عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

وی کسی است که چراغ آسایشگاه را در ساعت دوازده شب روشن می‌کند، سربازی که نوبت پاسش رسیده را با صدای بلند بیدار می‌کند و بدون بستن در و خاموش کردن چراغ، محل را ترک می‌کند و این رویه تا ساعت شش صبح، هر دو ساعت تکرار می‌شود تا دهن سربازی مثل من که طبقه دوم تخت می‌خوابد و جمع فاصله‌اش با دو لامپ ال ای دی 25 واتی دو متر نمی‌شود، صاف شود.
  • موافقین ۸ مخالفین ۱
  • شنبه, ۸ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ب.ظ

نظرات  (۱۰)

وا خب مگه مرض داره :| لامپ رو هم خاموش کنه دیگه :|
حتما مرض داره :|
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • یه میخی، سوزنی چیزی بذارید روی کلید که دیگه دست به چراغ نزنه!
    خودمون چطوری چراغو روشن کنیم پس؟
    اخه همتون سربازین و تو شرایط سختین! چرا شرایط رو واسه همدیگه سختتر کنین؟
    افسر نگهبان کادره.سرباز نیس
  • نیمه سیب سقراطی
  • چشم بند بذار، راحت.
    منم تو خوابگاه چشم بند میذارم دگ، نمیشه ک هی گفت چراغو خاموش کن:/
    چشم‌بند ایده خوبیه ولی صدا رو چیکار کنم؟ مورد داشتیم همه سربازا بیدار شدن نصف شب، اونیکه باید بیدار میشده بیدار نشده :)))

    + چطوری شما؟ کم پیدایین دکی :)
    باز من کامنتارو خوندم باز تو دلم همون جملات قبلی رو تکرار کردم:-D ضجه بزن بابا!

    + ما سال اولی که با به ساحت مقدس دبیرستان گذاشتیم، مهتابی های کلاس رو شکستیم:|
    گفتم یعنی شاید شکستن لامپ یکم از عقده هاتون رو خالی کنه:|
    # پسر های سر به راه را به انحرافات بکشانیم
    اینم یه هشتگ زیبای قدیمی ست که برای پسرای دیگم اشناس:
    #پسر های خوب سرزمینم
    من نهایت تلاشم اینه که اغراق نکنم و ناله‌طور ننویسم :))
    اینجا هر چیو خراب کنی باید یکی بخری بذاری سرجاش 
    :))
    هان پس تقصیر خودته که ناله طور نمینویسی ! ضجه بزن بابا:-D
    دو سال دیگه این ضجه بزن بابا گفتنای من خاطره میشه هی بهشون میخندیم:)

    از بچگیت خرابکار نبودیا بودی؟ تو خونه ما سالی سه تا گلدون و بشقاب ناپدید میشد و هیچکس هرگز نفهمید من بقایای خراب کاریم هام رو توی کیسه زباله های سیاه کوچولو میریختم و از تراس طبقه چهارم پرت میکردم بین بوته های شمشاد باغچه و بعد هر وقت میرفتم تو کوچه بازی کنم سوت زنان اونارو برمیداشتم و تا سطل زباله همراهیشون میکردم! در این حرفه ای حتی!
    اون سال هم که مهتابی رو شکستیم ما نشکستیم که! خودش شیکست! ما فقط دخترای طفل معصوم سال اولی محجبه ای بودیم که هممون ترسان و لرزان از کلاس خارج شدیم!
    :))) 
    الانم چندان حس خوبی ندارم

    نه اصلا. من وقتی خیلی بچه بودم انگاری که بهم الهام بشه، از وسط بازی بلند می‌شدم می‌رفتم آشپزخونه یه دسته بشقاب ورمی‌داشتم بعد ول می‌کردم :))
    باریکلا برنامه‌ریزی :))

    :))))
    ما نمی‌تونیم نفی کنیم. دوربین هست
  • بوبک جان
  • نمیشه تخت پایین رو تصاحب کنی؟
    تخت ها از قبل تعیین شدن یا چی؟
    قبلا تصاحب شدن اونا
    عه :| نمیدونستم :| فک کنم باید منم برم سربازی!
    نه لازم نیست. هر چی لازم بود من میگم :)
    خب در اقدام اول من هنوز فرق گروهان و گردان و اینا رو نمیفهمم :دی!
    این گروه بندیا رو بی زحمت بگین :)
    گردان بزرگتره. ینی یه گردان از چن تا گروهان تشکیل شده
    مثلا گروهان ما 100 نفر بود. گردان‌مون 200 بود
    عقده ای بدبخت بی ملاحظه:-\
    -_-
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی