منو دنبال کنید
ای خودم 14

ای رامین !

ای خودم !


گناه براى غیر گناهکار نیز شوم است، اگر گنهکار را سرزنش کند به آن گناه مبتلا مى‌‏شود، اگر از او غیبت کند گنهکار شود و اگر به گناه او راضى باشد، شریک وى است.


نهج الفصاحه ح 1623

۷ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰
چهارشنبه
شبانه‌های بیداری

تو را شبانه خواهم مرد

۵ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰
سه شنبه
سالاد

1. نمایشگاه به خوبی و خوشی تموم شد. این دفعه باعث شد دوستانی مثل نرگس، هلما و آذری قیز رو از نزدیک زیارت کنم. چقدر این دیدارها لذت‌بخشند بماند که حافظه‌ام یه جاهایی کلا نات ریسپاند بود :))

2. در این یه هفته به دو مورد خودشناسی رسیدم:

  • توانایی دلداری دادنم فاجعه‌ست. هیچ حرف مفیدی نمی‌تونم بزنم. نمیدونم اصلا باید چی بگم. یعنی اگه بخوام یکیو از حالت غم و ناراحتی برسونم به حالت خنثی یه هفته باید تلاش کنم ولی در عوض، حالت خنثی رو خیلی راحت میتونم به حالت شاد تبدیل کنم.
  • وقتی عصبانی میشم، ترسناک میشم :| اینو مستقیم بهم گفتن :))
3. دوستی بسیار زیبا نوشته بود: فقط یه دانشجوی مهندسی میدونه که یه دانشجوی مهندسی هیچی نمیدونه. میشه گفت منم باهاش موافقم.
4. وی اشتباهی بجای "پاستای پنه" گفت "پانای پسته" و باعث شاد شدن دل دوستان شد :)))
5. احساسات و درونیات و ذهنیاتم مثل چند رشته نخ طویل بهم پیچیدن. نمیتونم این چند کلاف سردرگمو از هم باز کنم. 
۱۳ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰
يكشنبه
وی aux را بزور از بقیه می‌گرفت :))

باز نمایشگاه 

باز خستگی لذت‌بخش

باز حسای خوب

باز ناهارهای دیروقت

باز صدای خنده‌های دوستا

باز دعوا سر اینکه کی آهنگ باز بکنه

باز ثابت واینستادن‌های من

باز تلاش‌های نافرجام من برای پلی کردن آهنگای تی ام بکس در فضای عمومی دانشگاه :))



خوشحال میشم اگه کسی تبریز بود تشریف بیاره :)

۱۴ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰
يكشنبه
نمایشگاه اتاق آسمان

هرسال این موقع، نمایشگاه نقاشی‌های کودکان مبتلا به سرطان برگزار می‌کنیم. بعد نقاشی‌هارو میزاریم مزایده و عوایدش می‌رسه دست خودشون. نقاشی‌های امسال دستم رسید. مثل پارسال منو زدن زمین. اگه دل‌شو ندارین نبینین ...

بقیه‌اش ۱۵ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰
چهارشنبه
دوباره من و غم پاییز


۸ نظر موافقين ۷ مخالفين ۱
چهارشنبه
شعر 55

هی فکر می‌کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سال‌هاست گریه نکردم، شما چطور؟

من سال‌هاست عاشق چشمی نبوده‌ام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور-

برگشتم از غرورم و با چشم‌های خیس
-ساکت نشسته‌ام که بفهمم تو را چطور

وصفت کنم الهه پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه… فرشته؟ خدا چطور؟

این کوچه‌ها به غربتم اقرار می‌کنند
این‌ها که دیده‌اند به دیوارها چطور…

هی فکر می‌کنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر می‌کنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟


مجید ترکابادی



+ چقدر زیبا سه تا بیتو بهم وصل کرده :)

۹ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰
شنبه
عقاید یک رامین

4 ساله شد :)

۲۰ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰
چهارشنبه
همین‌قدر مبهوت
وقتی در مورد موضوعی بیشتر از یه سال فکر کنی، دقیقه 90 ازت خواهش کنه نظرتو عوض کنی و نتونی نه بگی
۱۰ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰
سه شنبه
بیاین با هم حرف بزنیم

تو فیلمای پلیسی نشون میده کاراگاه‌ها و پلیس‌ها میرن با مظنون‌ها و قاتل‌ها حرف میزنن تا حقیقت رو بفهمن، تا بدونن انگیزه یا هدف‌شون از انجام کارشون چی بوده. چرا ما برای حل اختلافات جزئی با دوست‌ها و اطرافیان‌مون باهاشون حرف نمی‌زنیم؟ در مورد ناراحتی‌هامون با همه حرف می‌زنیم غیر از خودشون

۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰
سه شنبه
The cold is cutting

این یه اصطلاح ترکی هستش. اصلش این شکلیه : شَختَه کَسیر. (شخته: سرما، هوای سرد)(کسیر: می‌بُره)

تو آب و هوای سرد و خشک، وقتی هوا سرد میشه پوست بدن مخصوص صورت و دست‌ها، شدیدا زبر و تیکه‌تیکه میشه. وقتی سوز و سرما به این وضعیت پوست می‌خوره حالتی مثل سوزش بریدگی با کاغذ به آدم دست میده. تو این شرایط ما میگیم شخته کسیر. یعنی داره پوستو می‌بره. بعضا ما به شوخی ترجمه انگلیسی‌شو استفاده می‌کنیم که هوای سرد باعث نشه لبخند عزیزمانونو محو بشه :)


+ یخ زدگانیم

۱۳ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰
شنبه
ای خودم 13

ای رامین !

ای خودم !


از بسیارى از گمان‌ها بپرهیز که پاره‏‌اى از گمان‌ها گناه است. 

(حجرات 12)

۶ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰
پنجشنبه