اسمش تنهاییه؟ شاید

ظهر بخاطر یه موضوع بشدت هیجان‌زده شدم ولی هیچ‌کس نبود تا باهاش خوشحالیمو قسمت کنم. دلم گرفت. 
۸ موافق ۰ مخالف
نبینم تنهاییتو داداشم :/
بیا با خودم تقسیمش کن اصلاً :)

:)

میدونی، این مشکل بقیه نیست. برام واضحه که چیزایی که واسه من جذابن لازم نیست واسه بقیه هم جذاب باشن. من هم نسبت به فیوریت‌های اونا همین حسو دارم. بحث من اینه که من همیشه جایی بودم که دوروبرم خیلی متفاوتن باهام. یا شایدم من نسبت به اونا متفاوتم.

بعضی وقتام هیجان زده می شیم ولی چون تو جمعیتیم نمیشه بروز داد:) حس خفگی به آدم دست می ده.

نه این حسو تجربه نکردم من

(احساس همدردی و اینا...)

:)

خدا چی پس ؟
+ لباس جدید مبارک :)

اون که می‌بینه همیشه، لازم نیس توضیح بدم. و چه خوب که هست

+ مرسیات :)

منم خیلی این مورد برام پیش اومده
دل آدمم واقعا میگیره
گاهی هم سعی میکنم تو خیالم با یه شخص خیالی خاص حرف بزنم بلکه یه کم از گرفتگی دلم کم بشه!!!
گاهی هم می نویسم...
و گاهی هم به طرز معجزه آسایی یکی از راه میرسه...
ولی امیدوارم اینی که شاید اسمش "تنهایی" هست یه روز بشه "تن هایی" ... که یعنی هستن کسایی که باهاشون یا هست کسی که باهاش قسمت کنیم شادیامونو...

من بیشتر با خودم حرف می‌زنم 

و راه میرم. اونقدر راه میرم که خسته میشم :))
ممنون :)

بیا گروه بلاگرا :-D عاغا ما اونجا همممه چی رو قسمت میکنیم:-D درد غم سرماخوردگی شادی:-D خلاصه که در خدمتیم

عه. مگه شما اونجایین ؟ :))))) 

وی در جواب گفت! :))

وی در جواب عنوانو گفت منظور ؟

کجاااا:-D؟ گویا گروهای زیادی بین بلاگران عستند
یکیش هم واس ما و دوستان است:-D

بله بله :)) ما ک.چه بغلی هستیم :))

نه همین که توی جواب کامنتا میاد ! برام جالب بود

اهان :)

خلاصه هر وقت خواستین یه توک پا بیاین کوچه ما:-D

:)) چشم 

مظلوم نمایی نکن برادر من... بگرد یه آدم تنهای دیگه رو پیدا کن و خوشحالیت رو باهاش قسمت کن... دنیا پر از آدم های تنهاست... تازه ثواب هم داره :)

خب تجربه کردم. با شنیدن "خب که چی؟" یا "عه جالبه" یا عوض کردن موضوع حس جنون بهم دست میده :|

ولی بالاخره یه روزی یکی پیدا میشه... ناامید نباش :)

شاید اصلا کسی پیدا نشه. بخاطر همون سعی میکنم خودم تنهایی لذت ببرم ازش

به بهههه چه قالبییی ^_^ خیلی خوشگل و زمستونیه :)

تشکرات فراوان :)

حتی اینجور وقتا آدم میتونه برا خودش بنویسه و یادداشت کنه.
یه چیزی برا این پست تو ذهنمه اصلا نمیدونم چطوری کلمه ها رو کنار هم بچینم که منظور و مفهوم حرفم رو برسونه.

با نوشتن حل نمیشه.

اونکه بله، اتفاقا موقع مرورش باز یاد تنهایی میافتی.

اونم هست. بیشتر نمیتونم با کلمات منتقل کنم

اوهوم. وقتی آدم بخاطر تفاوت دور و بری‌هاش نتونه از چیزی که ذوقش رو داره حرف بزنه خیلی حالش گرفته می‌شه. فقط می‌شه به این شرایط عادت کرد.

بدجوری هم گرفته میشه ...

اینو خیلی میفهمم...

:(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـان - با اینقدر 👌🏻 تغییرات