ذهن ، مث یه شهر خالیه . هر کسی از دوست و آشنا ، اونجا یه زمین داره . کارهای خوبی که واست انجام میدن هم ، مث آجره . آجرهای هر کسو تو زمین خودش میزاری رو هم . میشه یه دیوار . دروغ ، مث یه ضربه کلنگه به دیوار . وقتی کسی بهت دروغ میگه یه کلنگ ورمیداری و به دیوارش یه ضربه میزنی . چیزی که باعث میشه دیوار نریزه ، ملاته . ملاته که آجرارو بهم چسبونده . مستحکم شون کرده . افکار ما ، ملاته . وقتی کسی بهت کمک کرد ، وقتی کسی بهت محبت کرد ، باید به این فکر کنی که میتونست این کارو نکنه . میتونست یه جور دیگه رفتار کنه . همیشه باید اینو در نظر گرفت که همه مشکلات دارن تو زندگی . تنها تو نیستی که تو زندگی مشکل داری . وقتی کسی با وجود مشکلات ، باهات خوب بود ، تو هم وظیفه داری قدر شو بدونی . به کاری که کرده فکر کنی . وقتی شب رسیدی خونه و اتفاقات اون روز رو مرور نکردی ، وقتی به کمک هایی که بهت کردن بی توجه بودی ، وقتی در مقابل خوش رفتاری بقیه عکس العمل نشون ندادی ، ینی همه اون آجرها رو بدون ملات گذاشتی رو هم . هر آن ممکنه بریزن .  ولی اگه بهشون فک کنی ، آجرارو سرجاشون محکم کردی . این طوری حتی اگه طرف روزی دروغ گفت ، با زدن کلنگ فقط چن تا از آجرا زخمی میشن . دیگه دیوار کلا خراب نمیشه . 

خوب بودن ، وظیفه نیست . برای خوبی های بقیه ارزش قائل باشین .