عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

وقتی وارد یه وبلاگ جدید میشم، بعد از خوندن یکی دو پست، میرم سراغ درباره من. خیلی واسم مهمه این بخش. میشه گفت یکی از عوامل مهم تو دنبال کردن طرفه حتی.
  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۳۵ ب.ظ

نظرات  (۲۰)

  • ارباب علم و عقل
  • سلام خوبی خوبم ونلاگ خیلی قشنگی داری
    اگه برای شما زحمتی نیت به وبلاگ ما یه سر بزنید
    سلام
    آدرست از آدرس من هم داغون تره
  • ارباب علم و عقل
  • قبول دارم
    بیا به وب من نظر بده لیکم بکن من گناه دارم
    من کسیو لیک نمی‌کنم :)
    آره به نظر منم مهمه و منم همیشه مال خودمو درست حسابی نتونستم بنویسم یا هی تغییرش دادم !
    البته بیشتر دلم میخواد یه کلیاتی رو از خودم به شکل هنرمندانه بنویسم، که نشده! اما اینکه خودمو تو اون قسمت توضیح بدم خوشم نمیاد!
    منم دچار همین پارادوکس هستم.
    حتی کلیات رو هم دوست ندارم توضیح بدم ولی نمی‌دونم چرا وجودشو لازم می‌دونم
    منم همینطور :/
    هوووم
    آره حس منم یه چیزی تو همین مایه‌هاست :/
    اسیر شدیم بخدا
    من اصلابرام مهم نیست ولی
    خوبه. راحتین دیگه
    من موندم با این درباره منِ داغونم جماعت رو چه حسابی دنبالم کردن. :|
    حالا خوبه شما اونو نوشتی دیگه
    یاخچی دی دااا :)
    راستی چی نوشتم؟؟!!
    اگه بگم دقیق یادم نیست به عقلم شک میکنید؟؟ :))
    نه شک نمی ‌کنم 
    من خودم سر میزنم بعضی وقتا :|
    هیچی بدتر از این نیست که یک وب با ارشیو چندسال،بعد که میری قسمت درباره من، با این متن روبرو میشی که این که صفحه مستقل ازمایشی است و....

    یکی نیست بگه یا حذفش کن اون لینک رو
    یا یک چیزی بنویس خب
    احسنت احسنت. کاملا موافقم.
    صد امتیاز
    و منم هی عوض نمیکنم!
    فک کنم خسته ام :)
    من همیشه فکر میکردم شما اولویت هات رو تو درباره من مینویسید مثلا خیلی وقته علاوه بر رامین بودن رو هویت عکس هاتون تاکید دارین!
    خسته نباشین :))
    خب یه حالتش اینه که تو خود پست بنویسم. یه حالتم اینه که رو عکس بنویسم. تکرار رو نمی‌پسندم. ترجیح دادم یه بار یه جا بنویسم تموم بشه
    سلامت باشین :))
    بله بله!
    ممنون :)
    رفتم "درباره من" خودمو نگاه کردم، یه لحظه فکر کردم دادم فاطمه حورا نوشته. رنگین کمانش کردم. :))
    چقدر پیر شدم. :|
    :))) 
    چون زمان قالب قبلی بود. متناسب با اون بود :))
    می‌بینین چه حس بدیه حس پیری ؟
    شما قشنگ حواست به همه چی هست، آره قالب قبلی :))
    من میترسم ازش :| فکر کردن بهش واقعا افسرده ام میکنه! خیلی بچه طور بزرگ شدم. [الان حین نوشتن لب و لوچه ام آیزونه انگار یه آبنبات داشتم اونم از دستم افتاده وسط خاک]
    ولی یادمه چند سال پیش سن عقلی شما خیلی بزرگ نشون داده بود. البته براساس اون تسته.
    در هر صورت پیری حس بدیه!
    :))
    کاش اون تست واقعیت داشت :| نداره. سن عقلیم اگه زیاد بود این‌قدر اسیر نمی‌شدم
    همین طوره
  • صـــا لــحـــه
  • me too
    چرا نمیشه نوشت واقعا؟
    ماها هنوز به خودشناسی نرسیدیم...یه چیزی تو این مایه ها!!
    حتی اگه من برسم هم فکر نکنم بتونم بنویسم. عجیبه :|
  • نیوشا یعقوبی
  • این یه حس و یه مشکل مشترک برای اکثر بلاگرهاست
    ولی بعضی‌ها خوب نوشتن در مورد خودشون
  • نیوشا یعقوبی
  • برای همین گفتم اکثریت :)
    درسته. ندیدم :))
  • نیوشا یعقوبی
  • پیش میاد دیگه :)
    راستشو بخواین گشنمه :))))
  • نیوشا یعقوبی
  • اااع شام نخوردین مگه؟ :))
    الان رفتم خوردم :)) 
  • نیوشا یعقوبی
  • نوش جان :))
    ممنون :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی