عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

دلم براتون تنگ شده. حالتون خوبه؟ چه خبرا؟ همه چی سرجاشه؟ کسی منو یادش میاد؟

بعدا نوشت: رفتم. نمی‌دونم کی دوباره برمی‌گردم. مواظب خودتون باشین
  • موافقین ۶ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۸ ق.ظ

نظرات  (۱۹)

سلام...
شما؟!
بیلدیم دااا. 
سفارش کرده بودم بیان از طرف من بنویسن که دلم برای اینجا تنگ شده . دیدین ؟ تو کامنت پست قبلی
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • سلام :) خوبید؟! خوش میگذره؟ D:
    سلام .بد نیستم.  راستشو بخواین اصلا
    خوبی گارداش؟!
    سلام :)
    سلام. بد نیستم. شما خوبی؟
    هوم :)) خوووب
    :)
    آره من دیدم بقیه رو نمیدونم.
    ممنون. :)
    یاخچی سیز ؟
    ممنون. یاخجیام.
    سیز یاخجیسز؟!
    صخی هم دلش تنگ شده بود، میگفت: رامین ننه به فدات و از این حرفای صخی طور ..
    پیس دییرم.
    :)) صخی طور
    سلاممو بهش برسونین
    سرباز !!!
    چطوی عزیزم خوبی ؟ ما که خوبیم امیدوارم حالتون خوب باشه :)))
    بد نیستم خوبم نیستم. شما خوبی ؟
    شما کی هستی؟ من که یادم نمیاد اصن '_' :دی
    بقول دوستان قدیم :
    من مرد تنهای ظهرم 
    :))
  • פـریـر بانو
  • دیر رسیدم یعنی؟ :|
    خدا پشت و پناهت آقارامین! ان الله مع الصابرین علی السربازی! ؛)
    نه هستم هنوز :)
    خدا خودش کمک کنه
  • פـریـر بانو
  • عه! خب خداروشکر.
    (دستش را می‌زند زیر چانه)
    خبببب دیگه چه خبررر؟ :))

    خوبین؟
    تونستین به شرایط عادت کنین؟ :)
    اسیر شدم. هیچی مثل اسیری بد نیست. 
    اسیر شدیم بخداا ( با لحن پرویز)
    بد نیستم
    کم و بیش آره. 
  • פـریـر بانو
  • من وقتی اومدم خوابگاه فهمیدم چرا سربازها غمگینن. اینجا با اینکه هرلحظه امکانش هست بری خونه، می‌تونی بری بگردی و کلا خوش می‌گذره، بازم دلت می‌گیره. واسه همین دیگه به سربازهامون نمی‌گم غصه نخور. فقط می‌تونم بگم می‌فهمم. و باید صبر کنیم تا خلاص شیم. احتمالا داشتن دوستان خوب می‌تونه گذر زمان رو مطلوب‌تر کنه. :)

    ایشالا زودی بگذره. پسرعمهٔ من وقتی رفت سربازی داشت می‌کشت خودش رو. هی می‌گفت تموم نمی‌شه و... . خون به جیگرمون کرد از بس نالید. :| و آخر آذر تموم می‌شه خدمتش. می‌گذره به هرحال :))
    بدیه سربازی به اینه که اختیار رو از آدم می‌گیره درحالیکه انسان یه انسان مختاریه. این تناقض بشدت روحو فرسوده میکنه. دوست خوبی وجود نداره ...

    ممنون :)
  • פـریـر بانو
  • درسته...

    کم کم پیدا می‌شه. هنوز اولشه. احتمالا اولین روز مدرسمون هم فکر نمی‌کردیم با هیچ‌کدوم از بچه‌ها خیلی دوست شیم. ؛)
    :)

    کجا رفتی غیب شدی؟ اون چه پستی بود تو وبلاگت دیدم ؟ :|
    یک ماه و 11 روز از اون کامنت من گذشت و امروز دیدم جواب دادین خوشحال شدم...
    به مدیر برنامتون بگید زود زود برنامتونو ردیف کنه بیاین اینجا :دی
    چشم چشم
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ان‌شاالله به سلامتی تموم شه:-)
    صبور باشین
    امیدوار نیستم :| :))
    اولا صخی طور نه و صخی خانم طور :-D پرهام اون… _ به ذهنش فشار می اورد تا کلمه یادش بیاید، هان! نانچیکو_ اون نانچیکوی من کو؟
    واه واه واه! رامینی گفتن! با ادبی گفتن! رامین فیکی گفتن! در پناه ایزد مننان مانا باشید:-D [چرت و پرت میگوید و گذشته ها را محض خنده ورق میزند]
    (تو پرانتز! خیلی وقته پرهام رو بلاگستان ندیدم ولی هنپز پای ثابت کامنتامه! محبت تا کجا واقعا؟! )

    بلههههه عرض میکردم:) چطوری سرباز؟:) ظهری یه سرباز سرخوش دیدم این گردالیای وسایل ورزشی هست تو پارک؟ همینجور که رد میشد اونارو میچرخوند! خندم گرفت:) بگو پس قرار بود بعدش بیام اینجا از بودن شما خوشال شم:)
    عر:)))

    نکته دوم هم که:در پاسخ کامنت ها نوشتی"اسیر" ! اسیر نه و حسیر فرزند دلبندم:-D

    نکته سوم: واقعا تف به هر چیز مقدسی که اجبار پشتشه! از خدمت گرفته تا حالا هر چی. خواستم بگم درک میکنم که چه فشاریه!
    گاهی فقط باید رها کنی تا بگذره و به اصطلاح بنده "بند بیاد"! (تو پرانتز یاد زه/ بند گشادی افتادم_میخندد:-D )
    من هر بار میخوام به مزایای(!) سربازی فکر کنم به خاطرات بچه ها فکر میکنم! به خاطره پرهام مثلا[ریز میخندد]! یعنی میخوام بگم نگا نارنجیارو... هنوز خوشگلیاشو داره حاجی.
    تموم میشه. این هی هی شبان این دوره از زندگیمونم تموم میشه و ما پرتاب میشیم وسط مرحله بعد!
    باشد که اینده از ان ما حتی:))))

    + به ترتیب زمانی:سعید،رسول،پرهام و علیرضا وان بای وان خاطرات سربازیتون رو تو ذهنم دوره کردم:)))))
    :))))
    بد نیستم :) 
    خب اول باید توضیح مینوشتم که حسیر چیه .حسش نبود :))

    تف تف تف
    :))
    من کلا همیشه دیر میرسم :)))
    امیدوارم خوب خوب باشین :)
    ممنووون :)
    اگه تو منو یادت اومد منم یادمه‌:-) سر دسته مدفون شده های بلاگستان هستم
    کم و بیش یادمه :)
    از قاصدتون بخوایید زود زود بیان بگن دلتون برا اینجا تنگ شده. :)
    بلداتون هم مبارک.!
    خودم اومدم
    :)) ممنون. یلادی شما نیز با تاخیر مبارک
    خوش اومدین :)
    یعنی اومدین که بمونین؟!
    اومدم مرخصی. چن روزی هستم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی