عقاید یک رامین

Workplace Computer
چرا به احترام کسی که با دیر اومدنش به همه افراد بی‌احترامی می‌کنه، مراسم رو دیر شروع می‌کنند ولی واسه به‌موقع اومدن منِ نوعی احترام نمی‌ذارن و مراسم رو سر ساعت شروع نمی‌کنند؟
۱۸ نظر موافقين ۱۶ مخالفين ۰ سه شنبه

تد استرجن میگه نود درصد همه چیز مزخرفه

۷ نظر موافقين ۵ مخالفين ۱ پنجشنبه

گیر کردم بین یه سری آدمای نژادپرست که هر روز دم از معرفت و مرام می‌زنن ولی کافیه بحث از نژاد و تبار بشه. چنان با افتخار از قومیت‌شون دفاع می‌کنن که آدم تعجب می‌کنه چطور میشه به چیزی که هیچ گونه روش کنترل و اختیار ندارن سینه سپر کنن و ازش دفاع کنند. آدما فقط میتونن به رفتارشون افتخار کنن به کارایی که کردن، نه به چیزایی مثل قوم و زبان و مذهب. دیدن این تعصبات همیشه برام زجرآور بوده. من انتظار داشتم آدمای تحصیل کرده از این نوع عصبیت‌ها کمتر نشون بدن ولی می‌بینم نه. تحصیلات به هیچ وجه تاثیر نذاشته. بارها خواستم ازشون بپرسم تو می‌تونستی تو یه شهر دیگه بدنیا بیای؟ تصمیم گرفتی که نژادت این باشه؟ اگه نه پس چرا داری ازش بی‌خود و بی‌جهت ازش دفاع میکنی؟ کاش فقط دفاع کردن باشه. کار به پرستیدن رسیده و هم‌چنین نفی بقیه رقبا. پیش اومده که از من خواسته شده که هم‌زبون‌هامو حمایت بکنم ولی همیشه تلاشم این بوده که از حق دفاع کنم. حق ثابت نیست. ممکنه یه بار هم‌زبان من محق باشه، یه بار هم طرف مقابلش. پس باید همیشه دنبال این باشم که بفهم حق با کیه، نه که هم‌زبون من کیه. وقتی حق با هم‌زبونت نیست،تا می‌خوای از حق دفاع کنی، همون هم‌زبونات بهت برچسب می‌زنن و میگن چرا از ما دفاع نمی‌کنی؟ بهشون میگم تو چرا کار 

۳ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ سه شنبه
آقا من بعضا می‌بینم که بعضی‌ها هنوزم به وبلاگ‌های برتر بیان گیر میدن که چرا این شکلیه و محتوا چرا دخیل نشده و از این حرفا. یه سری من سوال دارم :

1. یه گروه با تعداد محدود باید بشینن همه وبلاگ‌ها رو بخونن و از نظر محتوا بهشون امتیاز بدن؟ 
2. بیان اصلا چند تا وبلاگ داره؟
3. خود این داورا رو کی انتخاب کنه؟ معیار انتخاب چی باشه؟ یه وقت بعدا به نحوه انتخاب اینا اعتراض نشه؟
4. چند تا از پست‌ها رو باید بخونن تا امتیاز بدن؟ یکی؟ دو تا؟ ده تا؟ چند تا کافیه؟
5. چطور وبلاگ آموزشی رو با وبلاگ شخصی باید مقایسه بکنن؟
6. چطوری تاثیر خستگی داورا که ناشی از ساعت‌ها بررسی محتواهاست رو به صفر برسونن تا حق کسی ضایع نشه؟
7. تو شیوه فعلی، انتخاب بر اساس اعداده که قابل قیاس با هم دیگه هستن و وقتی کسی اعتراض بکنه میشه بهش ثابت کرد که تو به خاطر اینکه 5 تا کامنت کمتر داشتی از فلانی یه پله عقب‌تری. با این حال این همه اعتراض شد به این روش. حالا اگه از رو سلیقه یه عده محدود این انتخابا صورت بگیره، همه قراره قبول کنن؟ کسی اعتراض نمی‌کنه؟ مگه میشه؟
8. می‌رسیم به سوال اصلی. بیان چرا باید اصلا این کارو انجام بده؟ چرا باید از لحاظ محتوا وبلاگارو بررسی کنه؟ اینی که بیان هر سال منتشر می‌کنه، فقط یه گزارشه. گزارشی که همه شرکت‌ها به اقتضای نوع بیزینس‌شون بصورت سالانه یا ماهانه میدن که می‌تونه مالی یا غیر مالی باشه. گزارش بیان از نوع غیرمالیه و چیزی رو انتخاب کرده که واسه همه جذاب‌تر باشه. می‌تونست آماری مثل امسال چند تا وبلاگ جدید بوجود اومدن، چند تا پست منتشر شده و ... رو سالانه بگه که مطمئنا برای هیچ‌کسی جذاب و بدرد بخور نبود.


 تنها ایرادی که به شیوه فعلی‌شون وارده فقط اسمشه. "فعال‌ترین‌های سال" به نظرم عبارت بهتریه. جزو وبلاگای برتر بودن به هیچ‌وجه‌ بیان‌گر مفید بودن محتوا نیست. همین‌طور، جزوش نبودن هم نشان از چرت‌بودن وبلاگ نیست. این گزارش فقط و فقط فعال‌ترین‌های سال اخیر رو نشون میده، همین و بس.
۷ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ يكشنبه
متوجه شدم که تنها راهم واسه ارتباط برقرار کردن با بقیه "شوخی" ئه. اگر ندونم طرفم به چی می‌خنده، خیلی نمی‌تونم باهاش حرف بزنم. اینکه بفهمه من کی شوخی می‌کنم، کی جدی‌ام، شدیدا تو پایداری دوستی‎مون تاثیر می‌ذاره. بهمین خاطر حرف زدن با آدمای غریبه (مخصوصا تو چت) برام خیلی سخته. چون عکس ‌العمل‌هاشو نمی‌بینم، نوع خندیدنش برام مشخص نیس. همین موضوع باعث میشه تو چت یه شخص منزوی و کم‌حرف دیده بشم. درحالیکه، دوستایی دارم که رگ خندیدن‌شون کاملا دستمه و می‌تونم ساعت‌ها براشون خاطره تعریف کنم و با خنده همراه با اشک ازم بخوان که "توروخدا بسه رامین".
۸ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ چهارشنبه
هیچ‌وقت حس خوبی نداشتم بهش. شاید بخاطر املاش بوده که ص و ط داره و از شکل ظاهریش خوشم نمی‌اومده. ولی الان، دیدم نسبت بهش عوض شده. احساس می‌کنم خیلی مظلوم واقعا شده. یکی از بهترین قوانینیه که خدا خلقش کرده. اینکه ما می‌تونیم راه بریم، وایستیم، حرکت کنیم و ... همه و همه به اصطکاک ربط داره. تو دوران دبیرستان وقتی تو درس فیزیک می‌گفتن "صرف نظر از اصطکاک" ( با اینکه ازش خوشم نمی‌اومد همچنان) معترض بودم که چرا دارین قسمت اعظم یه حقیقت رو نادیده می‌گیرین. کل فیزیک مدیون اصطکاکه. بعد شما میگین صرف نظر کنیم ازش؟ شاید اگه املاش یه طور دیگه بود، خیلی‌ها مثل من ازش بدشون نمی‌اومد و قدرشو می‌دونستن و شکر‌گزارش بودن. خدایا شکرت
۸ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ سه شنبه
شما هم مثل من از شنیدن مفاهیمی از قبیل "دوستی و رفاقت مهم‎‌تر از مسابقه‌ست" تو مسابقه‌هایی مثل خندوانه حالت تهوع می‌گیرین؟
۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ پنجشنبه

این جمله رو وقتی تو ذهن‌مون یه خواسته جزئی رد میشه و همون لحظه اتفاق میفته میگیم. ولی هیچ‌وقت بعدش از خدا چیز دیگه‌ای طلب نمی‌کنیم. حداقل من که این کارو نکردم

۶ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ پنجشنبه
همیشه از فیلمایی که موضوع‌شون روابط بین آدماست لذت می‌برم. بقیه ژانرها مثل اکشن، علمی تخیلی یا تاریخی بخاطر پیشرفت علومی مثل جلوه‌های ویژه یا تغییر عرف جامعه یه روزی کهنه میشن یا حتی دیدن استاندارد زمان‌های قدیم به نوعی خنده‌دار به نظر میاد. در مقابل، فیلم‌هایی که موضوع اصلی‌شون روابط بین آدما، نوع برخوردها، نحوه عکس‌العمل به رفتارهای خوب و بد طرف مقابله تاریخ انقضایی ندارن. آدما از همون قدیما دروغ گفتن، فداکاری کردن، حق بقیه رو خوردن، سکوت کردن، دوست شدن، متنفر شدن و ... ؛ هنوزم همین کارارو انجام میدن. هیچ کدوم از اینا تکراری نمیشه. تا زمانی که آدما بودن این مسائل هم بوده. همه بلدن وقتی کسی کار اشتباهی انجام داد ترکش کنن، طردش کنن، باهاش حرف نزنن، قطع رابطه بکنن. خراب کردن پل‌های پشت سر خیلی راحته. ولی راه درست این نیست. من دوست دارم با دیدن این نوع فیلما یاد بگیرم اگه طرف اول یا دوم ماجرا بودم باید چطور رفتار کنم. چطوری ببخشیم، اصلا ببخشم یا نه، کِی نادیده بگیرم، تو شرایط مختلف چی باید بگم. چی نباید بگم، چطور حقمو بگیرم. نقطه قوت فیلم‌ها برای من دقیقا همین جاست که ببینم کاراکتر فیلم چطور مشکلشو حل می‌کنه تا منم یاد بگیرم.

فیلم‌هایی از این قبیل که من دیدم و خوشم اومده : نزدیک تر - حبیب - پیدا و پنهان - امروز - دختر - برف - تنهایی

+ شما از چه فیلمایی خوشتون میاد؟ و چرا ؟
۱۰ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ يكشنبه

سوال : سخت‌ترین شرایط برای یک درون‌گرا چیست؟

جواب : حضور در جمعی به غایت برون‌گرا به مدت یک شبانه‌روز

۲۹ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ شنبه

صخره خواسته بود تا در مورد موضوعی که در موردش سواد آکادمیک داریم حرف بزنیم تا یه کم مفید واقع بشیم. 


تا حالا به این فکر کردین که برای تولید یه برگ کاغذ چقدر آب استفاده میشه؟ نیم لیتر؟ 1 لیتر؟
یک کیلو گوشت می‌خرین. فکر می‌کنین چقدر آب صرفش شده تا به دست شما برسه؟ 5 لیتر؟ 10 لیتر؟


برای فهمیدن جواب سوالا با ما همراه باشید :)

بقیه‌اش ۸ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ سه شنبه

نوشتن بعضی از ای خودم ها، به سادگی فشردن دکمه‌های کیبرده ولی انجام دادنش اصلا راحت نیست. به حرفت عمل می‌کنی، سعی می‌کنی از حق دفاع کنی ولی طرف مقابلت دوستته. باید ظرفیت اینو داشته باشی که وقتی دیگه جوابتو نده، عکس‌العمل نشون ندی. ممکنه یه چیزی بگه که نارحتت کنه ولی باید تحمل کنی. ممکنه کینه به دل بگیره، با نیش و کنایه حرف بزنه، طعنه بزنه. همه اینارو باید بشنوی و تحمل کنی. چون دوستته باید تحمل کنی. اگه تحمل نکنی 

۳ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ يكشنبه

به همه چی؛ به همه جا؛ به هر موقعیت. تو تصمیم‌گیری‌هام اونقدر لفتش میدم که فرصتم می‌سوزه یا هم اینکه تلاش می‌کنم ولی چون دیر باخبر شدم از موضوع، باز نمی‌رسم. حتی وقتی به یه موضوعی هم که فکر می‌کنم، فرداش تو اخبار می‌خونم که همون موضوع نابود شده، پر شده، حذف شده، گرون شده، تموم شده و ... . چرا اینقدر جواب نه می‌شنوم؟ چرا اینقدر ریجکت میشم؟ قبلا دیفالت این بود که با اتفاق افتادن چیزی که می‌خواستم، خوشحال می‌شدم و اگر نمیشد، ناراحت می‌شدم. اما الان هیچ عکس‌العملی ندارم به اتفاقات. نه خوشحال میشم مثل قدیم و نه ناراحت. انگار عادت کردم به دیده‌نشدن، شنیده‌نشدن، قبول‌نشدن. عادت کردم به نه شنیدن. با همه این تفاسیر، ناامید نیستم. بدبین نشدم. افسرده نشدم. هنوز چیزهایی هستن که خوشحالم کنه؛ هرچند کوجیک. شاید این شرایط، یه حالت ایده‌آل باشه و من حواسم نیست و قدرش رو نمی‌دونم. چرا حواسم نیست؟ نکنه موقعی بفهمم که دیر شده؟ چون

۱۷ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ سه شنبه

یه مدتیه که به خودم میگم بیا باهم حرف بزنیم، اما خودم در جواب به خودم، مثل زن‌هایی که دیگه علاقه‌ای به شوهرشون ندارن و در آستانه طلاق‌اند، میگم 

۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ پنجشنبه

چون اولین باره تو این سن هستیم، بزرگترا بخاطر تجربه گذروندن این سن مارو نصیحت می‌کنند. اما خود این بزرگترها برای اولین باره که دارن سن فعلی‌شونو تجربه می‌کنند. از کجا معلوم دارن درست زندگی می‌کنند؟ از کجا معلوم همین نصیحت کردن‌شون بعنوان یه بزرگتر درست باشه؟ اونا هم تجربه سن فعلی‌شونو ندارن دیگه،

۷ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ سه شنبه

دفعه بعدی که یکی بهتون گفت "داری تلقین می‌کنی واسه خودت" با آرنج برین تو صورتش. از درد که نالید بگین 

۱۴ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ پنجشنبه

مزیت mute کردن همه 480 تا چت‌ات به غیر از 40 نفر، اینه که وقتی نوتیفیکیشن میاد نمیگی بعدا نگاه می‌کنم؛ همون لحظه چک می‌کنی چون 

۱۷ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ شنبه
به نظرم بزرگ‌ترین حسن پایان‌نامه نوشتن، بالا بردن سطح علمی شخص، دانشگاه یا کشور نیست.
۳۵ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ شنبه

تو فیلمای پلیسی نشون میده کاراگاه‌ها و پلیس‌ها میرن با مظنون‌ها و قاتل‌ها حرف میزنن تا حقیقت رو بفهمن، تا بدونن انگیزه یا هدف‌شون از انجام کارشون چی بوده. چرا ما برای حل اختلافات جزئی با دوست‌ها و اطرافیان‌مون باهاشون حرف نمی‌زنیم؟ در مورد ناراحتی‌هامون با همه حرف می‌زنیم غیر از خودشون

۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ سه شنبه

صبح‌ها به خودم میگم "زندگی مثل یه اتوبانه. هیچ دو ماشینی مقصدشون یکی نیست. هرچند فاصله‌شون می‌تونه یه متر باشه ولی یکی وسط راهِ رسیدن به هدفشه و اون یکی اول راهش باشه" تو طول روز اخبار مختلفی از دوستان و آشنایان تقریبا هم‌سن و سال‌های خودم می‌شنوم. شب که میشه میرم تو فکر. هی از خودم می‌پرسم 

۱۲ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ سه شنبه

هفته پیش با یکی از دوستام (غیر وبلاگی) یه کم بحث‌مون شد. این‌طور که من از دوست مشترکی که ایشون ازش خوشش نمی‌اومد، دفاع کردم. دیگه جواب پیام‌هام رو نداد. من از هفته پیش ذهنم درگیر این بود که دیدمش چی بگم. عصبانی بود منم عصبانی بشم؟ یا خونسرد جلو برم؟ اگه قضیه فلان رو مطرح کنه من چه جوابی بدم؟ اگه فلان جمله رو گفت منظورش چیه؟ اگه باهام حرف نزد، بیخیال بشم یا نه؟ اصلا باهاش حرف بزنم یا نه؟ از این جور سوال‌ها. توی این یه هفته ازش یه غول ساخته بودم تو ذهنم و طبق پیش‌بینی‌هام تو 90% حالات ممکن عصبانی و ناراحت بود. امروز با اینکه هزار تا کار ریخته بود سرم و خسته بودم ولی رفتم دیدمش. انتظار داشتم حتی جواب سلامم نده ولی در عین ناباوریم خیلی راحت و معمولی برخورد کرد. وقتی ازش در مورد ماجرا پرسیدم گفت گذشت رفت ولی من پیگیر شدم و یه کم در مورد اون روز حرف زدیم و تو ده دقیقه همه چی حل شد.


از دو بابت خوشحال بودم. اول از اینکه تو این یه هفته کلافه‌اش نکردم با پیام دادن، اس‌ام‌اس زدن، زنگ زدن. صبر کردم تا یه کم به آرامش برسه. خودمم تو این مدت به آرامش رسیدم. وقت داشتم فکر کنم اون چی گفته، من چی گفتم. در نهایت منطقی با موضوع برخورد کنم. 

دوم از اینکه بیخیال نشده بودم. می‌تونستم خستگی و مشغله‌ام رو بهانه کنم و بگم "من تو این هاگیرواگیر برم ببینم اون چرا ناراحت شده؟ به جهنم که ناراحت شده" ولی یاد روزای خوب‌مون افتادم. دیدم آخر بی‌انصافیه. با اینکه دوستم می‌تونست رفتنمو "به غلط کردن افتاده بود" تعبیر کنه ولی دلیل نمیشد من نرم. رفتم و تمام سوتفاهم‌هارو هم از بین بردم.

از یه بابت هم ناراحت بودم. چون این یه هفته همش به بدترین اتفاقای ممکن فکر کرده بودم. تخیلاتم، یه گلادیاتور با شمشیر بزرگ از دوستم ساخته بود و منو مجبور کرده بود به فکر سپر باشم. امروز دیدم تمام این استرس‌ها و دل‌نگرونی‌ها همش اضافی بود...

بیاین برای حل مشکلات‌مون با هم، حرف بزنیم. رو در رو

۱۱ نظر موافقين ۱۳ مخالفين ۰ سه شنبه
برای بالغ شدن علاوه بر جنبه فیزیکی، روح هم باید بزرگ بشه. بزرگ شدن روح هزینه داره. هزینه‌اش اینه که ظرفیت‌ات رو بیشتر کنی. زود پر نشی. زود سرریز نشی، همیشه جا داشته باشی برای هضم اتفاق‌ها. زود از کوره در نری. عکس‎‌العمل سریع و نسنجیده نشون ندی. تحمل کنی. صبر کنی. ببخشی. نادیده بگیری. حتی اگه پر شدی هم باید سعی کنی روح‌ات رو کش بدی تا بزرگ بشه و سرریز نشه 
۱۲ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ جمعه

میدونستین "عادت" چیزی متفاوت با "حافظه" ست ؟ ینی وقتی ب چیزی عادت میکنین تو حافظه تون ثبت نمیشه . این داستانو چن ماه پیش شنیدم و متاسفانه منبعش یادم نمیاد :


شخصی تصادف شدیدی میکنه و حافظه کوتاه مدتش کاملا نابود میشه . طوری ک مثلا وقتی از آشپزخونه میومده بیرون می پرسیدن "از کجا اومدی ؟" یادش نمیومده ک الان آشپزخونه بوده . ینی حافظه کوتاه مدت نداشته کلا. خانمش هر روز عصر ایشونو میبرده پیاده روی . یه روز خانمش کار داشته و اتفاقی در خونه هم قفل نبوده . مرد خودش ب تنهایی پاشده رفته پیاده روی . دقیقه همون زمان همیشگی . همون مسیر همیشگی . وقتی ک رسیده خونه همه نگران ازش پرسیده بودن کجا بودده و اون همچنان یادش نمی اومده ک کجا بوده . از روی عادت رفته بوده پیاده روی . این اتفاق باعث شد تا محققا به این قضیه پی ببرن . 

حالا با این حساب ، ب نظر شما باید ب چ چیزایی عادت کرد و چ چیزایی رو حفظ ؟

۱۱ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ جمعه

چن روز پیش می خواستم یه پست در مورد روحیه بلاگری بنویسم "فقط ما نیستیم ک حرفامونو مطرح میکنیم . اشخاصی مث اینستاگرامر ها هم مث ما بلاگرا حرفاشونو میزنن ولی تو یه جای دیگه . بحث در مورد این روحیه ست . فرقی نمی کنه ک کی کجا حرفشو میزنه . اتفاقا خیلی ها هم هستن ک تو این راه خیلی موفقن و کلی آدم دنبالشون میکنن و ... " که با دیدن چن تا عکس همه چیز برام عوض شد 


قیمت تعرفه ها : 

مطی حیدری : عکس بهمراه تبلیغ دو میلیون - عکس تگ شده یک و نیم میلیون - استوری یک میلیون

گل انار : هر پست یه میلیون

محمدرضا ماندنی : پست یه میلیون - استوری 500

و ....


این اشخاص با این کارشون کلاه برداری نمیکنن . حق منو نمی خورن . پول مردمو بالا نمیکشن . دزدی نمیکنن . مردمو تیغ نمیزنن . صنعت تبلیغات همیشه بوده و بعد از این هم قراره باشه ولی میدونین چیه ؟ با خوندن این ارقام یه جوری شدم . خورد تو ذوقم . انتظارشو نداشتم . با اینکه من هیچ کدوم از افراد بالا رو دنبال نمی کنم و کشته مرده شون نیستم ولی به دید یه آدم خوب نگاه میکردم ک داره با حرفا و عکساش شادی و خوبی و سرزندگی رو بین مردم ترویج میده . الان ناخوداگاه این تو ذهنم می پیچه ک دارن پول میگیرن تا حرف خوب بزنن . حرفا حرفای خودشون نیس دیگه انگار . بخاطر پوله . حداقل بعد از این میتونم دلمو به این خوش کنم ک بلاگرا فقط و فقط بخاطر دل خودشونه ک می نویسن . سلامتی بلاگرا :)

۹ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ دوشنبه
هر جنس مذکری چندین نقش تو زندگی میتونه داشته باشه : پسرِ والدینش باشه ، برادر باشه ، همسر باشه و پدر باشه . هر جنس مونثی هم چنین نقش هایی میتونه داشته باشه : دخترِ بابا مامانش باشه ، خواهر باشه ، همسر باشه و مادر باشه . 3 تا مورد آخر ینی خواهر ، همسر و مادر بودن میتونه واسه همه اتفاق نیفته ولی مورد اول این طور نیس . هر دختری/پسری که بدنیا میاد ، از همون لحظه تولد، نقش دختری/پسری رو به دوش میکشه . 
به نظر من روز دختر ، روز نسبت دختریه . ینی روز تمام جنس مونث ها . نه روز جنس مونثی که هنوز ازدواج نکرده . نسبت دختری به سن ربط نداره . به وضعیت تاهل بستگی نداره . تاریخ انقضا هم نداره . همه خانم ها تا آخر عمرشون ، دخترِ پدر مادرشون هستن . 


روز نسبت دختری مبارک :) 
۴ نظر موافقين ۱۵ مخالفين ۰ سه شنبه

اقا من یه سوال ذهنمو درگیر کرده . موقع تصادف یا دعوا تو خیابون ، مث همایشا و کنگره ها ، گواهی حضور یا شرکت میدن ب بقیه ملت ک این قدر مشتاقانه حمله ور میشن واسه دیدن ماجرا ؟ واسه رزومه شون میخان ؟ تو استخدام بدردشون میخوره ؟ چرا اینقدر دیدن دعوا یا تصادف لذت بخشه ؟

۷ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ سه شنبه

یکی از جمله هایی ک بهش حساسیت دارم اینه ک یه دختر بگه 

۷ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ سه شنبه

یه سری آدما هستن همه چیو ب خودشون میگیرن . مث اینکه تمام اتفاقای دور و برشون فقط و فقط بخاطر اینا بوده 

  • بچه شون مریض میشه میگه "شانس منه ک بچم باید مریض بشه" 
  • تو خیابون تصادف میشه ترافیک میشه میگه "شانس بد منه ک اینا تصادف کردن" 
  • فامیلشون فوت میکنه نمی تونه بره مسافرت میگه " شانس بد منه ک اون باید امروز میمرد " و ....

خودشونو مرکز همه اتفاقا میدونن در حالیکه حتی تو حاشیه هم نیستن . 

۵ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ يكشنبه

آی او اس یا اندروید ، Fifa یا PES ، کنون یا نیکون ...


دعوای همیشگی بین این "دو تا" ها هیچ نتیجه ای برای شما نداشته و نخواهد داشت . تو انتخاب هیچ وقت خودتونو محصور ب چیزی نکنین . در آخر این شمایین ک قراره پول خرج کنین نه اونا 


۱۰ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ چهارشنبه


این منحنی بظاهر ساده ، منحنی منه . منحنی زندگی منه . منحنی پیشرفت های زندگی منه . همه جا بوده . تو تمام مراحل زندگیم ولی با مقیاس های مختلف . بعضی وقتا طول این این منحنی چن ساعت میشه ؛ بعضی وقتا چن سال . از یادگیری یه زبان جدید بگیرین تا توانایی در آوردن هسته آلبالو ! بزارین بهتر توضیح بدم . همون طور ک میبینین 3 قسمت داره : 

1. قسمت ابتدایی : از نقطه صفر شروع میکنم و سرعت پیشرفتم خیلی خوبه . همه چیو خوب انجام میدم . روز به روز ( یا لحظه ب لحظه ) بهتر میشم . پیشرفت میکنم . تا اینکه ب یه نقطه اوج می رسم 

2. قسمت میانی : تو این مرحله رفته ب رفته پسرفت می کنم . شیبش از شیب قسمت اول کمتره . ینی با سرعت کمی این پسرفت رخ میده . اون قدر ادامه پیدا میکنه ک نزدیک ب صفر میشم اما نزدیک صفر و نه خود صفر. تو این شرایطه ک معمولا از انجام کاری ناامید میشم . اگه این مرحله رو رد کنم میتونم ب آینده امیدوارم بشم . اگه اون کاری ک میکنم زمانش کوتاه باشه تحمل این شرایط نابسمان راحته اما امان از اینکه این دوره چن ماه یا چن سال طول بکشه . خیلی وقت ها شده ک بیخیال انجام کاره شدم . 

3. قسمت پایانی : تو این قسمت ک نزدیکه ب صفره باز جوونه های پیشرفت کم کم دیده میشن . با سرعت خیلی کمتری نسبت ب دو قسمت قبلی حرکت میکنم ب سوی پیشرفت . 


درک اینکه الان تو کدوم قسمتی هستم بعضی وقتا سخته . چون کلی نقاط اکسترمم نسبی ریز وجود داره تو هر قسمت ( غیر از دو تا نقطه بالا ) تو این مدت یاد گرفتم ک صبر کنم . با صبر کردنه ک میتونم پیشرفت کنم ولی بعضی وقتا نشده . ینی نتونستم ک صبر کنم . نمی دونم داشتن این جور منحنی خوبه یا نه ولی من نشانه این منحنی رو سال هاست ک تو زندگیم دیدم ، لمسش کردم ، تجربه اش کردم . دونستنش بهتر از ندونستنشه فک کنم . شما چی ؟ شما منحنی دارین واسه خودتون ؟

۶ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ سه شنبه