40 ساله به نظر می‌رسید. یه پیرهن گشاد سفید با خط‌های عمودی آبی و صورتی روشن و شلوار پارچه‌ای سیاه تنش بود. لاغر با صورت کشیده و استخونی و موهای سیاه کم‌پشت ولی بلند که باد تکون‌شون می‌داد. سوار موتور، میدونو داشت دور میزد. با دو دستش فرمونو گرفته بود و توامان، بستنی قیفی تو دست راستش. همین‌طور که نگاهش به ماشین جلویی بود، بدون اینکه به بستنی نگاه کنه خم شد یه گاز از بستنیش زد، طوریکه به سیبیل سیاهش بستنی مالید. شما جای من بودین با دیدن این صحنه حنده‌تون نمی‌گرفت؟