بعد مدت‌ها دور هم جمع شده‌بودیم. چند ساعت رو باهم گذروندیم. وقتی داشتیم با امیرحسین، علی رو می‌رسوندیم خونه، یکی از بچه‌های دانشگاهو تو کوچه دیدیم. چند دیقه حرف زد و رفت. بعد رفتنش :


من: خدایا این بشر چقدر نچسبه. فکر کنم تا الان سه چهار بار تو اینستا ریکوئست داده و من کنسل زدم. 
امیرحسین : منو هم فالو کرده بود من قبول نکردم.
علی در حالیکه داشت می‌خندید : منم اکسپتش نکردم.