد . البته غرفه عکاسی معمولا فروش کمی داشت نسبت ب بقیه غرفه ها . مردم میومدن لایک میکردن و می رفتن :))))

یکی از دوستان لطف کردن ی متنی در مورد این عکس نوشتن :)

مداد رنگی

جعبه های مداد رنگی هایم را میگشایم ، بر کاغذ سیاهی های شب رنگ میزنم ،
رنگی از مهتاب ، رنگی از ستاره ایی چشمک زن بر بام خانه ،
 رنگی از چشمان عسلی دختری گیسو بلند بر پشت پنجره ،
رنگی از باران ، در آخر فصلی زمستانی که مژده بهار می آورد ، 
رنگی از جنس رویاهای سردرگم بر فنجان قهوه ایی 

و رنگ میزنم امید و رویاهای رنگین را که خبر از روزهایی بهتر میدهند و من ،
دختری بنام آرزو بر دفتر خاطراتم میکشم ،
دختری با پیراهنی بلند به طرح شکوفه های رنگارنگ و
میان سینه اش قلبی میکشم و سفیدش میکنم تا یکرنگ باشد و یکرنگ بماند ...

۹ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰
چهارشنبه