سانچی

آذرماه تو دانشگاه نمایشگاه داشتیم و من باید واسه اختتامیه کلیپ درست می‌کردم. با خستگی یه هفته نمایشگاه و اعصاب‌خردی ناشی از عدم اختیار واسه تصمیم‌گیری برا کلیپ، به هر مصیبتی بود، 7 8 ساعته کلیپ رو واسه فرداش که اختتامیه بود، درست کردم. درعین ناباوری کلیپ بخاطر یک سری کج‌سلیقگی، به افتضاح‌ترین شکل ممکن پخش شد. طوری که ترجیح می‌دادم پخش نشه تا اینکه اونطوری پخش بشه. هم عصبانی بودم هم ناراحت. هر کی بهم می‌رسید بهش می‌پریدم. تمام تلاش‌ها و اعصاب‌خردی‌ها و زحمتام با یه حرکت نابود شده‌بود. اون اتفاق تموم شد و من چند ساعت بعدش حالم بهتر شد.


این همه دریانورد شهید شدن. تو یه روز. پدر و مادرشون مگه یه روزه اینارو بزرگ کرده بودن که یه روزه از دست‌شون دادن؟ 30 سال زحمت کشیدن، خون دل خوردن تا جگرگوشه‌شون قد بکشه. حالا کی می‌خواد جواب‌شونو بده؟ کی می‌تونه آروم‌شون کنه؟ چند سال باید صبر کنن تا داغ دل‌شون کمتر بشه؟ مگه اصلا داغ دل کم میشه؟ وقتی من بخاطر تلاش چند ساعته‌ام اون قدر ناراحت شدم، پدر و مادر این عزیزا باید چقدر ناراحت باشن؟ خدا خودش به دادشون برسه

۱۳ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

دلتنگی من بیشتر از پیش شده‌ست

۱۷ موافق ۴ مخالف

یادگرفتن وُرده

به نظرم بزرگ‌ترین حسن پایان‌نامه نوشتن، بالا بردن سطح علمی شخص، دانشگاه یا کشور نیست.
۳۵ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

حسرت خوردم؛ برای اولین بار تو زندگیم

تو یه کلبه چوبی کوچک بالای یه کوه بلند بودم. نزدیکای غروب بود. می‌خواستم بخوابم که رفتم به سمت در تا بیرونو نگاه کنم. ماتم برد. بهترین صحنه عمرمو دیدم. یه طبیعت نامحدود از درختای سبز با یه نور سحرانگیز. دستپاچه شدم. تند رفتم سمت اتاق تا دوربینمو بیارم و عکس بگیرم. به حداکثر سرعتی که می‌تونستم سه‌پایه رو باز کردم که یکی اومد بغلم یه چیزی گفت. حواسم پرت شد. خواستم عکس بگیرم پایه‌های جلوی سه‌پایه اومدن بالا. انگار کف کلبه اومده بالا. تصویرها بهم مخلوط شدن و رفته رفته، یه موج سیاه، زیباترین طبیعتی که دیده بودم پوشوند. از خواب بیدار شدم. یادم اومد که نتونسته بودم عکسو بگیرم. 
۲۰ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

تا کی؟

تا کی میشه حرف نزد؟

۱۴ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

یه مشت آهنگ غمگینه

که تنها همدم شب‌هاش

۶ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

از همه ممنونم

تعداد کامنت‌هایی که برای من نوشتین و تعداد کامنت‌هایی که من تو وب شما نوشتم. کلیک

چند تا نکته قابل توجه هست :
1. این آمار نشون میده من نسبت به مخاطبم همیشه کمتر حرف زدم. کمتر نظر دادم. امیدوارم این منو ببخشین. شرمنده همه‌تون هستم
2. دلیل کم بودن تعداد کامنتای من بخاطر پاک شدن وبلاگاست ولی به هرحال اگه اونا هم اضافه می‌شدن فکر نمی‌کنم تو هیچ موردی من بالاتر باشم.
3. این اطلاعات مال تاریخ اذر 92 تا اول دی امساله
4. خیلی می‌خواستم حرف بزنم برای این پست ولی می‌بینم یکی بهتر از من اینارو قبلا نوشته

کیفیت‌هایی هست که من ندارم و دلم می‌خواست می‌داشتم؛ امّا راهش انگار، پیدا نمی‌شود. شاید هم راست راستی دلم نمی‌خواهد. یکی این که مدام از یادم می‌رود یاد افراد بیاورم چه قدر قدر شناس مهربانی‌شان هستم. بدهکاری آنقدر سنگین شد که ناچار باید بیرون می‌زد. من هم می‌دانی گرفتار می‌شوم اگر بنا به گفت و گو باشد. دیر شده؛ امّا چیزی کم نشده.
باید برای تو می‌نوشتم قدردان همه دوستی و جنون و دل تنگی، هستم. آدمی به فرد می‌میرد. تنها به جمع است که زنده است و معنا دارد. و من جمع را، یادم هست، قدرش را می‌دانم؛ گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود...
۳۱ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

اسمش تنهاییه؟ شاید

ظهر بخاطر یه موضوع بشدت هیجان‌زده شدم ولی هیچ‌کس نبود تا باهاش خوشحالیمو قسمت کنم. دلم گرفت. 
۱۷ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

سلام زمستون :)

قالب عوض کنندگانیم :)
۲۰ نظر ۸ موافق ۰ مخالف
طراح قالب : عرفـان - با اینقدر 👌🏻 تغییرات