تو داری تلقین می‌کنی که درد داری

دفعه بعدی که یکی بهتون گفت "داری تلقین می‌کنی واسه خودت" با آرنج برین تو صورتش. از درد که نالید بگین 

۱۴ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

یا از دوستات یا از عزیزات

مزیت mute کردن همه 480 تا چت‌ات به غیر از 40 نفر، اینه که وقتی نوتیفیکیشن میاد نمیگی بعدا نگاه می‌کنم؛ همون لحظه چک می‌کنی چون 

۱۷ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

یادگرفتن وُرده

به نظرم بزرگ‌ترین حسن پایان‌نامه نوشتن، بالا بردن سطح علمی شخص، دانشگاه یا کشور نیست.
۳۵ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

بیاین با هم حرف بزنیم

تو فیلمای پلیسی نشون میده کاراگاه‌ها و پلیس‌ها میرن با مظنون‌ها و قاتل‌ها حرف میزنن تا حقیقت رو بفهمن، تا بدونن انگیزه یا هدف‌شون از انجام کارشون چی بوده. چرا ما برای حل اختلافات جزئی با دوست‌ها و اطرافیان‌مون باهاشون حرف نمی‌زنیم؟ در مورد ناراحتی‌هامون با همه حرف می‌زنیم غیر از خودشون

۱۰ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

نکنه من از همه‌چی عقب موندم

صبح‌ها به خودم میگم "زندگی مثل یه اتوبانه. هیچ دو ماشینی مقصدشون یکی نیست. هرچند فاصله‌شون می‌تونه یه متر باشه ولی یکی وسط راهِ رسیدن به هدفشه و اون یکی اول راهش باشه" تو طول روز اخبار مختلفی از دوستان و آشنایان تقریبا هم‌سن و سال‌های خودم می‌شنوم. شب که میشه میرم تو فکر. هی از خودم می‌پرسم 

۱۲ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

راستی باهم چایی هم خوردیم

هفته پیش با یکی از دوستام (غیر وبلاگی) یه کم بحث‌مون شد. این‌طور که من از دوست مشترکی که ایشون ازش خوشش نمی‌اومد، دفاع کردم. دیگه جواب پیام‌هام رو نداد. من از هفته پیش ذهنم درگیر این بود که دیدمش چی بگم. عصبانی بود منم عصبانی بشم؟ یا خونسرد جلو برم؟ اگه قضیه فلان رو مطرح کنه من چه جوابی بدم؟ اگه فلان جمله رو گفت منظورش چیه؟ اگه باهام حرف نزد، بیخیال بشم یا نه؟ اصلا باهاش حرف بزنم یا نه؟ از این جور سوال‌ها. توی این یه هفته ازش یه غول ساخته بودم تو ذهنم و طبق پیش‌بینی‌هام تو 90% حالات ممکن عصبانی و ناراحت بود. امروز با اینکه هزار تا کار ریخته بود سرم و خسته بودم ولی رفتم دیدمش. انتظار داشتم حتی جواب سلامم نده ولی در عین ناباوریم خیلی راحت و معمولی برخورد کرد. وقتی ازش در مورد ماجرا پرسیدم گفت گذشت رفت ولی من پیگیر شدم و یه کم در مورد اون روز حرف زدیم و تو ده دقیقه همه چی حل شد.


از دو بابت خوشحال بودم. اول از اینکه تو این یه هفته کلافه‌اش نکردم با پیام دادن، اس‌ام‌اس زدن، زنگ زدن. صبر کردم تا یه کم به آرامش برسه. خودمم تو این مدت به آرامش رسیدم. وقت داشتم فکر کنم اون چی گفته، من چی گفتم. در نهایت منطقی با موضوع برخورد کنم. 

دوم از اینکه بیخیال نشده بودم. می‌تونستم خستگی و مشغله‌ام رو بهانه کنم و بگم "من تو این هاگیرواگیر برم ببینم اون چرا ناراحت شده؟ به جهنم که ناراحت شده" ولی یاد روزای خوب‌مون افتادم. دیدم آخر بی‌انصافیه. با اینکه دوستم می‌تونست رفتنمو "به غلط کردن افتاده بود" تعبیر کنه ولی دلیل نمیشد من نرم. رفتم و تمام سوتفاهم‌هارو هم از بین بردم.

از یه بابت هم ناراحت بودم. چون این یه هفته همش به بدترین اتفاقای ممکن فکر کرده بودم. تخیلاتم، یه گلادیاتور با شمشیر بزرگ از دوستم ساخته بود و منو مجبور کرده بود به فکر سپر باشم. امروز دیدم تمام این استرس‌ها و دل‌نگرونی‌ها همش اضافی بود...

بیاین برای حل مشکلات‌مون با هم، حرف بزنیم. رو در رو

۱۱ نظر ۱۳ موافق ۰ مخالف

و چقدر دردناکه این کشش روح

برای بالغ شدن علاوه بر جنبه فیزیکی، روح هم باید بزرگ بشه. بزرگ شدن روح هزینه داره. هزینه‌اش اینه که ظرفیت‌ات رو بیشتر کنی. زود پر نشی. زود سرریز نشی، همیشه جا داشته باشی برای هضم اتفاق‌ها. زود از کوره در نری. عکس‎‌العمل سریع و نسنجیده نشون ندی. تحمل کنی. صبر کنی. ببخشی. نادیده بگیری. حتی اگه پر شدی هم باید سعی کنی روح‌ات رو کش بدی تا بزرگ بشه و سرریز نشه 
۱۲ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

عادت یا حافظه ؟ مسئله این است

میدونستین "عادت" چیزی متفاوت با "حافظه" ست ؟ ینی وقتی ب چیزی عادت میکنین تو حافظه تون ثبت نمیشه . این داستانو چن ماه پیش شنیدم و متاسفانه منبعش یادم نمیاد :


شخصی تصادف شدیدی میکنه و حافظه کوتاه مدتش کاملا نابود میشه . طوری ک مثلا وقتی از آشپزخونه میومده بیرون می پرسیدن "از کجا اومدی ؟" یادش نمیومده ک الان آشپزخونه بوده . ینی حافظه کوتاه مدت نداشته کلا. خانمش هر روز عصر ایشونو میبرده پیاده روی . یه روز خانمش کار داشته و اتفاقی در خونه هم قفل نبوده . مرد خودش ب تنهایی پاشده رفته پیاده روی . دقیقه همون زمان همیشگی . همون مسیر همیشگی . وقتی ک رسیده خونه همه نگران ازش پرسیده بودن کجا بودده و اون همچنان یادش نمی اومده ک کجا بوده . از روی عادت رفته بوده پیاده روی . این اتفاق باعث شد تا محققا به این قضیه پی ببرن . 

حالا با این حساب ، ب نظر شما باید ب چ چیزایی عادت کرد و چ چیزایی رو حفظ ؟

۱۱ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

سلامتی خودمون

چن روز پیش می خواستم یه پست در مورد روحیه بلاگری بنویسم "فقط ما نیستیم ک حرفامونو مطرح میکنیم . اشخاصی مث اینستاگرامر ها هم مث ما بلاگرا حرفاشونو میزنن ولی تو یه جای دیگه . بحث در مورد این روحیه ست . فرقی نمی کنه ک کی کجا حرفشو میزنه . اتفاقا خیلی ها هم هستن ک تو این راه خیلی موفقن و کلی آدم دنبالشون میکنن و ... " که با دیدن چن تا عکس همه چیز برام عوض شد 


قیمت تعرفه ها : 

مطی حیدری : عکس بهمراه تبلیغ دو میلیون - عکس تگ شده یک و نیم میلیون - استوری یک میلیون

گل انار : هر پست یه میلیون

محمدرضا ماندنی : پست یه میلیون - استوری 500

و ....


این اشخاص با این کارشون کلاه برداری نمیکنن . حق منو نمی خورن . پول مردمو بالا نمیکشن . دزدی نمیکنن . مردمو تیغ نمیزنن . صنعت تبلیغات همیشه بوده و بعد از این هم قراره باشه ولی میدونین چیه ؟ با خوندن این ارقام یه جوری شدم . خورد تو ذوقم . انتظارشو نداشتم . با اینکه من هیچ کدوم از افراد بالا رو دنبال نمی کنم و کشته مرده شون نیستم ولی به دید یه آدم خوب نگاه میکردم ک داره با حرفا و عکساش شادی و خوبی و سرزندگی رو بین مردم ترویج میده . الان ناخوداگاه این تو ذهنم می پیچه ک دارن پول میگیرن تا حرف خوب بزنن . حرفا حرفای خودشون نیس دیگه انگار . بخاطر پوله . حداقل بعد از این میتونم دلمو به این خوش کنم ک بلاگرا فقط و فقط بخاطر دل خودشونه ک می نویسن . سلامتی بلاگرا :)

۹ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

یا به اختصار، " روز دختر مبارک"

