از طرف خانم هلما دعوت شدم به این بازی وبلاگی . 

برای من خواب دیدن مث فیلم دیدن تو سینماست. من فقط شاهد اتفاقات هستم. نمیتونم حرف بزنم . نمیتونم تو روند داستان دخالتی کنم . فقط میتونم خوابو دنبال کنم . چیزی ک میخام تعریف کنم بر میگرده ب چن سال پیش . به روزهای امتحانهای ترم . 

تو خواب میدیدم که امتحان فیزیک دارم . سوال یکو شروع میکنم . بلدم ولی نمی تونم حلش کنم . اعداد تو همه جا دیده میشن. به هم ضرب میشن . تقسیم میشن . ولی نمیزارن من کار خودمو بکنم . هی تلاش میکنم ولی نمیشه . ب جواب نمیرسم . 

تا اینجا زیاد بد و کابوس وار نیست. کابوس وقتی شروع میشه ک این صحنه تو خواب، هزار بار تکرار میشه و من هر سری مستاصل تر از قبل. هی سوال یک ، هی تلاش من و هی ب نتیجه نرسیدن . انگاری نشستی تو سینما داری یه فیلمو برای هزارمین بار پشت سر هم نگاه میکنی . میدونی اخرش چی میشه . هیچ تغییری ایجاد نمیشه . میدونی ک انتهایی وجود نداره . فقط مجبوری نگاه کنی . صب ک از خواب بیدار میشم احساس میکنم خسته تر از شب قبلش بودم و میگم کاش نمی خوابیدم . 


این بود کابوس من :)) هرکسی دوست داشت شرکت کنه