خیلی مدیونشم

داشتم تو پیاده رو میرفتم . یه 206 سفید از تو پمپ بنزین میومد بیرون. از جلوش رد شدم. یه لحظه شنیدم ک یه نفر گفت "رامین تویی؟" برگشتم ببینم کیه. دیدم راننده 206 بود. معلم ریاضی اول راهنماییم. از دیدنش خیلی خوشحال شدم. از دیدنم خیلی خوشحال شد. از ماشین پیاده شد. احوال پرسی کرد. خوشحالیشو می تونستم تو چشماش ببینم. 

خیلی ها با دیدن معلم های قدیمی شون سرشو برمیگردونن اونور ک ینی ندیدم. خیلی ها هم می بینن و میرن جلو خودشونو معرفی میکنن و منتظر میشن تا معلمه یادش بیاد ک این کیه. ولی رابطه من و معلم عزیزم اصلا این طوری نبود و نیست. گردن من خیلی حق داره. 



+ یک مسابقه ای میخاد برگزار بشه تو این وب . من هم قراره شرکت کنم ولی مشخص نخاهد بود ک من شمارم چنده . اگه حوصله داشتین شرکت کنین :)

۸ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
صخره .
۱۳ شهریور ۲۳:۰۴
دم جفتتون گرم

پاسخ :

ممنون :)
امـ اچـ
۱۳ شهریور ۲۳:۳۳
منم بیشتر معلمامو دوست می داشتم!
الان همش دوست دارم معلم کلاس اولمو ببینم:(
با معلم ورزش پنج سال پیشم هنوزم ارتباط دارم و رابطمون کاااملا صمیمیه:))

شمارتونو بگییید خببببب-_-

پاسخ :

البته من بیشترشونو دوست ندارم :))))
ایشالا همه معلمای خوب سلامت باشن :)

+ شماره من همونیه ک قراره فینالو برنده بشه :)) والا اگه دست من بودم میگفتم 
میلاد ساده
۱۴ شهریور ۰۰:۳۷
سلام
پستت رو خوندم یاد یکی از معلمام افتادم
وقت کردی بیا این پست رو بخون
http://manosheram.blog.ir/1396/06/14/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%AF

پاسخ :

سلام :)
اکی
פـریـر بانو
۱۴ شهریور ۰۱:۲۸
من هر وقت معلمام رو ببینم با کلی لبخند و چشمای ستاره ای باهاشون حال و احوال می کنم. برام محترمن چون حتی شده یه جمله بهمون اضافه کردن و این ارزشمنده :)

خدا این معلم ریاضی شما رو هم خیلی خیلی حفظ کنه :))

پاسخ :

آورین :)

خیلی ممنون :)
هلما ...
۱۴ شهریور ۱۹:۳۰
http://rgon299.blog.ir/post/382
یه مسابقه ای شبیه پیشنهادم تو این پست :)

پاسخ :

ارهههه . 
بابا شما خودتون ایده پرداز بودینااا ( ایکن عینک دودی برای شما :)) )
حیف اون موقع ها نشد ک بتونیم
اسفند بود من سرم شلوغ بود :|
مث همیشه :|
هلما ...
۱۴ شهریور ۲۱:۵۷
بله بله من همش آیکون عینک دودی ام :))
عوضش الان اوکی شد. :)
سرشلوغی خیلی بهتر از بیکاریه. از رو وب شمام که میشه شلوغ بودن سرتون رو فهمید...

پاسخ :

:))
اره . من امیدم فقط ب اینه ک برم مرحله بعد :))
حرف دارم واسه گفتن ولی حوصله میخاد . دقت میخاد . تامل بیشتر میخاد 
روشنا :)
۱۴ شهریور ۲۳:۰۵
چه‌قدر بده که من نسبت به مهم تریناشون حس خوبی ندارم... حتی حس می‌کنم بعضی چیزهایی رو ازم گرفتند بیش‌تر ازین که به‌م بدن.

چه‌قدر خوش به حال شما :)

پاسخ :

اره . خیلی چیزا رو میگیرن تا یه چیز کویچک یاد بدن ... این خیلی درد بزرگیه ...

ممنون :)
هلما ...
۱۵ شهریور ۰۱:۰۰
پای فینال با صخره :)) فقط تو کل کلا دیدم.
وای خدا میفهممتون.
آدم وقت نمیکنه به چیزی که میخاد یه انسجامی بده حتی.

پاسخ :

:)))) خیلی حال داد . یه کل کل سالم :) البته ب نظر من کل کل نبود من در مورد واقعیت ها داشتم حرف میزدم :))))))
همه چیز با هم قاطی شده ولی شکر خدا مشکلی وجود نداره . وقتی هجوم حجم زیادشون ادمو کلافه میکنه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــــان | با کلی تغییرات