عقاید یک رامین

Workplace Computer

+ کسی ک موقع حرف زدن با کف دست بزنه تو صورتش ، مریضه مریـــض

- کی اینکارو می کنه ؟

+ ندیدین ؟ میزنه تو صورت خودش ؟ این طوری ؟

- اهان :)))))))))))))))))   {اوزوز گولسون}

۵ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ يكشنبه

حس عجیبیه . حس عجیبی دارم . دو شبه ک نخابیدم . ساعت 8 ( 6ساعت بعد ) آخرین امتحان دوره کارشناسیه ( امیدوارم آخریش باشه) .

دیروز از هم دو امتحان داشتم . واسه آدمی مث من خیلی ظلمه تو 24 ساعت 3 تا امتحان داشتن . واسه منی ک کنترل ذهنم دست خودم نیست خیلی ظلمه . دیدن علی تو حالت برام عجیب بود . اولین بار بود ک تو اون وضعیت دیدمش . 

ی بار ازش پرسیدم حالت خوبه ؟ گفت نه . گفتم حالت بده ؟ گفت نه . گفتم پس چی؟ گفت "جالبم" نه خوبم نه بد . فقط جالبم . متوجه نشدم چی میگه . اما تو این روزا متوجه شدم ک منظورش چیه . الان منم جالبم 


دارم می نویسم و تو هندزفری آهنگ پخش میشه :


دلم از دنیا گرفته 
شب من مهتاب نداره 

روز من بی تو عزیزیم
حتی خورشیدم نداره 

می شنوی صدای قلبم
واسه تو میزنه هر بار

می شنوی هر نفسم
واسه تو زنده ام انگار


راستی گفته بودم علی شعر هم میگه ؟؟ شعراش خوبه . بعدن میزارم براتون :)



۷ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ يكشنبه

قلبم کنار حست خوشه

این حس ی شب منو میکشه

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ جمعه

متوجه شده‌ام که وقتی چراغ‌ها روشن‌اند، آدم‌ها تمایل دارند درباره‌ی کاری که می‌کنند حرف بزنند،
درباره‌ی زندگی بیرونی‌شان. کسانی که در نور شمع یا آتش نشسته‌اند
شروع می‌کنند به حرف‌زدن درباره‌ی ‌احساس‌شان، درباره‌ی زندگی درونی‌شان.
 آن‌ها ذهنی حرف می‌زنند، کمتر جروبحث می‌کنند، درنگ‌هایشان طولانی‌تر است.


چرا شب را دوست دارم - جانت وینترسن 

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ جمعه

خدایا خودت کمکون کن


چاره ما ساز ک بی یاوریم

گر تو برانی ب ک روی آوریم

۲ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ پنجشنبه

ی وخ زشت نباشه من سریال خارجی نگاه نمی کنم ؟؟ 

۸ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ چهارشنبه

تو کتاب فروشی هستیم 

میگم : بیا ، اینم علیرضا روشن

میگه : عه . چ عجب پیدا شد . شعراش جالبه .

شانسی کتابو یاز میکنه 

شعرو نشونم میده 


" یارم نیامد 

بچه ای را در کوچه زدم "


میخنده ... بلند میخنده 


۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ چهارشنبه

میگه : 

آدما مث عکس اند . بزرگشون ک میکنی کیفیتشون میاد پایین 

۹ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ چهارشنبه

بعضی ها 

دِین شان را به موضوع 

فقط در گذاشتن یک عکس و نوشته ای تاثیر گذار می دانند .

آنها این را نمی خواستند . 

آنها این را نمی خواهند .

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ چهارشنبه

مال همه پنلشون این طوری شده ؟

وبلاگ هایی ک دنبال میکنم 

بالاخره این بخش اضافه شد

۶ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ يكشنبه

زندگی ، ینی

سوتی بدم 

علی بخنده

۲ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ يكشنبه

از ی طرف ی پسره میاد میگه 

نیستی ، فدای ی تار موت 


از اون ور یکی دیگه پیداش میشه میگه

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد 


یکی هم از این گوشه میگه 

کار داد دستمون باز ، این اخلاق حزب بادت


مرد سیبیلویی بلند میشه میگه 

گوش کن ، اینم میگذره ، خاطره شو باد میبره


همه منتظر منن ک من هم چیزی بگم . ی سرفه میکنم و میگم 

مرا گویی که رایی ؟ من چه دانم من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم من چه دانم 


