عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

همیشه از فیلمایی که موضوع‌شون روابط بین آدماست لذت می‌برم. بقیه ژانرها مثل اکشن، علمی تخیلی یا تاریخی بخاطر پیشرفت علومی مثل جلوه‌های ویژه یا تغییر عرف جامعه یه روزی کهنه میشن یا حتی دیدن استاندارد زمان‌های قدیم به نوعی خنده‌دار به نظر میاد. در مقابل، فیلم‌هایی که موضوع اصلی‌شون روابط بین آدما، نوع برخوردها، نحوه عکس‌العمل به رفتارهای خوب و بد طرف مقابله تاریخ انقضایی ندارن. آدما از همون قدیما دروغ گفتن، فداکاری کردن، حق بقیه رو خوردن، سکوت کردن، دوست شدن، متنفر شدن و ... ؛ هنوزم همین کارارو انجام میدن. هیچ کدوم از اینا تکراری نمیشه. تا زمانی که آدما بودن این مسائل هم بوده. همه بلدن وقتی کسی کار اشتباهی انجام داد ترکش کنن، طردش کنن، باهاش حرف نزنن، قطع رابطه بکنن. خراب کردن پل‌های پشت سر خیلی راحته. ولی راه درست این نیست. من دوست دارم با دیدن این نوع فیلما یاد بگیرم اگه طرف اول یا دوم ماجرا بودم باید چطور رفتار کنم. چطوری ببخشیم، اصلا ببخشم یا نه، کِی نادیده بگیرم، تو شرایط مختلف چی باید بگم. چی نباید بگم، چطور حقمو بگیرم. نقطه قوت فیلم‌ها برای من دقیقا همین جاست که ببینم کاراکتر فیلم چطور مشکلشو حل می‌کنه تا منم یاد بگیرم.

فیلم‌هایی از این قبیل که من دیدم و خوشم اومده : نزدیک تر - حبیب - پیدا و پنهان - امروز - دختر - برف - تنهایی

+ شما از چه فیلمایی خوشتون میاد؟ و چرا ؟

بعد مدت‌ها دور هم جمع شده‌بودیم. چند ساعت رو باهم گذروندیم. وقتی داشتیم با امیرحسین، علی رو می‌رسوندیم خونه، یکی از بچه‌های دانشگاهو تو کوچه دیدیم. چند دیقه حرف زد و رفت. بعد رفتنش :


من: خدایا این بشر چقدر نچسبه. فکر کنم تا الان سه چهار بار تو اینستا ریکوئست داده و من کنسل زدم. 
امیرحسین : منو هم فالو کرده بود من قبول نکردم.
علی در حالیکه داشت می‌خندید : منم اکسپتش نکردم.

40 ساله به نظر می‌رسید. یه پیرهن گشاد سفید با خط‌های عمودی آبی و صورتی روشن و شلوار پارچه‌ای سیاه تنش بود. لاغر با صورت کشیده و استخونی و موهای سیاه کم‌پشت ولی بلند که باد تکون‌شون می‌داد. سوار موتور، میدونو داشت دور میزد. با دو دستش فرمونو گرفته بود و توامان، بستنی قیفی تو دست راستش. همین‌طور که نگاهش به ماشین جلویی بود، بدون اینکه به بستنی نگاه کنه خم شد یه گاز از بستنیش زد، طوریکه به سیبیل سیاهش بستنی مالید. شما جای من بودین با دیدن این صحنه حنده‌تون نمی‌گرفت؟ 

با چک کردن برنامه خاموشی برق آن روز

یکی از بهترین عکس‌هایی که گرفتم. حس خیلی خوبی دارم بهش. 

سوال : سخت‌ترین شرایط برای یک درون‌گرا چیست؟

جواب : حضور در جمعی به غایت برون‌گرا به مدت یک شبانه‌روز

ایشون هم مثل من عاشق آمار و تحلیل اطلاعات بوده :)


صخره خواسته بود تا در مورد موضوعی که در موردش سواد آکادمیک داریم حرف بزنیم تا یه کم مفید واقع بشیم. 


تا حالا به این فکر کردین که برای تولید یه برگ کاغذ چقدر آب استفاده میشه؟ نیم لیتر؟ 1 لیتر؟
یک کیلو گوشت می‌خرین. فکر می‌کنین چقدر آب صرفش شده تا به دست شما برسه؟ 5 لیتر؟ 10 لیتر؟


برای فهمیدن جواب سوالا با ما همراه باشید :)

یکی از بهترین مجموعه عکس‌هایی که دیدم.

به روایت یک شاهد عینی

نوشتن بعضی از ای خودم ها، به سادگی فشردن دکمه‌های کیبرده ولی انجام دادنش اصلا راحت نیست. به حرفت عمل می‌کنی، سعی می‌کنی از حق دفاع کنی ولی طرف مقابلت دوستته. باید ظرفیت اینو داشته باشی که وقتی دیگه جوابتو نده، عکس‌العمل نشون ندی. ممکنه یه چیزی بگه که نارحتت کنه ولی باید تحمل کنی. ممکنه کینه به دل بگیره، با نیش و کنایه حرف بزنه، طعنه بزنه. همه اینارو باید بشنوی و تحمل کنی. چون دوستته باید تحمل کنی. اگه تحمل نکنی 

نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است


طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه مشهورش تا به آن حد گندم


ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود


من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

ای رامین!

ای خودم!


وقتی با یه نفر حرف می‌زنی، عینک آفتابی‌تو در بیار. ارتباط چشمی خیلی مهمه.

با لایتروم