عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

دوستان عزیزان اگر در فکر راه انداختن استارت‌آپی هستین، یا یه کسب و کار جدید شروع کردین، تمنا می‌کنم برای انتخاب اسم وقت بیشتری صرف کنین. یه کم خلاقیت به خرج بدین. 


- اگر حوزه کاری‌تون قراره توش رگه‌هایی از مدیای تصویری باشه، اون "گرام" رو نچسبونین به ته یه کلمه جدید. مثل فلان‌گرام 
- اگر قراره فعالیت‌تون بر پایه اطلاعات جامع در مورد یه موضوع خاص باشه، دلیل نمیشه "ویکی" رو استفاده کنین. مثل ویکی‌فلان
- اگر سایت فروشگاهی ‌وسایل الکترونیکی می‌خواین بزنین، چرا به وجود "دیجی" اینقدر تاکید دارین؟ دیجی‌فلان 
  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ب.ظ

نظرات  (۶۲)

اره واقعا خیلی اینطوری هستن
-_-
یاد این افتادم --> من توی وبلاگ عادت دارم میگم مثلا مادرگرام، پدرگرام، خانواده‌گرام و و و بعد یه خوانتده‌ای که گویا دفعه اولش بود اومده بود وب من رو داشت میخوند فکر کرده بود این مادرگرام و پدرگرام و اینا یه برنامه‌ست :))))))
:))))) اخه اسم نرم‌افزارو میذارن مادرگرام اخه ؟ :))
جداً -_-
حیف اون پروژه‌ها نیست این اسمای لوث روشون باشه :/
یه جوریه که انگار خودشون هویت ندارن. کپی اند
منم به همین فکر کردم و خنده‌م گرفته بود :)))) ولی خا با این چیزی که به هرچیزی یه گرام میچسبونن بهش نگاه کنی میبینید که ممکنه بذارن :| :))))
هیچ بعید نیس :|
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • مثل این شرکت‌ها که همشون فلان گستر هستند!
    فلان گستر آذرآبادگان غرب :|
    خیلی دلتون پره ها :))
    خیلی :))
    حالا از اسمش که بگذریم، و اینم در نظر نگیریم که چقدر بی تجربه‌م. کلا سه تا استارت اپ شرکت کردم و اون سه روزی که برا هرکدوم وقت گذاشتم بهترین روزای عمرم بودن :)
    خوبه. حضور تو این جور جوامع حس خوبی میده. ادامه بدین :)
    دلم خواست در حالی که دارم شربت ابلیمو خنک و شیرین رو هم میزنم بیام سمتت بگم:رامین جون مادر! الهی دورت بگردم حرص نخور
    خب آخه چرا واقعا؟ چرا کپی؟ :))

    هر موقع کلمه شربت یا آبمیوه می‌شنوم یاد چیلیک چیلیک میفتم :))
    چیلیک چیلیک چی بود داستانش یادم رفته
    از حماسه های بنده بود پای اون پسته که با هلما حرف میزدیم نه؟:)
    چیلیک چیلیک نه ببخشید. تیلیک تیلیک :))

    http://rgon299.blog.ir/post/849#comment-J0GuxV3lp1g

    راستی من جواب نظرمو ندیدم تو وبت
    ها میگمممم:-D اگه تیلیک تیلیک باشه که احتمالا مربوط به صدای اوردن چیزیه:-D

    +رفته بودم کامنتای پست رو نگاه میکردم بعد چه قدر افسوس خوردم دیدار وبلاگی بعدیمون احتمالا سربازی! چند ماه خدمتی حالا داداش؟:-D

    :)))

    حالا بذار شروع بشه ببین چی پیش میاد
    ۱: در پاسخ نظرت چیز خاصی نگفته بودم
    همون در پناه حق و اینا:-D


    ۲:فانتزی میچینم که دیدار وبلاگی بعدی، عوض کافه و نمایشگاه کتاب و اینا، یه زیرانداز حصیری پهن کردیم و همه هستن. بعد من با یه سبد گنده از گوشه سمت راست و بالای کادر وارد چمنا میشم. تو سبد وسایل الویه و سبزی خوردن هست.
    پرهام و علیرضا رو میشونیم کنج حصیر و سبزی رو میذاریم وسط (یا حتی به قول پرپر وست) پسرا. اونوقت همه با لذت به سبزی پاک کردن این دو دوشیزه چارقد گل گلی با ابروهای پیوسته خیره میشیم و تموم حرصمون از پرایوسی قوی شون فروکش میکنه.
    خیارشورهارو یاسی و شیرین خرد میکنن.
    رسول و سعید و رامین سیب زمینی و تخم مرغ پوست میکنن و رنده میکنن.
    بنده بغل یاسی اینا و رو به روی رسول اینا نشستم و کالباس خرد میکنم.
    به فانتزی هام میخندم و سعی میکنم خوابم ببره.


    این یه قسمت از پست یکی مونده به اخرم بود:) خلاصه که بگردمتون سربازان فداکار اسلامم! شماها نباشید کی سبزی پاک کنه؟ کی تخم مرغ پوست بکنه؟
    بعد! من همش دودل بودم بذارمتون کنار رسول اینا یا خواهش کنم برید تو چمنا هی بپرید بالا ببینیم عکسه واقعیه یا فتوشاپ:-D
    1. مانا باشید :))


    2. چه تصویر دقیقی ! احتمالا سارا و نوا هم رفتن نون باگت بخرن :)) 

    :)
    نه تنها واقعیه بلکه اولین تلاش بوده و کاملا رضایت بخشه. [عینک دودی جواب نمیده، عینک جوشکاری]
    خلاصه من پیشنهادم اینه که با یه فرمونی برید سربازی و کلا با یه فرمونی زندگی کنید که اون تاریخ رو خالی بذارید
    بنا رو گذاشتیم به اینکه هر کی نیاد به قتل میرسه:-D
    گفتم به همه! مرخصی ها و اینارو ذخیره کنید!
    شما هم ترجیحا اموزشی ات رو نذار برا ما:-D با یه فرمونی برو که بعد تقسیم باشه مرخصی راحت بدن
    :| چقدر لطیف :))) به قتل میرسه :))) 
    بابا نگاه نکن به خودتون ما بچه شهرستانیم. حسیر میشه آدم :)))
    فرمون دسته منه مگه ؟ :)))
    فقط اطلاعات جامع و کامل من در مورد سربازی:| چندتای دیگه تونم سرباز کنم قطع به یقین اش پشت پا هم یاد میگیرم:-D مادر به فداتان دلبندانم:)))))
    :))) فرماندهی الان واسه خودت :))
    ۱) اقای رامین از نظر شما خانوم صخره کی انلاین تشریف میفرمایند؟ و از نظر مخاطب فرهیخته محصول خوب در طول اعصار و قرون چطور باقی میماند؟

    ۲)نهههههههه! مااااامان من بره نون باگت بخره؟ چیکاره خار مادر مردم داری برادر؟ نون خریدم تو اون سبده بغل دوغ هاست
    علی و ممد دارن در میارنشون.



    ۳) هه! اصلا مسابقه پرش میذاریم ببینم کدومتون جرعت دارین از من بلندتر بپرید:-D


    ۴) اقااااا اصلا بچه اونور مرز باشید! از یک ساااال و خورده ای جلوتر خبر دادیم دیگه! یکککک سال برنامه ریزی کنید! بابا مارو اندازه یک روز قابل بدونید که!
    حسیر مسیر و فرمون و مرمونم من حالیم نمیشه! اصا من حرف حالیم نمیشه! ۹۸/۸/۸ هرررر کی بود که بود نبود دیگه پخ پخ:| خونش پای خودش


    1. چقدر اون موقع بقیه به من خندیده بودن -_- :))))))

    2. :)))) 
    توروخدا سالاد الویه رو با دوغ می‌خورین ؟ :)) 

    3. 20 سانت آوانس کافیه واست ؟

    4. من در مورد پس فردا برنامه‌ام مشخث نیست شما واسه یه سال بعد برنامه می‌ذاری ؟ اصلا همون تاریخ همه تبریز :|
    وای ولی رامین کاش میشد زودتر بری درد سربازامون یه جا تموم شه لااقل! یجوری نشه علیرضا بیاد بعد تو بری:|
    وای راسی! یه شب تو گروه به پرهام بگو از خاطرات سربازیش بگه:-D
    تو گرووووها! کسی پی وی کسی نمیره:-D [میخندد]
    [آه می‌کشد] -_-

    :)) باشه. بره چی میشه ؟ :))
    بعدم شما نگاه ما نکن اقا
    من میرم دیدار وبلاگی هر بار صاف میشم:|
    یه بار که یه توک پا رفتم یکی از بچا رو ببینم مامانمم اومد:|
    نمایشگاهم که هر پنج دقیقه مامان زنگ میزد کجایی؟ میگفتم با سارا و یاسی عم. بعد چون سارا و یاسی رو دوسدارن میگفتن خب باشه. ال کن بل کن جیمبل کن شوکولاتم از دست غریبه نگیر عمویی:|
    بد وضعی خلاصه بد وضعی:|
    :)) مامانه دیگه 

    چقدر دلم میخواست نمایشگاه کتاب میومدم. نشد.
    از اخر به اول:ریز میخندد! چی بگم والا! رامین بره پی وی پرهام چی میشه به نظر خودتون(به سکون دال)؟! فضای وبلاگم مثل گروه به گند بکشیم بریم یا دهنا بسته و مرزا محفوظ؟ [میخندد] اه بابا ما تو این بلاگستان خراب شده ابرو داریم دیگه!


    ۱) نه باااابا:-D کی بخنده!؟ علیرضا که تمرکزش رو پی وی من بود
    چند نفری داشتن در مورد مارک دخانیت بحث میکردن
    بقیه در مورد مترادف های حمام در زبان فارسی
    رامین فیک هم طفلک با در دیوار حرف میزد و با صخره خانم که انلاین تشریف نمیفرمایند:-D
    پرهامم که مادر به فداش! اووووف!

    ۲)ما از اونجایی که سامان نمیذاره نوشابه بخوریم هممممه چیو با دوغ میخوریم:-D ولی الویه با دوغ که طبیعیه!؟ نیست؟!


    ۳)بشین عاااااامو بشین تخم مرغ هارو بده دست رسول رنده کنه با من بحثثثثثث نکنا! شما خود به خود کمتر از من میپرید! اصلا در برابر جلال و جبروت صخی نمیتونید از زمین کنده شید حتی:-D
    فقط اقا رامین جسارتا قدتون چنده؟ ایشالا از ۱۸۹ بالاتر نیستین که؟

    ۴)همون تاریخ همه تبریز خونه سعید اینا:-D


    بچــــــــه [همراه با تکون دادن انگشت سبابه دست راست] شر نکن :))

    1. شما برو یه بار دیگه نگاه بکن. بعد اون جمله رامین فیک دو نفر استیکر فرستادن :))))

    2. اگه سامان بگه باید حرفشو گوش کنی. ولی اصلا نمی‌چسبه با دوغ :|

    3. هه. مگه قرار نیست از رو صندلی بپری؟ دیگه جلال جبروت نداره که :)) نه 189 نیس

    4. :)) راضیم :))

    ای جانم! ایشالا سال دیگه شماها هماهنگ کنید نمایشگاه رو حتما برید
    [در دلش میگوید:ببینم کی دلش میاد بدون من بره دیدار وبلاگی ]
    :)) سال بعد هم احتمال زیاد نشه :|
    بچه را میخواند سرش را به پشتی مبل تکیه میدهد و ریسه میرود:-D

    کی استیکر فرستاده؟ دستش خورده:-D بگید بچا از طرف من دیلیت کنن استیکر هارو


    شما استثنا به جای دوغ اب معدنی بزن:-D نووووشابه نه نه نه نه :-D


    رامین میزنمتااااااا:-D صندلی را بر سر رامین میکوبد:-D خب محض اطلاع ما سعیدمون ضمن اینکه اسپانیایی بلده قدش هم ۱۸۹ هست بچم:) جلال و جبروت بچه ها هم که جلال و جبروت صخی هست! الان شما هم اگر بیش از ۱۸۹بودی جلال جبروت بنده بود:-D


    هاااا همون خوبه که نمیشه! چه معنی داره بدون من!