پسره ب بغل دستیش میگه 

ولش کن . خوب میشه . مرخص میشه

۶ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ يكشنبه

جمشید! اگه پاییز این‌قده که تو می‌گی خوبه،

 چرا ما هر سال روز اول پاییز دل‌مون خالی می‌شه؟

همه به این زرد و نارنجی نگا می‌کنن حال‌شون جا می‌آد؛ چرا ما بِلَد نیستیم؟

چرا همه رفته‌بودناشون رو می‌ذارن واسه پاییز؟ چرا پاییز هیشکی برنمی‌گرده؟

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ يكشنبه

آیا می دونستین 

عمر دیوانه دیری نپاید ؟ 

۲ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ يكشنبه

مث هر سال 

مثل هر ترم 

من باز دچار " پوچینگی " شدم

الان دارین نوشته های ی نهیلیست رو میخونین 


البته همیشه موقع امتحانا حسای جالبی بهم دست میده 
( اینکه میگم جالب منظورم عجبیه ) 

- اینکه ب فلسفه خود امتحان فک میکنم ب مدت چن ساعت

- فک کردن ب مدلسازی روبیک تو متلب و حلش با ژنتیک الگوریتم 

- ب اینکه چرا کتاب " تنهایی پرهیاهو" رو تموم نکردم فک میکنم

- برنامه تحلیل داده R  رو یاد میگیرم

- گوشه ذهنم هی ب قضایای آمار و احتمال فک میکنم 

و ...


من فقط این طوری ام یا شما هم این طوری میشین ؟

۳ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ شنبه

تو این مدت خیلی اتفاقا افتاده


1. کنفرانس رو برگزار کردیم . خیلی خسته شدیم . خیلی انرژی برد .  3 هفته کلا بصورت مستقیم وقت گذاشتیم . تجربه خوبی بود . از همه مهمتر دوستای خوبی پیدا کردم . کلی باهم عکس گرفتیم بعد کنفرانس . البته حین کنفرانس هم عکس گرفتیم . چیزای زیادی یاد گرفتم .چیزای زیادی فهمیدم ک مهمترینش این بود : تحمل کردن من کار سختیه . 


2. با کل ورودی عکس یادگاری گرفتیم . بعد 4 سال . ما ی عکس دسته جمعی نداشتیم تو این 4 سال . با کمک بچه ها ی روز هماهنگ شدیم و ب این مهم دست یافتیم . شاید براتون عجیب بیاد ولی جمع کردن صد و خورده ای نفر کار سختی بود ک بعد 4 سال تحقق یافت ( من چرا فعل هام این جوری شده .تحقق یافت! :))  ) 


3. جشن فارغ التحصیلی گرفتیم . واااای خیلی خوب بود . کلی براش برنامه ریزی کرده بودیم . ی کلیپ درسته کرده بودیم نیم ساعت !!!

موضوعش این بود ک بچه های دانشکده رو تو اینده نشون میداد ک هر کدوم تو ی شغل بی ربط مشغول یودن . مثلا یکی شده بود راننده تاکسی . یکی شده بود نوازنده دوره گرد . یکی عریضه نویس و .............. من هم شده بودم بستنی فروش  :)))))))


البته مسخره بازی نبودااا . فیلم نامه داشتیم . کارگردان و ایناا . سر ضبط سکانس من ، ینی من نابود شدمااا . رفتیم بستنی فروش بغل دانشگاه از فروشنده اجازه گرفتیم ک ما میخایم فیلم بگیریم و اگه اجازه بدین این دوستمون ( منو میگفتنااا ) دو تا بستنی قیفی با این دستگاه درست کنه . فروشنده هم قبول کرد . از شاگرد مغازه هم ی روپوش گرفتم پوشیدم .از این روپوش سفیدا ک پشتش بافونت قرمز می نویسن : مزمز


خلاصه با هر مصیبتی بود ضبط کردیم . من فقط از این می ترسیدم ک با اون وضعیت یکی از استادم منو ببینه قراره چ عکس العملی نشون بده ک خداروشکر اتفاقی نیفتاد . خلاصه خیلی حال داد موقع پخش کلیپ کل سالن ترکید . همه داشتن میخندیدن . خیلی حال داد . خیلی .

جشن " فارغ التحصیلی "رو گرفتیم ولی کوووووووو تا فارغ التحصیلی .


4. کنکور . کنکورو یادم رفت . نتایج کنکور آمد . بد نبود . همون چیزی ک من برنامه ریزی کرده بودم . ولی متاسفانه ظرفیت هارو طی ی حرکت ظالمانه کم کرده بودن . و از شانی افتضاح اینجانب اون گرایشی ک من میخاستم ظرفیتش نصف شده بود . نصف !!!! . خلاصه بیخیال . نتایج دوستام بد نشده بودن . میلاد 185 - رضا 24 . الان منتظرم ببینیم چی میشه 



۹ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ جمعه

افتادم رو مود شعر نوشتن

مث قدیما

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ جمعه

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد



سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد



عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد



انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد



آه یک روز همین آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد


فاضل نظری

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ جمعه