هوا بی ثبات

یادتونه میگفتم هوا سرد شده داریم یخ میزنیم ؟؟؟

چن روزه هوا گرم شده باز :| با آستین کوتاه رفت آومد داریم :)

۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

شرمندگی

فرمت فایل هایی ک من ضبط کردم ام پی تری نبود . مجبور شدم از ی برنامه کانورتر استفاده کنم . 

نگو اینم ناقص کرک شده فایلارو نصفه کانورت کرده . من هم هیچ کدوم از فایل هارو گوش نکردم بعد ضبط 

خلاصه اینکه خیلی شرمندم ، از همه :(

فایل های اصلی 

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

۶ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

امروز ، زمستون ، یخ

جاهای دیگه رو نمیدونم ولی اینجا زمستون شروع شده 


+ دما ب 1 درجه سانتی گراد رسیده . امروز رسما یخ زدم :|

۹ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

دیشب

لبخند زد و دستام گرفت اما توی خواب

فردا نشده بیدار شدم ، بیدار و خراب

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

این چ وضعشه آخه

چرا 4 تا قالب خوب نیست واسه بیان ؟ 

:\

۷ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

من ی پادشاهم

من یه پادشاهم 

هر روز میرم جنگ

با کشور های دیگه

هم پیروز میشم و هم شکست میخورم 

هر روز کشور گشایی میکنم 

شب که میشه ، برمیگردم به وطنم ، به قلمرو ام

تخت خواب من ، قلمرو منه 


+ تخت خواب : امن ترین نقطه جهان

خدایا شکرت

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

بخاطر مریم خانم

این کلیپو همین الان پیدا کردم 

قدیمیه . مال 5 سال پیشه

میزارمش اینجا ب احترام حرف مریم خانم :)

دانلود کلیپ 

+ قدیما تا این حد ینی حرفه ای بودماااا :)


۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

علی ، خنده ، تله پاتی

علی از تهران برگشته . دلم براش تنگ شده بود . نرفتم سر کار . با هم رفتیم دانشگاه . کلی خاطرات زنده شد. نهار ک میخوردیم ی موزیک بی کلام پخش میشد . غذامون ک تموم شد یهو هر دومون متوجه سوزناک بودن موزیکه شدیم .به همدیگه نگاه کردیم و 5 دیقه تمام خندیدم . اونقد خندیدیم کلا چشامون خیسه خیس شده بود . خنده مون ک تموم میشد نگام ک تو چشماش میفتاد ، دوباره از اول قهقه میزد . اتفاق خاصی هم نیفتاده بود ولی همزمان متوجه شدنمون خیلی چسبید . خندمون ک کامل تموم شده بود ازش پرسیدم چی ب ذهنت رسید قبل خنده ؟ دقیقا همون جوابی رو داد ک تو ذهن من بود . کلا من و علی تله پاتی مون خیلی قویه . خیلی 

:)

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

دست ، انگشتر ، ساعت

دیگه از این بهتر نمیشد :))
از سری عکس های بدون دوربین 



۸ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

زیراب

بهم میگه زیرابتو پیشم زدن. میپرسم کی؟ نمیگه.

میپرسم چی گفتن ؟ میگه مهم نیست

حلالم کن لطفا 

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

تشکر کرد

میخاد دست بده. دستمو میکشم عقب. 

میگم دستام کثیفه آخه.

دستمو تو هوا میگیره میگه واسه همین میخام باهات دست بدم ک ازت تشکر کرده باشم

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

خاطراتی چند از دبیرستان ( فایل های صوتی اضافه شد )

 1.یاد دوران دبیرستان میفتم . حتی نمی تونین تصور کنین منو تو اون دوران . کلی فرق کردم نسبت ب اون موقع ها . خیلی آروم تر شدم ... خیلی  

شلوغ بودماااا :)) در حدی ک قابل گفتن نیست :))


2. ی ناظم مشتی هم داشتیم . خیلی خوب بود . هوامونو داشت . ما هم ازش حساب می بردیم . ینی تنها کسی ک ازش حساب می بردیم ناظممون بود . خیلی مرد بود . یادمه ی بار بچه های سال پایینی کفریش کرده بودن ، خواسته بود ی سیلی بخوابونه تو گوش پسره ولی اینکارو نکرد در عوض با مشت زد تو شیشه پنجره . شیشه شکست . دستش هم برید . فرداش اومد از همه کلاسا بخاطر اتفاق دیروز معذرت خواست . خیلی مرد بود .


3. ب من تو دبیرستان ویروس میگفتن . هر کاری ک من میکردم تو کل کلاس ( حتی تو کل مدرسه ) پخش میشد . از جمله : روبیک . من بصورت مستقیم ب 30 نفر روبیک یاد دادم :)) . کلا تو مدرسه همه روبیک دستشون بود . تو کلاس دین و زندگی تو ی کاغذ آموزششو نوشتم ، دادم اون یکی ناظممون گذاشت تو اتاق کپی . هر کس میخاست می رفت واسه خودش کپی می گرفت :)) خود ناظممون واسه خودش هم کپی گرفت :))

حتی من ب معلم مون هم روبیک یاد دادم و باعث شد امتحان نگیره ازم و بهم 20 بده :)) من داشتم ب معلم روبیک یاد میدادم بقیه داشتن امتحان هندسه می نوشتن فحشم میدادن :))))

4. ی معلم فیزیک عقده ای داشتیم . ی بار میخاست امتحان بگیره . روز قبل امتحان دیدیم دستش کتاب انرژی اتمیه . هر آدمی میتوست حدس بزنه ک امتحان از اون کتابه . ما هم رفتیم همه سوالارو حفظ کردیم . اومد امتحان گرفت همه نمره شون زیاد شد . نتونست مچ مونو بگیره . گفت چرا تخته سیاهو پاک نکردین ؟؟ 5 نمره از همه تون کم میکنم . ما هم گفتیم ب جهنم :))


5. عایا معلمی ک پاش شکسته مجبورش کنی 2 طبقه پله بیاد بالا ، جزو مصادیق مردم آزاری محسوب میشه ؟؟ :)) 


6. شاید باورتون نشه . من تو دبیرستان از همه بیشتر ادبیات و جغرافی خوندم . ینی معلم ادبیات میومد دو تا درس میگفت بعد میگفت 3 تا درس بعدی رو هم خودتون بخونین هفته بعد 5 درس امتحان . هر هفته این اتفاق میفتاد . اینا خوبه حالا . شفاهی پرسیدنا افتضاح بود . 

میگفت علی تو کتاب ی شعر از حافظ هست ک وسطاش ی کلمه "خدا" هست اون بیتو بکو از حفظ :| 
سوال نفر بعد : رضا همین بیتی ک علی گفت رو تو بیت قبلی شو بگو :| 

بیت قبلی :||| خب بیت بعدی رو می پرسن . قبلی چرا آخه :||| 

کلا ما تمام ابیات کتابو باید حفظ میکردیم . حتی اون شعر های توی تمرین ها رو . 

در ضمن امتحان زبان قارسی ترم اولمون  ، نصف سوالا از قسمتای ترم دوم بود و ما اصلا تعجب نکردیم :))


7. ما معلم شیمی مونو خیلی اذیت می کردیم . واقعا از این جا معذرت میخام ازشون . گوشی ایشون از این سونی اریکسون قدیمیا بود . ما ی روش پیدا کرده بودیم ک میشد ب سونی اریکسون ها اس ام اس فرستاد ، بجای اینکه شماره مارو تو قسمت فرستنده نشون بده ، هر چیزی ک ما بخایم رو نشون بده مثلا بجای شماره بنویسه "جعفر" . ما میدونستیم ک معلم مون برنامه 90 رو نگاه میکرد. اتفاقا کلاس شیمی ما هم سه شنبه ها بود . آخرای زنگ بود ک ی ایده شیطانی تو ذهنمون بوجود اومد :)) ب معلم مون اس ام اس فرستادیم : 

" شما برنده یک دستگاه دوربین فیلم برداری سونی شده اید. برای اطلاعات بیشتر ب سایت www.90tv.ir مراجغه فرمایید ."