    +هلما جان بیا مادر
    :))))

    استیکر خنده فرستادن :))))

    بااااشه :))

    :)))) هر چی خوبه واسه تو؟ کم نیاری یه وقت ؟ :))) 

    :))) پس یعنی اگه تو بودی هم نمیامااا

    + آیفون طبقه بالا رو بزن :))
    وای ولی بچه ها! یک سال و سه ماه بعد کجااااااا بریم حااااالا؟ چیییی بپووووووشییییم
    دیروزش تصمیم می‌گیریم :|
    ها!!!! بابا استیکر خنده قوت روزانه ی بچه هامه! ما فطریه استیکر خنده میدیم اصن:-D شما به رامین فیک نگیر:-D


    هرررر چی خوبه واسه همه مون:-D :))))

    من نیستم اقا:) ولییییی اگه من باشم همه میاین:| هر چی صخی بگه

    +ایفون طبقه بالا عالی بود:-D
    هلما هلما رامین
    :)))

    :))

    حالا بذار بینیم چی میشه :))

    :))
    + صدای آیفون طبقه پایین بلنده شنیدم :)))
    هلما جان با 173 سانت قد و با اعلام موافقت به دیدار وبلاگی تو تبریز و درحال ریسه رفتن از خنده در خدمتتونه :)
    :))

    :)) شمام قراره بپری ؟
    وای نههههه! کجا بریم رو من دقیقا از شیش ماه قبل مشخص میکنم:-D
    البته نمایشگاه که محل قرار ناگاه تغییر کرد و شد صحن یاس!
    اینم باید بگین بچا تعریف کنن
    یاد یه کلیپ افتادم :)) 
    چقدر تعریف کردنی هس :))
    هلما عزیزم. دیدار هر جا ساجی گفت. بحث نباشه
    دموکراسی کاملا موج میزنه تو گروه :))
    صخی عزیزم بدبختی من برا مرخصی رو شاهد بودی که!
    اصلا بخاطر تو میرم مستقل شم :)) [مامانمم خیلی ریلکس برخورد میکنه] زنده موندم در خدمتتونم :))
    ایشالا جور شه همه همووو ببینیم😍😍 براتون آش میپزم رو همون چمناا
    صخی بشقاب اضافه یادت نره واسه آش :))
    اگه خواهش کنید شاید وارد رقابت شم:)))
    تحویل بگیر صخی. رقیب اضافه شد :))
    صخی رفت بشقاب بذاره سبد :)
    احتمالا :))
    جووون رقیب فقط هلما:)

    +چشم رامین جان بشقاب رو دیگه میفرستیم بچا برن بگیرن :)

    دیگه جونم براتون بگه که دوستتون دارم
    چقدرم تاثیر داره رو تو رقیب :)))
     سعید همچنان جاش ثابته :)))

    + آورین :)

    ^_^
    یه بار خیلی وقت پیش ها داشتیم با رسول تخته میزدیم
    رو مساوی تصمیم گرفتیم دیگه بازی رو ادامه ندیم! رقابت های ما این شکلیه:)

    سعید ماهه در کل!


    +نوکریم
    احسنت احسنت 

    بله بله :)

    + ارادت
    پرش چطور میتونه مساوی شه؟!
    هر کی بیشتر پرید ، من برندم :| این ایده منه :))
    ایده باحالیه :))
    سردیت نشه فرزندم؟! :)
    :))
    چاره چیه ؟ مجبورم :))
    پرش اینجوری مساوی میشه:
    رامین رو میذاریم در زمان پرش عکس بگیره
    بعد اونوقت کله اش رو میکنیم اگه یه وقتی عکس نگیره که همه مساوی باشیم:-D
    :| 
    میخواین حتی نپرین . من با فتوشاپ درستش کنم ؟ :|
    از خودگذشتگی تا کجا؟! :))
    برنده شام میده، دسر و یخ در بهشت فراموش نشه لطفا!
    سخته ولی تحمل می‌کنم.

    هزینه ورودی به مسابقه 200 هزار تومنه :| لطفا هر چه زودتر به صاف کردن حساب خود اقدام فرمایید :))
    در مورد لباس هم من با یکی از پسر هام طبق یه قاعده ای ست میکنیم^^ حالا اینکه کدوم فرزندمه رو به عهده ذهن خلاق مخاطب میذاریم:-D
    شماهم میتونین لباس مورد نظرتون رو به سی هزار ارام وحشی @ ۲۹۹ پیامک کنید و برنده یک دستگاه وبلاگ دو نبش باشید:-D

    پ.ن:حالا میمونه اینکه کجاااااا برییییم
    :))))))) وبلاگ دو نبش :))))))
    شاهگلی تبریز :|
    باتوجه به پیشنهاد صخی میرم زوم کنم رو کله رامین تو عکس ها، سالها بعد کله اش رو فراموش نکنم. انصافا بچه خوبی بود. :)))
    پیشنهادش وتو شد :| 
    ولی بیاین جدی یه بار باهم یخ در بهشت بخوریم! ویییی ننه
    باااوشه :))
    مرده و حرفشااا الان اس ام اس 200 تا بیاد چی میشه؟! :))))
    فقط التماس پس گرفتن نداریم.
    من مسئول برگزاری مسابقه نیستم. به حساب صخی باید بریزین :))
    نه رامین جان صخی به نچرال بودن اعتقاد عجیبی داره! فتووووشاپ؟ نچرال پسرم نچرال!
    میخوای کله ات رو نکنیم بگو اقا کله ام رو نکنید چرا بیخود وارد مصنوعیات میشی؟

    هه. من فقط می‌خواستم براتون سهل بگیرم. شما باید کلی تلاش کنی بپری تا بتونی کله منو بکنی :)) 
    همون شاهگلی خیلی هم با صفاست :)
    صد امتیاز
    هلما جان شماره کارت بدم؟:|
    :))
    حالتون خوشس شماها؟ تهرون چسبیده بود به بچه ها نیومدن نمایشگاه:| بعد بیان شاهگلی تبریز؟ عاااامو
    :)) بعد انتظار داری ما بیایم تهران ؟ :)) 
    حالا من کل داراییم یه 200تومنه مونده رو دستم :))
    آقارامین رفت برا صخی بمونه برا پس اندازای بعدی.
    خواهر شماره کارت بعفرست :)
    :))
    رامین رفت ببینه چجوری در عین نچرال بودن با فتوشاپ پرش هارو یکسان کنه:-D مادر به فدات! عوض این جلافتا فردا صبح برو نیرو انتظامی معرفی بده زودتر بری سربازی
    من خودم شرکت کننده ام . یکی دیگه عکس بگیره خب :|
    الان جا داره که از صخی حمایت کنم :))
    فرزندم نپریدی هم مشکلی نیست ندا بدی دستم رو یه نمه چند درجه زاویه اش رو تغییر بدم کله رامین کنده است :)
    شاهدش هم عکس دستم رو بالاترین نقطه دیوار. [حالا دوست منو باز تهدید کنن آقای عکاس باشی]
    میرم رو کول سعید :| دیگه عمرا دستتون برسه . 
    عه! رامین! رامین! رامین! نشدا پسرم! من انتظار ندارم بیاین تهران! من مطمعنم میاید تهران:| د:| ایجاد اختشاش؟ اعتراض؟ علی کو گونی بیاره؟ هیس! هیس! رامین ها فریاد نمیزنند
    بعدش باید تو گونی عکس بگیرم ؟ :))
    آی متقلب :)))
    کول سعید :)) وای خدا اصلا عاشق این حاضر جوابیتونم مردم از خنده حتی بیشتر از آیفون طبقه بالا :)
    :))) 
    والا خب . دیگه به این ارتفاع نمیرسین :))
    هه! رامین جون عشقم؟ خوردی؟ هلما رو داشتی؟ تاززززه! علیرضا و سعیدمون رو خبر نداری! یعنی تا شما سر بیاری بالا ببینی دست کیه مه داره از اسمون نزدیک میشه کله ات جدا شده

    +میییری رو کول سعید؟! هه! هه! همین الان برید کف گروه_ کسیییی پی وی نمیرهههههه _ بپرسید سعید بین بچه ها کی رو دوستداری؟
    همون جواب عینا از پرهام و علیرضاهم دریافت میشه! هه چی فک کردی رامین جون؟

    +روی گونی یه گردالی کوچولو میبرم پنجره وار لنز دوربین رو بدی بیرون عکس بگیری:-D
    آدمای قوی نیاز به حمایت ندارن . من مرد تنهای شبم :)) مجبورم میکنی از جت پک استفاده کنم. دست هیشکی بهم نرسه. چه سعید چه پرهام چه علیرضا [عینک خیلی دودی]

