عقاید یک رامین

Workplace Computer

ب پستای وبم نگاه میکنم 

خندم میگیره

خیلی سطحی شدن 

محدود شده ب اتفاقات روز

قبلن این طوری نبودم 

جدی تر مینوشتم 

جدی ام میگرفتن ک جدی می نوشتم 

ولی الان 

...

فاضل نظری حرفمو بهتر میگه :

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند


۲ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ چهارشنبه

چرا من PHP بلد نیستم ؟؟؟

:(

۹ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ چهارشنبه

آخ ک چقدر آهنگ " ماهی برکه کاشی " چقدر قشنگه 

خیلی کیف کردم ... 


میگه :

اندوه بزرگی ست چ باشی چ نباشی

۱۰ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ سه شنبه

نهایت تلاشش برای رفع بی حوصلگیش این بود ک بهم گفت از کیفش فلشو در بیارم و آهنگ گوش کنم 

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ سه شنبه

من ارگ بم 

و خشت به خشتم متلاشی


تو نقش جهان 

هر وجبت ترمه و کاشی



حامد عسگری

۵ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ دوشنبه

براش کلی توضیح میدم . از اصطلاحات اینگلیسی استفاده میکنم .  قیافش تغییر میکنه . قبول دارم ی کم پیچیده بهش توضیح دادم . میگه 

رامین ! فارسی حرف بزن . فارسی !

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ دوشنبه

از صبح با امیرحسین رفتیم دنبال امضا گرفتن از جاهای مختلف واسه تسویه حساب 

نصفشو انجام دیدیم . نزدیکای ظهر بود ک رفتیم خوابگاه پیش بهمن . علی بخاطر پروژه بهمن دیروز رفته بود خوابگاه ، شب هم اونجا خوابیده بوده . ما ک رسیدیم تقریبا کارش تموم شده بود . تو اتاق بودیم ک تو تلگرام واسه من ی پیام اومد . امیرحسین داشت ی جیز جالبی تعریف میکرد نتونستم گوش بدم چی میگه . پیام این بود :

خاله چن شب پیش برام ی ماجرا تعریف کرد...

۴ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ دوشنبه

میلاد : قبلن ها خیلی ژول ورن رو دوست داشتم . کتابهاشو میخوندم ولی الان نه .

من : هیممم . 80 فرسنگ زیر دریاشو خوندی ؟

میلاد : مطمئنی اسمش این بود ؟ 

من : اره بابا 

میلاد : آهان . یه لحظه با سفر ب اعماق زمین اشتباه گرفتم . نه نخوندمش . 

من : چ جالب ! منم نخوندمش .

علی : :)))))))))))))))))))

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ يكشنبه

دیروز رفتم مقدمات کارم رو شروع کنم 

ی سری مذاکراتی باید میکردم . 

صبح رفتم دانشگاه تا ساعت 10:30 اونجا بودم بعد رفتم شرکت علی اینا 

بعدش قرار بود با علی بریم سر مذاکره واسه کار . رفتیم . ب نتیجه خوبی نرسیدیم . از 10 روز دیگه قراره کارو شروع کنم . 

ببخشید ک نمی تونم در مورد کار حرف بزنم 

شب ساعت 9:30 رسیدم خونه 

خیلی روز پر مشغله ای بود . دوست داشتم بنویسم در موردش ولی اینقدر خسته بودم ک



+ دیروز بالاخره فرد مورد نظر را سورپرایز کردم . بعد ی هفته :|

۶ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ يكشنبه

Tomorrow

First day of job

Something Big

...


پ.ن. از فردا شروع نمی کنم هنوز :|

۷ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ جمعه