فرستنده : 2000090 

صدای اس ام اس اومد . معلممون گوشیشو در آورد . رنگش پرید :)) هیچی نمی گفت . زنگ خورد . رفت تو دفتر مدرسه . ما هم دنبالش میکردیم . از دور نگاه میکردیم . رفت ب ناظم ی چیزی گفت بعدش ناظممون بغلش کرد . :)))) بعد رفت اتاق دبیران . تمام معلما بهش تبریک میگفتن . ما هم  عین چی داشتیم می ترسیدیم و میخندیدیم :))) بعد یهو دیدیم این از مدرسه زد بیرون ک بره کافی نت :| یا خدا :)) اگه میدید خبری نیست تو سایت ما بدبخت میشدیم :))) همیشه بهمون شک میکرد ولی این دفعه خیلی دقیق کار کرده بودیم . واسه اینکه گندش در نیاد ی اس ام اس دیگه فرستادیم برش :

اگر برای شما اس ام اسی از طرف سایت 90 مبنی بر برنده شدن شما در مسابقه آمده بخاطر مشکلات فنی در سیستم بوده است و اشتباه شده  و فلان ...

معلممون برگشت . قیافه اش آویزون بود :)) خداروشکر خبر دار نشد . دو سال بعد تو آخرین روزای پیش دانشگاهی بهش قضیه رو گفتیم . 2 دیقه مکث کرد . تمام بلا هایی ک تو این دوسال سرش اومده بود جلوی چشمش پلی بک شد . ی دفعه ای شروع کرد ب خندیدن . خداییش خیلی با جنبه بود 


8. تو مدرسه به ما از شیر لیوانی ها میدادن با نی. ما نی ها رو کش می رفتیم :)) منظورم از ما ، کل کلاس نیست . ما 4 نفر ( تو دبیرستان هم ما پک 4 نفره داشتیم ) حدود 600 تا نی داشتیم :)) 


9. کلا هیچ قفلی برای کلاس ما بسته نبود . هر جا ک دوست داشتیم می رفتیم . هر دریو ک میخاستیم باز میکردیم . حتی اگه قفل بود . یادمه جعبه مربوط ب مدار دزدگیر مدرسه رو باز کرده بودیم . بدون کلید :)))))


+ کلا لذت دبیرستان ب مخالفت کردن با کادر مدرسه است . هر چقدر هم میخاد حرفاشون درست باشه :)))

++ چیزی ب ذهنم برسه اضافه میکنم ب این متن 


+++ فایل های صوتی در این پست


۲۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

واقعا برام جای سوال داره

واقعا هدف همایون شجریان از خودندن شعر ِ

" نه بسته کسته دسته

نه دسته بسته کسته "

چی بوده واقعا ؟؟

:))

۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

رفیق روزهای خوب

عصر بود . علی زنگ زد . احوال پرسی کرد. یهو صدا عوض شد. امیرحسین حرف زد . ی چیزی گفت متوجه نشدم . قاه قاه خندید . دوباره صدا عوض شد . این بار مهرداد گوشی رو گرفت . صدای خنده میومد از اونور . حالمو پرسید . تا خواستم جواب بدم بهمن شروع کرد ب حرف زدن . در مورد فایلی ک قرار بود برام ایمیل کنه حرف زد . چن ثانیه نگذشته ی نفر دیگه گوشی رو گرفت دستش . صداش آشنا بود ولی نشناختم . سپهر بود . شاکی شد ک چ زود فراموشش کردم و این حرفا . در مورد قیمت بلیت قطار ازش سوال پرسیدم آخه سپهر مهندسی راه آهن قبول شده . خندید. گوشی رو داد ب علی . بهم گفت دور هم جمع شدیم گفتیم ازت یادی بکنیم . ازش تشکر کردم . خیلی خوشحالم کرده بودن . بعد ی روز خسته کننده این تنها چیزی بود ک میتونست شادم کنه . خداحافظی کردیم . بعد دو سه دیقه میلاد زنگ زد . گفت من جا موندم . خندیدم . با میلاد حرف زدم و خداحافظی کردم . خیلی خوشحال بودم . خیلی . 


