عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

تو ایستگاه اتوبوس منتظر بودم ک یه پیرمرد اومد دید صندلیای قسمت آقایون نیس . گفت : ینی چی ؟ صندلیا رو کجا بردن ؟ 

بعد ب من نگاه کرد و ادامه داد : یه اعتراضی بکنین . (با سرش به شیشه ایستگاه اشاره کرد ) شیشه رو بشکون یه اعتراضی بکن . مگه جوون نیستی ؟ 

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۷ ب.ظ

نظرات  (۸)

این که اعتراض نیست! حماقته :)
چرا واسه من ساجست میکرد ؟؟ :))
  • نیمه سیب سقراطی
  • شیشه رو بشکونی میگن چرا میشکونی ؟ 
    نشکونی ، میگن چرا صدات درنمیاد نمیشکونی ! 
    اصلا گیری افتادیمااااااا 
    دقیقا . اگه میشکوندم میگفتم جوون مریضی شیشه رو شکوندی ؟ 
    و ایضاً من :|
    البته من بعدش می‌رفتم دستشو می‌گرفتم می‌کشوندم کنار شیشه، یه چیزی هم دستش می‌دادم و می‌گفتم حالا بزن منم برات دست می‌زنم :|
    :|
    :)) 
    کار خوبی بود . حیف ب ذهنم نرسید اونجا انجام بدم :)
  • فاطمه نظری
  • :)
    چه توقعی داشته
    اصلا ی وضی
  • خرید اینترنتی
  • گاهی وقتها بعضی قدیمی ها با توجه به اون سبک زندگی چه صحیح یا غلطشون یا آدم رو ت وچاه میندازن یا راه پیش پای آدم میزارن ...!
    درسته :)
  • چنگیز سیبیل
  • خوب شد با من صحبت نکرده بود
    منم جو گیر 
    الان باید هنگام اب خنک خوردن کامنت میذاشتم  برات 
    واقعا ؟؟ :)) 
    شیشه ضخیم بودااا 
  • چنگیز سیبیل
  • ضخیم بود ؟!؟ 
    پس ضایع میشدم 
    کارم به زندون نمیرسید :))
    نهایتا کتفتون کبود میشد :))
    آفرین پدرجان :|  واقعا چی شد ؟؟ هان ؟؟ جان ؟؟ اوا :|

    + تصویر هدر وب عالی شده :)
    :)) خداروشکر اتفاقی نیفتاد . 

    + مرسی :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی