خیلی وقت بود شعر نزاشته بودم

ای کـه چـون رخ می‌‌نمایی آفـتاب آیـد برون

آن چنان مستی که از چشمت شراب آید برون


زلفکانت خـود حجابی بـر نگاهت می‌کـشد

وای از آن روزی که زلفت از حجاب آید برون


آن که می‌گوید دوام عالم از بی بند و باری شد خراب

گیسوانت را رهـا کن خود خـراب آید برون


آن که می‌گوید صبوری کن بهشت از آن ماست

هـر کجا رخ می‌‌نمایی با شـتاب آید برون


زاهد از اندوه رسوایی به رخ دارد نقاب

ور نه پیش دیگران خود بی‌ نقاب آید برون


گوئیا در خواب غفلت مانده اند اصحاب کهف

پس تو رخ بنما که این عالم ز خواب آید برون


همای

۹ نظر ۵ موافق ۰ مخالف
فِ. شین.
۲۶ تیر ۰۰:۵۸
عالی 👌

پاسخ :

اهنگش گوش کن :)
ف.ع ‏ ‏‏ ‏
۲۶ تیر ۰۱:۱۳
پس تو رخ بنما که این عالم ز خواب آید برون...خیلی خوب بود

پاسخ :

اهنگشم گوش کنین حتمن :)
هلما ...
۲۶ تیر ۰۲:۴۵
:)
چوخ یاپئشدی بو شعر :)
سویدوم......
خیلی بی ربط طور تو "رخ بنما که این عالم از خواب آید برون" ناخودآگاه قاره ای که ایشالا کشفش خواهید کرد تو ذهنم جولان داد. :)

پاسخ :

خاهش الیرم :)

والا ب دوستان هم گفتم . من زیاد انتظار ندارم قاره جدید کشف کنم . سالم برگردم خونه خودش کلیه :))
Zeinab 78
۲۷ تیر ۱۶:۱۶
این آهنگ پر است از حس خوب:))

پاسخ :

خعــــــــــــــــلی :)
بهار پاتریکیان D:
۲۸ تیر ۱۳:۲۳
جسارتاً نذاشته بودم صحیح‌تره :-"

پاسخ :

حسش نیس :))
بق بقو
۲۸ تیر ۱۹:۴۶
شما آذری هستید🤔

پاسخ :

بلی :)) از کجا فهمیدین ؟
بق بقو
۲۸ تیر ۲۱:۰۷
از خواهش الیرم که تو جواب هلما گفتید.
من آذری نیستم اما خیلی دوست دارم ،زبان ترکی آذریو :)

پاسخ :

اهان :)
فک کردم از این پست فهمیدین :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــــان | با کلی تغییرات