شب ب علی مسیج دادم : اگه امروز زنگ نمی زدین اندازه چن سال پیر میشدم ...

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

شیوه های جدید عکاسی بدون دوربین !

چطوره ؟
آبلیمو درست میکنن بدون استفاده از آبلیمو
من هم عکس میگریم بدون دوربین :)

۷ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

۳ روزه

۳ روزه دارم کار می کنم 

امروز حقوق این ۳ روزو گرفتم 

خدا برکت بده 

۸ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

گنگگگ

کاغذ سفیدو خط خطی می کنن 

بعدش همون کاغذو مخاطب قرار میدن و میگن

چرا سفید نموندی؟

...

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

لازمه خب آخه

شما هم مث من از بوک مارک بروزر زیاد استفاده میکنین یا من این طوریم ؟؟
175 تا بوک مارک زیاده عایا ؟
۵ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

بعضی وقتا

بعضی وقتا ب سرم میزنه اینجا رو پاک کنم

یا پست بزارم ولی نظرارو غیر فعال کنم

یا اصلا پست نزارم همین جوری بمونه

۱۹ نظر ۱ موافق ۱ مخالف

تظاهر

گوشیش زنگ میزنه . جواب میده : سلام فدات شم ...

تظاهر میکنم ک ی چیزی توجهمو جلب کرده . پا میشم میرم تا راحتتر حرف بزنه 


۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

دوباره

دوباره منو غم پاییز

دوباره مردی که سرحال نیست 

...

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

فردااا

عید تون مبارک 


+امشب کلی حرف واسه گفتن داشتم ... نشد :(

۸ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

پارادوکس

کلاس آلودگی هوا تموم میشه

3 نفری میرن بیرون سیگار می کشن

۱۹ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

کار کار کار

امروز برای دو نفر کار نیمه وقت پیدا کردم . خوشحالم :)


+ ب خودم هم پیشنهاد کاری میشه ولی زیاد زیر بار نمیرم ... ولی شاید رفتم . 


++ بهم میگه : بیا این ایده تو تجاری سازی کنیم . من سر ماه ی میلیارد بهت میدم .

۷ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

همخواب

چاوشی میخونه و دلم میخاد های های گریه کنم 

شهرزاد

۱۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

همیشه برعکس میشه

بعضی وقتا ک آرزو میکنم زمان وایسته تا بتونم کارام رو انجام بدم

بعضی وقتا هم ناخواسته زمان وایمیسته ، اون وقتا هم کاری واسه انجام دادن نیست 

هه

۶ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

کیلو کیلو قند تو دلم آب شد

با علی چت می کنم 

آخرش می نویسه 

"هیشکی تو نمیشه"

۶ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

تجربه شیرین

تا حالا افرادی مجازی تو وب ها براتون حقیقی شده ؟ 


برای من ی بار اتفاق افتاده . تجربه شیرینی بود :) یادش بخیر

۱۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

ببر

بر صورتت بَه ، از گردنت آه

عرضی بلندیم ، در طول کوتاه 

پیری نباشد ، اندام ما را

آسوده طی کن ، اندازه ها را


۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ب مناسبت 1 مهر

+ دوباره منو غم پاییز ...


++ ما هم مث عوام الناس ، مث سیاوش قمیشی و کریس دی برگ عقیده داریم پاییز دلگیره . شباش صدای بوف میاد


+++ شب از شب های پاییزی ست


++++ هر روز پاییزه هر هفته پاییزه ...


(دایان - چهرازی - ناظری - چاوشی )

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
طراح قالب : عرفـــــان | با کلی تغییرات