هر جنس مذکری چندین نقش تو زندگی میتونه داشته باشه : پسرِ والدینش باشه ، برادر باشه ، همسر باشه و پدر باشه . هر جنس مونثی هم چنین نقش هایی میتونه داشته باشه : دخترِ بابا مامانش باشه ، خواهر باشه ، همسر باشه و مادر باشه . 3 تا مورد آخر ینی خواهر ، همسر و مادر بودن میتونه واسه همه اتفاق نیفته ولی مورد اول این طور نیس . هر دختری/پسری که بدنیا میاد ، از همون لحظه تولد، نقش دختری/پسری رو به دوش میکشه . 
به نظر من روز دختر ، روز نسبت دختریه . ینی روز تمام جنس مونث ها . نه روز جنس مونثی که هنوز ازدواج نکرده . نسبت دختری به سن ربط نداره . به وضعیت تاهل بستگی نداره . تاریخ انقضا هم نداره . همه خانم ها تا آخر عمرشون ، دخترِ پدر مادرشون هستن . 


روز نسبت دختری مبارک :) 
۴ نظر ۱۵ موافق ۰ مخالف

واقعا چرا ؟

اقا من یه سوال ذهنمو درگیر کرده . موقع تصادف یا دعوا تو خیابون ، مث همایشا و کنگره ها ، گواهی حضور یا شرکت میدن ب بقیه ملت ک این قدر مشتاقانه حمله ور میشن واسه دیدن ماجرا ؟ واسه رزومه شون میخان ؟ تو استخدام بدردشون میخوره ؟ چرا اینقدر دیدن دعوا یا تصادف لذت بخشه ؟

۷ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

پسرا باید برن سربازی تا مرد بشن

یکی از جمله هایی ک بهش حساسیت دارم اینه ک یه دختر بگه 

۷ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

ازشون متنفرم

یه سری آدما هستن همه چیو ب خودشون میگیرن . مث اینکه تمام اتفاقای دور و برشون فقط و فقط بخاطر اینا بوده 

  • بچه شون مریض میشه میگه "شانس منه ک بچم باید مریض بشه" 
  • تو خیابون تصادف میشه ترافیک میشه میگه "شانس بد منه ک اینا تصادف کردن" 
  • فامیلشون فوت میکنه نمی تونه بره مسافرت میگه " شانس بد منه ک اون باید امروز میمرد " و ....

خودشونو مرکز همه اتفاقا میدونن در حالیکه حتی تو حاشیه هم نیستن . 

۵ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

عصبیت های نابجا

آی او اس یا اندروید ، Fifa یا PES ، کنون یا نیکون ...


دعوای همیشگی بین این "دو تا" ها هیچ نتیجه ای برای شما نداشته و نخواهد داشت . تو انتخاب هیچ وقت خودتونو محصور ب چیزی نکنین . در آخر این شمایین ک قراره پول خرج کنین نه اونا 


۱۰ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

My Curve


این منحنی بظاهر ساده ، منحنی منه . منحنی زندگی منه . منحنی پیشرفت های زندگی منه . همه جا بوده . تو تمام مراحل زندگیم ولی با مقیاس های مختلف . بعضی وقتا طول این این منحنی چن ساعت میشه ؛ بعضی وقتا چن سال . از یادگیری یه زبان جدید بگیرین تا توانایی در آوردن هسته آلبالو ! بزارین بهتر توضیح بدم . همون طور ک میبینین 3 قسمت داره : 

1. قسمت ابتدایی : از نقطه صفر شروع میکنم و سرعت پیشرفتم خیلی خوبه . همه چیو خوب انجام میدم . روز به روز ( یا لحظه ب لحظه ) بهتر میشم . پیشرفت میکنم . تا اینکه ب یه نقطه اوج می رسم 

2. قسمت میانی : تو این مرحله رفته ب رفته پسرفت می کنم . شیبش از شیب قسمت اول کمتره . ینی با سرعت کمی این پسرفت رخ میده . اون قدر ادامه پیدا میکنه ک نزدیک ب صفر میشم اما نزدیک صفر و نه خود صفر. تو این شرایطه ک معمولا از انجام کاری ناامید میشم . اگه این مرحله رو رد کنم میتونم ب آینده امیدوارم بشم . اگه اون کاری ک میکنم زمانش کوتاه باشه تحمل این شرایط نابسمان راحته اما امان از اینکه این دوره چن ماه یا چن سال طول بکشه . خیلی وقت ها شده ک بیخیال انجام کاره شدم . 