    + دوربین هم نمیارم :|
    یه اون ارتفاع نمیرسیم ولی اون ارتفاع هم به شما سییییی داداااااچ؟ نمییییرسه!
    می بینیم. هه
    بعد اصلا کول سعید بچم چیه! شما برو سر کوه قاف! ما یه ارام داریم خیلی توله عشقه:-D قلاب میگیره برا من! میرم رو قلاب ارام چوووونان کفچ پاچنه بلند رو پرررت میکنم طرفتون ببینم کله میییمونه یا نمیییمونه:-D

    +از چهار دیدار وبلاگیم فقط یه بار کفشم پاشنه نداشت. اونم دیدار اولم با سعید بود. بعد ها کاشف عمل اومد به جهت اختلاف ارتفاع صدا به صدا نمیرسیده!
    :)) . ماتریکسو دیدی؟ کفش سهله :)) جا خالی میدم 

    + :)))
    رامین که کله براش نمونده
    هلما هم احتمالا رفته کمک مسی سفره بذارن الویه بخوریم:)
    ماچ به کله های بو قرمه سبزی دهنده همه تون بچام
    شبخیر
    داشتم دنبال جت پک میگشتم :))) تو کمد بود. پیداش نمی کردم :))

    شب بخیر :)
    تا الان بر شانه های نحیف بچم سعید بوداااا! الان یهو شد مرد تنهای شب! لا اله الا الله!

    +دوربین نیار عزیزم! دوربین میارم خودم:| دهع.


    جمع کنید این بساط لهو و لعب وبلاگی روبریم بخوابیم اقا. دهع
    بس
    :)))) 

    + چه بهتر :))


    :)) شب بخیر
    من وساطت کنم، یه صلوات بفرستید خون و خونریزی نکنید. :)
    حالا چند سانت اینور اونور این حرفا رو نداره که!
    آخه صخی دلت میاد کله اش رو بکنی؟! میدونم که دلت نمیاد. :)
    آفرین عزیزانم یخ در بهشت رو میل کنید و با هم خوب باشید حالا دوتا لبخند تحویل خاله بدین!
    خوبه شما شروع کردی حمایتو :))

    اگه حفظ جلال و جبروتش در میون باشه میکنه :|

    رفت بخوابه خالاسی :)))
    عاشقتم هلما:-D
    نه والا تو جمع ما خیلیای دیگه اصلح تر از رامین برا گردن زدن هستن:-D اول اونا بعد در مورد رامین تصمیم میگیریم:-D فعلا اون یخ در بهشته ر بده اینور خواهر
    :)))) 
    صلح چشه؟ :)) چرا باید گردن زده بشه ؟
    بچا یکی منو ریمو کنه برم بخوابم:-D
    ریپارت :))
    برای بار سوم عرض میکنم ایا بنده وکیلم که شبخیر:-D
    شب بخیر :))
    صخی اون شونه هاتم بیار یه مشت و مال بدم خسته شدی :))
    [دلش به حال کله همشهریش سوخته و صخی رو آروم میکند.]
    آش هم هروقت میل داشتی بگو برات بریزم تو بشقاب :))
    یکی به نعل میکوبد یکی به میخ :|
    من به این آرومی من به این مهربونی :)
    بله بله :)
    شبیه اون مامانا که یکی به این بچه اش و یکی به اون بچه اش میزنه و ته دلش منتظر صلحه :)
    :)))
    خب شکرخدا صلح حاکم شد. شمام برید بخوابید. :)
    شب بخیر.
    :)
    شب بخیر 
    سلام
    مطالب خوبی داشتین
    ممنون از وبتون
    سلام ممنون :)
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • من اول وحشت کردم از عدد 60 کامنت زیر این پست، بعد دیدم همه ش مکالمات تو و صخره س خیالم راحت شد.
    عارضم به خدمتت که، اینم بیفزایم که اگه خیلی حس صمیمیت دارین با کاربر، لازم نیست برای اپلیکیشنتون اسامی نظیر آفتابه، سیفون، زانویی، شتری، و دیگر المان های مرتبط با سرویس بهداشتی رو استفاده کنید. شما اسم اپلیکیشنت رو بذار همونی که خیلی باحاله، ما راضی تریم. :|
    :))) اره چت بود به نوعی :))

    :)))) شتری :)))) عالی بود :)) موافقم
    یه چیزی یادم اومد اینکه کانال‌های مربوط به هنر و شعر هم اگه زدید توروخدا اولش یه کافه نچسبونید! :|
    کافه هنر، کافه شعر و ادب :| 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی