عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است


مامان هر روز خرده نون‌هایی که جمع میشه رو تو یه ظرف می‌ریزه. یا خودش میره می‌ریزه حیاط یا هم میده من‌ بریزم واسه گنجیشک‌ها. همه‌شون شرطی شدن. میان می‌شینن رو شاخه درخت‌ها. منتظر ما می‌مونن که کی نونارو قراره بریزیم. تپل هم شدن حسابی. چون تعدادشون زیاد شده بیسکوییت و شیرینی هم واسه شون می‌ریزیم.


+ دعوت میکنم از عارفه، حامد، حریر، صخره

+ این چالش رو بلاگردون برگزار کرده

ای رامین !

ای خودم !


شجاع باش. آدم ترسو اگه بفهمه اشتباه کرده، بخاطر ترس از مذمت شدن نمیگه اشتباه کردم و تا ابد رو اشتباهش اصرار می‌کنه. اما آدم شجاع اگه متوجه اشتباهش بشه، بی‌هیچ ترسی اعتراف می‌کنه به اشتباهش و بعد، دنبال جواب درست می‌گرده.

لودویگ میس فن‌در روهه، معمار قرن 20 میگه  . نور به قبرت بباره مرد.

به شوق خاموش کردن آلارم گوشی، پنج‌شنبه شب، قبل خواب

عاشق دیدن عکس‌العمل بقیه هستم. عکس‌العمل‌شون به حرف‌ها و رفتارهای من یا بقیه. یکی از راه‌های دیدن این صحنه اینه که یه ذهنیت بدی به طرف، بعد همون ذهنیت رو تو ذهنش نابود کنی. 

قضیه برمی‌گرده به تابستون سال پیش. سه نفری رفته بودیم پینگ پونگ بازی کنیم. من، امیرحسین و فربد. فربد دوست امیرحسین بود و من دومین بار بود می‌دیدمش. شناختی از هم نداشتیم. امیرحسین گوشیش زنگ خورد. به ما اشاره کرد که شما گرم کنین من میام. من و فربد شروع کردیم به بازی. به معمولی‌ترین روش‌های ممکن ضربه می‌زدم. تمام سرویس‌هام ساده ساده بود‌.‌ طوری بازی می‌کردم که انگار بار اولمه‌. بیشتر شبیه والیبال بود بازی‌مون تا پینگ پونگ. توپ اکثر اوقات به سمت بالا می‌رفت تا به سمت جلو. ده دقیقه بهمین منوال گذشت‌.

امیرحسین تلفنش تموم شد و اومد و گفت «تعیین بندازین». لحظه‌شماری می‌کردم بازی جدی شروع بشه تا قیافشو ببینم. تعیین رو انداختیم و من بردم. سرویس افتاد دست من. سرویس اول: توپ رو مثل بازیکنای حرفه‌ای انداختم بالا و چنان کاتی دادم به توپ که نتونست برگردونه و امتیاز به نفع من شد. چهره‌اش گرفته شد ولی زیاد نه. این طور برداشت کردم که فکر کرد خودش بد دریافت کرده. 

سرویس دوم: همون سرویس با کات بیشتر. باز نتونست دریافت بکنه و امتیاز به نفع من شد. نتونست تحمل کنه. برگشت سمت امیرحسین و باخنده گفت « آقا قبول نیس. این موقع تمرین اینطوری بازی نمی‌کرد. الان فقط کات می‌زنه». خنده امیرحسین که تموم شد گفت «این با همه این کار کثیفو انجام میده». سه ‌تایی خندیدیم. 

اون بازی رو بردم ولی شیرینی برد کمتر از لذت دیدن قیافه فربد موقع فهمیدن ماجرا بود.

یه بار به یه دوستی، تو خفا گفتم فلان کاری که کردی به نظرم درست نبود. گفت "هیچکس حق نداره به من بگه رفتارم اشتباه بوده."

همیشه از آهنگایی که مضامینی بجز عشق و علاقه به جنس مخالف تو شعرهاشون هست،

همیشه دوست داشتم بدونم اگه این دیالوگ خیالی واقعی میشد، 

+ (من) اون ویدئویی که ساختی، به نظرم اصلا خوب نبود.
- به فرض قبول. بیا در مورد کارهای تو حرف بزنیم.
+ من خودم کارای خودمو دوست ندارم

دیشب حالم بد بود. سندروم «نکنه کرونا گرفتم؟» داشتم. قبل خواب تو ذهنم