3. قسمت پایانی : تو این قسمت ک نزدیکه ب صفره باز جوونه های پیشرفت کم کم دیده میشن . با سرعت خیلی کمتری نسبت ب دو قسمت قبلی حرکت میکنم ب سوی پیشرفت . 


درک اینکه الان تو کدوم قسمتی هستم بعضی وقتا سخته . چون کلی نقاط اکسترمم نسبی ریز وجود داره تو هر قسمت ( غیر از دو تا نقطه بالا ) تو این مدت یاد گرفتم ک صبر کنم . با صبر کردنه ک میتونم پیشرفت کنم ولی بعضی وقتا نشده . ینی نتونستم ک صبر کنم . نمی دونم داشتن این جور منحنی خوبه یا نه ولی من نشانه این منحنی رو سال هاست ک تو زندگیم دیدم ، لمسش کردم ، تجربه اش کردم . دونستنش بهتر از ندونستنشه فک کنم . شما چی ؟ شما منحنی دارین واسه خودتون ؟

۶ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

قانون

یکی از ویژگی های قانون، ثابت بودنشه . حداقل تو بازه زمانی طولانیی باید ثابت باشه . اگه هر روز عوض بشه ک بهش نمیشه گفت قانون. ثابت نباشه نمیشه زندگی کرد. نمیشه برنامه ریزی کرد واسه زندگی . مثال ساده اش قوانین فیزیکه . تصور کنین گرانش زمین هر هفته فرق میکرد . یه هفته کم بود یه هفته زیاد . یه هفته ب پایین بود یه هفته ب بالا . میشد زندگی کرد ؟ نه . خدا این قانون طبیعی رو گذاشته و میلیون ها ساله ک ثابته . بخاطر صلاح هیچ بنده ای عوضش نکرده . تغییرش نداده . همه به این قانون اعتماد دارن . میدونن ک قرار نیس عوض بشه. جزو بدیهیات میدوننش . حتی کسی ک از بالای نردبون میفته پایین ، گرانش زمین رو مقصر نمیدونه هیچ وقت . چون این یه قانون عمومی و شامل همه ست . 

قوانین زندگی اجتماعی آدم ها هم باید این طوری باشه . طبیعیه ک نسل ها در حال پیشرفتن . پس قوانین شون هم تغییر میکنه ولی حداقل نباید طوری عوض بشه ک یه روز قرمز باشه و فرداش آبی . تغییراتش باید جزئی باشه . به سمت بهتر شدن . این طوری آدم ها میتونن برای آینده شون برنامه ریزی کنن . 


همه این نوشتم تا بگم به هیچ قانونی اعتماد ندارم . نمی دونم فردا هست یا نه . نمی دونم امروز ک ب نفع منه فردا هم ب نفع من قراره باشه یا نه . برنامه ریزی فقط در حد کارای روزانه فردا ، نهایتا پس فرداست . برنامه ریزی بلند مدت خیلی وقته ک نداشتم . قبلنا داشتم ولی همه اش نابود شده . 

۵ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

خیلی مفهوم بزرگیه . خیلی عمیق

اولین چیزی که خدا آفریده "کلمه" ست . 

۶ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

می ترسم از این جنبه تکنولوژی

تکنولوژی شدیدا در حال پیشرفته . همه چیز آنلاینه . همه چیز با سرعت انجام میشه . تاخیر نکته منفی تلقی میشه . هر کاری میکنی انتظار داری همون لحظه نتیجه شو ببینی . دنیای امروزی مارو وادار میکنه ک صبور نباشیم . دنبال نتیجه های آنی باشیم . کار بدی انجام میدی ، وقتی می بینی اتفاق بدی نیفتاد میگی پس حتمن بد نبوده دیگه وگرنه نتیجه شو میدیدم درحالی ک نتیجه بعضی کارا بعدن مشخص میشه ... 
۷ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

اشتباه دو طرفه

همیشه میگن کسی ک دروغ میگه مقصره ولی بعضی وقتا خودمون باعث میشیم ک طرف دروغ بگه

۴ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

با اومدن سال 96

عمرم ب ربع قرن رسید 

۶ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

زنجیر

خدا روزی رسونه . روزی بعضی از بنده هاش دست یه سری دیگه از بنده هاشه .این زنجیره نباید قطع بشه . می ترسم از اینکه قطع کرده باشم این زنجیر رو

۳ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

چرا تبدیلش می کنن ب جشن تولد؟

جلسه دفاع مرحله ای مث بقیه مراحل تحصیله . چه دلیلی برای حضور فامیل یا حتی دوستان تو این جلسه هست؟ چرا باید ب استاد راهنما و مشاور و داور من شیرینی و آبمیوه بدم؟ فضای دانشگاه یه فضای علمیه ، علمی . 

۸ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

شما رو نمی دونم ولی

من دوستامو بیشتر از فامیلامون دوست دارم

۸ نظر ۱۳ موافق ۲ مخالف

توضیحاتی چند در مورد روال جدید وبلاگ

الان که دارم این پستو می نویسم ساعت 1:30 روز 18 فروردینه . تمام این مطالبی که تا امروز خوندین رو تا قبل این تاریخ نوشتم . اسفند سال پیش اتفاقاتی برام افتاد . طوری شد ک همه دوستان نزدیکم بهم گفتن ک اینقدر درونگرا نباش . حرف بزن . حرفاتو بگو . منم قبول کردم حرفشونو . تصمیم گرفتم از اینجا شروع کنم . از فروردین شروع کردم ب نوشتن . هر چی که تو ذهنم بود . از خاطرات گرفته تا ذهنیات . نوشتم تا یه کم خالی کنم مغزمو از حرف های نگفته قدیمی . یه کم خلوت بشه . جا باز واسه افکار جدید و بهتر . چن روز پشت سر هم نوشتم بدون اینکه منتشر کنم . تعدادشون داشت زیاد میشد . تصمیم گرفتم همشو یه جا منتشر نکنم . خوب نمیشد . انتشار در آینده زدم همشونو . هر روز یه پست . سر ساعت 8 تا رسیدم ب اینجا . الان در حال حاضر ( 18 فروردین ) با احتساب این نوشته ، 30 تا نوشته منتشر نشده دارم . تلاشمم این بوده ک کیفیت رو فدای کمیت نکنم . هر چرتی رو ننویسم . سطح خودم رو نگه دارم . پایین نرم . تا الان که خوب بوده . امیدوارم بعد از این هم خوب بشه . خدا میدونه تا کی بتونم این روال رو ادامه بدم . شاید براتون سوال بشه ک خب بعد از این پست چن تا پست آماده انتشار داری ؟ و من در جواب بگم سوال خوبی بود . نمیگم :)) با تشکر . روابط عمومی وبلاگ عقاید یک رامین . 

۷ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

شما هم دوست داشتین بنویسین

وقتی با کسی درد و دل میکنین ، انتظارتتون از طرف مقابلتون چیه ؟ دوست دارین چیکار بکنه یا چیکار نکنه ؟


من برا خودم مینویسم :


1- وسط حرف من نپره . کلا سکوت کنه . فقط بشنوه 

2- با شنیدن حرفای من دردای خودش یادش نیفته و مسابقه "کی از همه بدبخت تره" راه نندازه

3- برای بهتر کردن حال من موضوعات متفرقه وسط حرف من مطرح نکنه 

۱۷ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

نصیحت های ناتمام من

موقعی که دارم یه نفرو نصیحت میکنم ، وقتی میخام مهمترین -به زعم خودم البته- جمله مو بگم ، صبر میکنم . به خودم فک میکنم ک قبلن هم شرایطی مث شرایط نفر مقابلمو داشتم . تو اون شرایط اگه کسی این حرفو بهم میزد چه عکس العملی نشون میدادم ؟ اکثرا تو دلم میگفتم داره چرت میگه . همون لحظه از نصیحت کردن طرف مقابل منصرف میشم میزارم خودش با مشکلش کنار بیاد . 

۲ نظر ۵ موافق ۱ مخالف

فخر فروشی عصر جدید

و Swarm کشف شد تا ملت فخرشان را به روشی جدید بفروشند
۳ نظر ۲ موافق ۱ مخالف

بنظر خودم ک مشکل بزرگیه

یکی از مشکلات بزرگ زندگیم اینه ک بعضی مواقع حتی نمی دونم درست ترین رفتار و برخوردی که باید باهام بشه چیه

۴ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

فیل و کوران

بعضی وقتا فک میکنم ک بقیه آدما مثل کورهای داستان فیل و کوران هستن و من ، یه فرد بینا اما لال که حقیقتو دارم می بینم ولی نمیتونم به بقیه بگم . ینی یه چیزی تو مایه های 


من گنگ خواب دیده و عالم تمام کَر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش 

۵ نظر ۱۱ موافق ۱ مخالف

Haters gonna hate

بطور فزاینده ای تعداد رای های منفی پستام بیشتر شده ولی مهم نیس

۴ نظر ۱۰ موافق ۱ مخالف
طراح قالب : عرفـان - با اینقدر 👌🏻 تغییرات