عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

یه روز که داشتم سر پست قدم می‌زدم، یه موضوع به ذهنم رسید. اینکه چه چیزایی منو یادم دوستام می‌ندازه. به دوستام فکر کردم و دنبال اولین نشانه‌ای بودم که با شنیدن یا دیدن‌شون یاد اونا مبفتم. وقتی اومدم مرخصی، مصاحبه نیکولا رو شنیدم، گفتم باید پست خودمو در مورد نشانه‌ها بنویسم. 


با دیدن هر پرنده یاد سارا میفتم

سه‌تار یاد علی می‌ندازه منو

MIT با امیرحسین برام معنی داره

کباب کوبیده می‌بینم یاد میلاد میفتم

دست‌بند با مهره‌های سنگی منو یاد ساناز می‌ندازه

دیدن طلوع خورشید مساوی وبلاگ خورشید

وقتی کسی پیشم از پیاده‌روی طولانی حرف میزنه، یاد پیاده‌روهای خودمو امین میفتم

ماه تو هر ساعت از روز، لیلا رو خاطرم میاره

نامه یعنی فرشید

هر چیزی با رنگ نارنجی صخره ست واسم

عروسک‌های مینیون خاطرات خوبمو با سالار تو ذهنم روشن می‌کنه

هر جا بخوام بنویسم "چشم" حواسمو جمع می‌کنم که اگه مخاطبم نرگسه، باید بنویسم "باشه"

مصطفی آهنگ Nick Cave رو بهم داده

شیرینی‌ قرابیه مساویه با خاطرات شیرین دبیرستان با محمد 

رادیو چهرازی رو مهرداد بهم معرفی کرد

داستان مولانا در مورد استافیل، عارفه رو یادم می‌ندازه

مترسک برام یادآور مترسک خودمونه

جمله "هر چیز که در جستن آنی آنی" وب هلما رو هرجا ببینم یادش میفتم

علاقه پرنا به سوروس اسنیپ، برام همیشه جالب بود

مگه میشه کلمه آبانو شنید یاد حریر نیفتم

این عکسمو هر بار که دیدم، یاد گشتا افتادم


نشانه‌های شما چیه؟ بهش فکر کردین اصلا؟


+ فردا مرخصیم تموم میشه :(

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • سه شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۰۰ ب.ظ

نظرات  (۲۵)

چه جالب!
باید فکر کنم در موردش...

جدییی؟ میشه از مدیر برنامه بپرسین دپباره کی برمیگردین؟! :(
آره

نمی‌دونم :(
اممم چه جالب بود! :)))
تا حالا فکر نکرده بودم بهش برم فکر کنم ببینم نشانه‌های من چیه ^_^

+ به‌سلامت برید و برگردید. :)
حتما این کارو بکنین

+ ممنون
بله بله... چقدر نشونه دارم... داشتم فکر می‌کردم و دیدم من برای بیشتر آدما نشونه دارم... حتی گاهی برای یک رهگذر که بیش از یک بار دیده باشمش هم نشونه دارم! می‌دونم شورشو درآوردم اما... :]

در مورد شما هم این‌ها پررنگ ترین نشونه‌هاست:
رنگارنگ مینو،
انگشترهای مردونه‌ای که نگیناشون سنگیه،
کبریت با گوگرد سرخابی‌رنگ.
و آهنگ اینجا برای از تو نوشتن هوا کم‌ است. :)
از این لحاظ شما فوق العاده‌یین :)

رنگارنگ مینو ^_^ 
انگشترهای سنگی :) چقدر دلم براشون تنگ شده
کبریتام :)
امان از این آهنگ
  • פـریـر بانو
  • من به کلمهٔ آبان و ماه آبان ارادت دارم. نه چون ماه تولدمه. نه! به این خاطر که توش کلمهٔ آب داره و آب روشنی و آرامش داره تو خودش و خودم هم دوستش دارم. مثلا دریا و رود و چشمه و بارون و... همشون از آب و روشنیه و بهم آرامش می‌ده. :)) خوشحالم که دوست‌هام با دیدن و شنیدن این کلمه یاد من میفتن. :)

    :: من زیاد یاد بقیه می‌افتم.

    مثلا همون ماه که گفتی. دقیقا من رو همیشه یاد لیلا می‌اندازه.
    خورشید تو آسمون و چای دارچین و نجوم و شال بافتنی و هری‌پاتر و شرلوک من رو یاد خورشید می‌اندازه.
    کلمهٔ خانوم مهندس و اون مصرع و دیدم آذری‌زبان‌ها من رو یاد هلما می‌اندازه.
    عکاسی و جغرافیا و دیدن کلمهٔ «قالب وبلاگ» و آمار و فریدون فروغی و مصرع «کم گوی و گزیده گوی چون در» من رو یاد شما می‌اندازه.
    بافتنی و «تنها صداست که می‌ماند» و خودمونی بودن و دکترهو و هری‌پاتر و شرلوک و راهیان نور و امیرخانی من رو یاد حنا می‌اندازه...
    و بقیه...
    هرکسی به همین شکل با نشونه‌ها خودش تو زندگی من جاریه و تقریبا هیچ روزی نیست که من بدون به یاد آوردن دیگران بگذرونم... :))

    و در مورد خودم گمونم همین کلمهٔ آبان و آبی یواش و رنگ فیروزه‌ای باشه که دیگران رو یاد من می‌اندازه. در مورد وبلاگی‌ها البته. و به طور کلی معمولا تا یه آدم آروم ببینن و گیتار و حافظ و آدمی که تو زمستون خودش رو زیاد پوشونده، یاد من میفتن. :))
    نوشته‌هات هم همین حس آرامش رو منتقل می‌کنه :)

    :)) چه جالب. آمار و عکاسی و قالب و فریدون فروغی ^_^
    اون مصرع برای من خیلی زیاده. من کجا و گزیده‌گویی چون در ؟ :))

    گیتار ( عینک دودی) بابا باکلاس :))
  • نرگس سبز
  • :)

    چه زود تموم میشه مرخصى. جدا قضیه خیلى غم انگیزه واقعا
    خیلی زود. اصن حس رفتن ندارم :(
  • خورشید ‌‌‌
  • چه خوش‌حالم که نشونه‌ی وبلاگم انقدر قشنگه.

    زود تموم می‌شه، برمی‌گردی. من هم برمی‌گردم می‌نویسم.
    خعععلی قشنگه :)

    ان‌شالله :)
    آره خیلی فکر کردم به این موضوع اتفاقا چند بار درموردش با خود جنابعالی حرف زدم و همیشه هم تایید شدم. :)

    فردا مرخصی تون تموم میشه. حتی دیروز وقتی یکی بهم گفت: فلان کار موند برا چهارشنبه یاد شما افتادم. رامین گفته: تا چهارشنبه مرخصی دارم و یاد صخی که میگه: اوه پسر شت..
    بله بله :)

    میرم ولی دلم اینجاست ...
    من هرروز صبح مسیر خونه تا اداره رو هندزفری میذارم گوشم هرروز احتمال اینکه آهنگی از چاووشی پلی شه و به یاد رامین لبخند بزنم کم نیست، تی ام بکس مساوی با رقص رامینی.
    تمام سبز رنگ های دنیا، کولر آبی سبز و تیرچراغ برق یه لبخند گُنده است به اسم نرگس.
    به اندازه تمام دونه های تسبیح رامینه که تو ذهنم بولد میشه... دومینو. شب های رمضان یعنی "وبلاگ رامین"
    شعر و ادبیات یعنی حریر.. همون اندازه که فوتبال آقاگله
    لیلی برا همه یه نشونه مشترک داره: ماه
    ...............
    حتی خیلی چیزا منو یاد خودم میندازه :)

    رقص رامینی :))))))) من کجا رقصیدم آخه؟ یه جوری نوشتین خودمم احساس کردم که رقصیدم. ملت هم می‌خونن باور می‌کنن :)))) ایهاالناس من فقط تکون می‌خورم :))))
    شب‌های رمضان، یادش بخیر :)
    :)
  • نرگس سبز
  • هلما :) :*
    برسد به دست هلما
  • بهــ ــار..
  • منم سیامک انصاری طوری نگا میکنم فقط :-"
    واسه شما گفتن داره؟ 
    پاتریک دیگه انحصاری مال شماست دیگه. غیر اینه؟
    :)
    نرگس :)
    :*
    تحویل بگیر نرگس
  • פـریـر بانو
  • خداروشکر پس. ذوق! مرسی. :)

    اون مصرع از این جهت من رو یاد یک عدد رامین می‌اندازه که اغلب کوتاه حرف می‌زنه. دُر هم هست دیگه. چرا نباشه؟ :))

    باکلاس؟ دست رو دلم نذار که خونه! گیتار دوست دارم ولی مگه دارمش؟ نه! یه عهد مسخره‌ای با خودم بستم که حتما خودم باید واسه خودم بخرم و درحال حاضر من و یک میلیون و خوردی کجا؟ که یاماها c70 بخرم. پس هوچی! با حسرتش می‌زی‌ام! :/
    :)

    لطف دارین :)

    می‌خریش. مطمئن باش. بهتره‌شو هم می‌خری :)
    آخه خیلی باحال بود، اگه به چشم نمیدیدم باورم نمیشد. :))
    حالا چون شمایی میگیم: تکون رقصی یا مثلا رقص تکونی.

    پس زود زود بیایید سراغ دلتون(وبلاگ: اشاره به "دلم اینجاست").
    براتون نظر جدید مینویسم اومدنی و پنل رو باز کردنی مواجه شین با "نظرای جدید"

    مرسی همچنان زحمت تایید و انتقال پیام ماها(منو نرگس) رو میکشین. :))
    :)))))
    مرسی

    چشم. 
    مرسیات فراوان :)

    دا نینماخ :))
  • פـریـر بانو
  • ایشالا. :)

    فردا هم عازمین و به سلامتی ایشالا. مواظب خودتون باشین. :)
    امیدوارم فاصلهٔ بین مرخصی‌ها زود بگذره. براتون.
    چشم. شما هم همین‌طور :)
    مرسیات
    من هروقت شربت آبلیمو میبینم یاد مادربزرگم میفتم مثلا
    چه خوب :)
    یعنی رفتین؟!
    در پناه خدا :)
    نه هنوز :)
    ممنون :)
  • وحیده پوربافرانی
  • این متن پرنشانه شما و تیترش هم بنده رو یاد کتاب کیمیاگر و کتاب نه تر و نه خشک انداخت
    به دنبال نشانه ها باش

    🙏🍀
    کیمیاگرو خوندم :) خیلی ممنون 
    چشم :)
    کآم آن رامین! تو هری پاتری هستید؟ من الان باید اینو بفهمم؟
    اونی که اسنیپ رو دوسداره رو شدیدا مایل به ملاقاتم. اوه مای احساسات ار گوعینگ تو بی جریحه دار!
    (پاتروناس استیپ در فضای وبلاگ رامین که شبیه دفتر دامبلدور میشود به پرواز در می اید و اشک های حضار)



    +عررررررررررر*____________* هر چیز نارنجی ای؟^_____^ ساچ عه گرییت وو^^


    +دوست من! شما به شخصه دهن مارو با سربازها، گرمز ها، عگاید، اهنگای تی ام بکس و در موارد ریزی اهنگای خانوم سیا، خانوم هایده، هر نوع پرش و تست پرش، شهید مصطفی چمران، ای خودم _بله من در ذهنم بعضی موضات رو به صورت ای خودم مینویسم و زیرش هشتگ میزنم رامین!_ دوییدن و زه گشادی، یخ در بهشت و ... صاف کرده ای


    توضیح شهید مصطفی چمران را قاصرم.
    هری پاتری؟ هه. ویدا اسلامیه ترجمه می‌کرد هفته بعد من تموم می‌کردم کتابو. کجای کاری؟ :))
    شی ایز وری نایس گیرل :) 
    :))

    + یپ :)

    + نامرد با گرمز؟ با عگاید؟ :)))) 
    ینی مصطفی چمران رو خوندم اینجوری شدم :| 
    زه گشادی :))))))))))))) 
    همچنان که در پنل نوشته بود یک نظر جدید ، زیر لب میگفت:رامین نرفته باش رامین نرفته باش.

    +

    جدیییی؟ بابا خفنننننننن. بابا هری پاترییییی. بابا رفییییییق:-D اصلا خوشم میاد مثل اهن ربا میرم سمت ادمایی که از جنس خودمن. :-D


    بعد رامین یه چیزی!گفتی گشتا من یه لحظه حس دلتنگی بهش پیدا کردم! تو هشتگ داستان رفتن ها گشتا خیلی تو ذهنم مونده بود.


    +ببین یعنی حتی این گرمز و عگاید انقدر قوی ان که با یادشون یا میخندم یا دیگه در مینیمم ترین حالت ممکن لبخند پهن میزنم! خیلیا! خیلیا!

    دیدی چی شد؟!:/ تو نشانه ها اعداد دان رو یادم رفت:| و رشته جذاب محیط زیست رو.

    رامین فیک و ورتو ایزاد منان حتی! بابا ما همش یاد شماهاییم! چرا کار رو سخت میکنید میگید بنویسیم خب! :)
    ناهارو می‌خورم میرم

    + اره بابا. خیلی دنبال می‌کردم یه مدت. الان خیلی کمتر شده

    آره. گشتا خیلی وقته رفته. با سالار و گشتا باهم می‌رفتیم عکاسی . چقدر کیف می‌داد. دوتایی‌شونم الان آمریکان

    + :))) خوبه خوبه. بخند.

    اعداددان :)) ایزد منان :))))))
    الهی بمیرم خبببب! تو کامنت اولم نوشتم تو هری پاتری هستید؟ یعنی دوگانگی بین اون مفرد و جمع نوشتن لعنتی هنوز هست:-D تو هستید؟ نه جان من تو هستید یا نیستید:-D :|

    اخ اخ اخ ساچ عه گرییت پیتی! یادم رفت حسیر رو بگم! و البته زین پس استهلاک:-D
    :))))))))) قشنگ قلنج شدیااااا معلومه :)))))
    حتی دقت کرده باشی چاوشی میگه 
    ببین چقدر حسیرم من :)))
    نه اصطلاک :))))
    عه من ناهارمو همی الان تموم کردم.
    حس میکنم الان منم باید کوله رو ببندم بند پوتین گره بزنم و برم:|
    خدافظ رامین:) هو عه نایس تایم بیبی!

    + جهت اینکه صدای زوزه گرگا کمتر اذیت کنه به این فکر کن که زندگی گرگا برا من خیلی جذابه:| :-D مارا در برجک ها با خود همراه سازید. :)
    نوش جان 
    ببند :))
    خدافظ :) تنکس ا لات :)

    + خب اگه برات جذابه بیا جاهمونو عوض کنیم :)))
    اگه تو پادگانتون میتونید منظم استحمام کنید و از این نظر مشکلی ندارید جا عوض!
    هه! من الان یه کنکوری بدبختم رامین جان!
    و حتی صدای سورنا در پس زمینه میخواند: هیچوقت کنکوری رو از سربازی نترسون.
    هر روز میشه استفاده کرد. هر روز. 
    اینو یادت نره که من کنکور دادم و الان راضیم جامو باهات عوض کنم ولی شما سربازی نرفتی و راضی هستی عوض کنی. منصرف نشدی ینی ؟

    :))
    عررررر رامین! تو باید کچل کرده باشییییی! چطوووووور یادم نبووووود؟
    وای:-D میشه یه عکس با کله کچلت لطفا:-D؟
    :))) کچل کرده بودم. الان دیگه کچل نیستم :))))

    خیر. خیلی خوشم میومد از اون وضعیت حالا عکسشم نشون بدم ؟ -_-
    رامینآ! سر جدددت! جان ساجده! جان رامین! تو رو به هر که میپرستی:-D به من نگو شما:| من همینجوری هم دچار اختلال "تو هستید" هستم:| مرسی دوست من:-D

    اوکی بوی! گیو می یور پوتین! سایز پاهامون اوضاعش چجوریاس؟ پوتین نو باید بخرم؟


    :))) ببخشید. چشم. تو

    42 اندازه‌ات میشه؟
    خاک تو سرتون که انقد خرید شما پسرا-_____- اه ایش:|
    بابا یه عکس با کله کچل چیه؟ چرا همچین میکنید همه تون (نگارنده از تجربه های مشابه در این راستا عقده دارد)
    فک کردین عکسایی که از ماها میبینید چیه؟ همون عکسای دوران شیرین بلوغه که همه میگن باید سوزونده شه:| الان بگم عکس هیژده سالگیتو بده میفرستی؟ نه دیگه برادرم. نه! ولی ما میفرستیم! به سادگی!
    انقدر سطحی نگر و بی نمک نباشید. شماها در هر شرایطی زشت هایی هستید که دوستاتون دوستتون دارن. اه اه اه. (با عقده های خالی شده فضا را ترک میکند)
    :)))))))))))

    :)))))))
    :))))))))))
    ای وای :)))))) 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی