نهار دعوتم کردن ، نرفتم . با اختلاف ی نفر قبول نشد . داییم اینا مهمون اومدن . کلاسمون 5 نفره ست . ب علی میگم بره تو صفحه اش بنویسه : پای چپ جهان را با اره ای بریدند . ویندوز دانلود میکنم . از تهران زنگ میزنه . شماره رو سیو میکنم : علی از تهران . سپهر اس ام اس میفرسته . فرشید زنگ زده . آهنگ گوش دادم . ازش در مورد ثبت نام می پرسم . میگه تموم کرده . دوست دارم با یکی حرف یزنم ولی کسی نیست . می پرسه فارغ التحصیل شد ؟ عکسشو نگاه میکنم : چتر باز شده .