عقاید یک رامین

عقاید یک رامین

دقیقا چیکار کردم

  • موافقین ۹ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ

نظرات  (۷)

چقدرر خوب بوده اون پست و من ندیده بودم!
ایول واقعا...ایشالا که تو همین دوران سربازی شما هم یکی بیاد یجوری خوشحالتون کنه❤
ممنون :)
عررررررررر! من این پست رو کاملا یادم بووود! و در عجبم که چراااا زیرش کامنت ندارم! نکنه اون دوره کثیف و خبیث وبلاگ مخفی ام بوده و مثلا ناشناس کامنت گذاشتم؟! :| اوکی کامان رامین! پست مال ۹۵ بود! اینجور که من یادمه از خیلی قبل تر از این پست میشناختمت! چند ساله یعنی؟!:|بابا چرا همه تون عین فسیل های عهد عتیق به نظر میاین:-D [خرذوقی خود را از شدت لذت بردن از قدمت روابط اینگونه بیان کنیم]
دوره کثیف و خبیث وبلاگی :)))
بابا قدیمی :))
یه سایت دیگه هم باز نشرش کرد. :)
جیم :)
قدر آزادی و دقیقا یه سرباز میدونه ها :-)
اون موقع ها یادمه دل اون بنده خدارو شاد کردی مرامی معرفتی خدا دلت و شاد کنه:-)
آره والا 
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • چقدر خوب که یه طوری نشد که الان حسرتش رو بخورین:-)
    آره. بعدن یادم میفتاد خیلی بد میش
  • وحیده پوربافرانی
  • چقدر پست توو پست بود 😄
    ولی کلی کِیف کردم. مرسی 🙏
    ترویج مهربونی بی توقع یه فرهنگه که برای خیلی از ماها غیرطبیعیه و فکر می کنیم طرف منظور یا غرضی داره در حالیکه شاید فقط یه مهربونی ساده باشه
    از این دست اتفاقات برای همه می افته برای من هم افتاده اما مهم نوع برخورد با این قضیه ست که ماشالله شما از پسش بر اومدین

    من خیلی چیزها رو توو وبلاگم نمی نویسم اما چند وقت پیش حال روحی یکی از دوستان مجازی بد بود. منظورم دوستان متقابل اینستاگرامیه 😊. تو پست هاش همش حرف از تلخی و تلخ بودن خودش و زندگیش بود. از پست های تلخ مکررش فهمیدم کسی دور و برش نیست که بهش امید بده و از این حال درش بیاره. گفتم بذار با چندتا جمله و یه گپ از این حال درش بیارم. شاید که موثر بود. و از طرفی محبت بی چشمداشت روح انسان رو هم ارضا می کنه.
    براش نوشتم همه ی تلخی هایی که به خودت نسبتشون میدی همیشه هم بد نیستن. تلخ هم می تونه تلخی زهر باشه هم می تونه تلخی یه قهوه باشه تو هوای سرد یا کنج یه کافه ی دنج. این تلخی رو هم ببین که چه دلچسبه! خلاصه با چند تا جمله ی ساده، محبت بی دریغ و بی توقع پیشکشش کردم 😅 اما بعد از اینکه حالش کمی تغییر کرد پرس و جو کرد که من کی هستم و چرا دارم سعی می کنم بهش محبت کنم😳
    خیلی کنجکاو شده بود احتمالا فکر می کرد جی اف قدیمیش باشم اما نبودم که 😂
    منم که دیدم داره به بیراهه میره😂 یه جمله بهش گفتم و تمام. دیگه سراغش نرفتم و حتی از لیست هم درش آوردم. و به این رسبدم که هنوز فرهنگ مهربونی بین ماها جا نیفتاده. و چقدر بد که اینطوره. شاید بگیم چون مجازی بوده اینطور شده اما تصور کنین که همین اتفاق تو واقعیت بیفته. یه خانم بخواد یه آقای نه چندان آشنا رو دلداری بده مثلا همکلاسیش رو. باز هم همون بازخورد رو داره.
    جمله ای که بهش گفتم این بود. گفتم: فکر کن داری تو خیابون راه میری یه نفر با یک بغل گل میاد سمتت بهت لبخند میزنه و یه شاخه گل بهت میده و رد میشه میره سراغ عابرای دیگه. اونجا تو گل رو از دستش می گیری و بو می کشی و با لبخند جواب لبخندش رو میدی و رد میشی؟ یا اینکه بجای لذت بردن از مهربونی و اون گل قشنگ برمیگردی بهش میگی ببخشید شما؟

    چقدر خوب می شد مهربونی و محبت رو از غرض ورزی و برداشت های بد و بیجا جدا می کردیم. چقدر خوب میشد اکر جنبه هامون یه جونی می گرفت و برداشت هامون یه رنگی عوض می کرد 😊

    ببخشید زیاده گویی کردم اما این موضوع به ذهنم رسید با خوندن پست های متصل عالی تون
    موفق باشید 🙏🍀🌹
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • اینجا فقط منم که برداشتش از این پست این بوده که پسره رو گرفته ن؟ :-"
    آره فک کنم 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی