خیلی وقت بود شعر نزاشته بودم

ای کـه چـون رخ می‌‌نمایی آفـتاب آیـد برون

آن چنان مستی که از چشمت شراب آید برون


زلفکانت خـود حجابی بـر نگاهت می‌کـشد

وای از آن روزی که زلفت از حجاب آید برون


آن که می‌گوید دوام عالم از بی بند و باری شد خراب

گیسوانت را رهـا کن خود خـراب آید برون


آن که می‌گوید صبوری کن بهشت از آن ماست

هـر کجا رخ می‌‌نمایی با شـتاب آید برون


زاهد از اندوه رسوایی به رخ دارد نقاب

ور نه پیش دیگران خود بی‌ نقاب آید برون


گوئیا در خواب غفلت مانده اند اصحاب کهف

پس تو رخ بنما که این عالم ز خواب آید برون


همای

۵ موافق ۰ مخالف
عالی 👌

اهنگش گوش کن :)

پس تو رخ بنما که این عالم ز خواب آید برون...خیلی خوب بود

اهنگشم گوش کنین حتمن :)

:)
چوخ یاپئشدی بو شعر :)
سویدوم......
خیلی بی ربط طور تو "رخ بنما که این عالم از خواب آید برون" ناخودآگاه قاره ای که ایشالا کشفش خواهید کرد تو ذهنم جولان داد. :)

خاهش الیرم :)


والا ب دوستان هم گفتم . من زیاد انتظار ندارم قاره جدید کشف کنم . سالم برگردم خونه خودش کلیه :))

این آهنگ پر است از حس خوب:))

خعــــــــــــــــلی :)

جسارتاً نذاشته بودم صحیح‌تره :-"

حسش نیس :))

شما آذری هستید🤔

بلی :)) از کجا فهمیدین ؟

از خواهش الیرم که تو جواب هلما گفتید.
من آذری نیستم اما خیلی دوست دارم ،زبان ترکی آذریو :)

اهان :)

فک کردم از این پست فهمیدین :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـان - با اینقدر 👌🏻 تغییرات