همین‌قدر مبهوت

وقتی در مورد موضوعی بیشتر از یه سال فکر کنی، دقیقه 90 ازت خواهش کنه نظرتو عوض کنی و نتونی نه بگی
۱۰ نظر ۵ موافق ۰ مخالف
مهسا .م
۰۷ آذر ۲۳:۰۱
اصلا نفهمیدم چی شد

پاسخ :

دوستی ازم خواست صرف نظر کنم . سخت بود هضمش
امـ اچـ
۰۷ آذر ۲۳:۰۱
ولی من همین حد مبهوت بودنو تجربه کردم...

پاسخ :

اون‌قدر مبهوت که سردرد گرفتم :|
هلما ...
۰۷ آذر ۲۳:۰۹
شاید هم زیاد مهم نبوده.

پاسخ :

مهم بود. ولی دوستم برام مهم‌تر بود . اینکه حرفشو زمین نندازم . ولی خیلی سخت بود
هلما ...
۰۷ آذر ۲۳:۲۲
اوهوم. :)
دوستیتون مستدام. [اینجانب باکلاس طور حرف میزند.]

پاسخ :

ممنون :)
:))) احوال خانم با کلاس؟
خور شید
۰۸ آذر ۰۰:۱۴
چه‌قدر سخته.

پاسخ :

خیلی سخت بود
هلما ...
۰۸ آذر ۰۰:۱۴
خوب و کمی tired :)))
شما خوبین جناب مهندس؟؟

پاسخ :

:)
نه زیاد
هلما ...
۰۸ آذر ۰۰:۳۳
عه :||
خوب باشین خب، حداقل سعی کنید، باشه؟؟

پاسخ :

معمولا وقتی سردرد دارم نمی‌تونم خوب باشم
هلما ...
۰۸ آذر ۰۰:۴۵
خیلی مزخرفه :|
استراحت کنید، خوب میشه. :)

پاسخ :

خیلی
ممنون :)
Leila :)
۰۸ آذر ۱۱:۴۸
از همه سنگین تر بودنش فک کنم قسمتی ئه که نشه نه گفت...

پاسخ :

آره ... خیلی آره
ف.ع ‏ ‏‏ ‏
۰۸ آذر ۱۲:۳۷
اینجور وقتا با خودم میگم فقط خداکنه بعدا آدم پشیمون نشه...

پاسخ :

منم تقریبا همچین حسی هم دارم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــــان | با کلی تغییرات