منو دنبال کنید
سخته ولی ممکنه

سوال : سخت‌ترین شرایط برای یک درون‌گرا چیست؟

جواب : حضور در جمعی به غایت برون‌گرا به مدت یک شبانه‌روز

۲۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰
شنبه
آب مجازی

صخره خواسته بود تا در مورد موضوعی که در موردش سواد آکادمیک داریم حرف بزنیم تا یه کم مفید واقع بشیم. 


تا حالا به این فکر کردین که برای تولید یه برگ کاغذ چقدر آب استفاده میشه؟ نیم لیتر؟ 1 لیتر؟
یک کیلو گوشت می‌خرین. فکر می‌کنین چقدر آب صرفش شده تا به دست شما برسه؟ 5 لیتر؟ 10 لیتر؟


برای فهمیدن جواب سوالا با ما همراه باشید :)

بقیه‌اش ۸ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰
سه شنبه
فرقت با غریبه چیه؟

نوشتن بعضی از ای خودم ها، به سادگی فشردن دکمه‌های کیبرده ولی انجام دادنش اصلا راحت نیست. به حرفت عمل می‌کنی، سعی می‌کنی از حق دفاع کنی ولی طرف مقابلت دوستته. باید ظرفیت اینو داشته باشی که وقتی دیگه جوابتو نده، عکس‌العمل نشون ندی. ممکنه یه چیزی بگه که نارحتت کنه ولی باید تحمل کنی. ممکنه کینه به دل بگیره، با نیش و کنایه حرف بزنه، طعنه بزنه. همه اینارو باید بشنوی و تحمل کنی. چون دوستته باید تحمل کنی. اگه تحمل نکنی 

۳ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰
يكشنبه
تازگیا دیر می‌رسم

به همه چی؛ به همه جا؛ به هر موقعیت. تو تصمیم‌گیری‌هام اونقدر لفتش میدم که فرصتم می‌سوزه یا هم اینکه تلاش می‌کنم ولی چون دیر باخبر شدم از موضوع، باز نمی‌رسم. حتی وقتی به یه موضوعی هم که فکر می‌کنم، فرداش تو اخبار می‌خونم که همون موضوع نابود شده، پر شده، حذف شده، گرون شده، تموم شده و ... . چرا اینقدر جواب نه می‌شنوم؟ چرا اینقدر ریجکت میشم؟ قبلا دیفالت این بود که با اتفاق افتادن چیزی که می‌خواستم، خوشحال می‌شدم و اگر نمیشد، ناراحت می‌شدم. اما الان هیچ عکس‌العملی ندارم به اتفاقات. نه خوشحال میشم مثل قدیم و نه ناراحت. انگار عادت کردم به دیده‌نشدن، شنیده‌نشدن، قبول‌نشدن. عادت کردم به نه شنیدن. با همه این تفاسیر، ناامید نیستم. بدبین نشدم. افسرده نشدم. هنوز چیزهایی هستن که خوشحالم کنه؛ هرچند کوجیک. شاید این شرایط، یه حالت ایده‌آل باشه و من حواسم نیست و قدرش رو نمی‌دونم. چرا حواسم نیست؟ نکنه موقعی بفهمم که دیر شده؟ چون

۱۷ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰
سه شنبه
الان حوصله ندارم

یه مدتیه که به خودم میگم بیا باهم حرف بزنیم، اما خودم در جواب به خودم، مثل زن‌هایی که دیگه علاقه‌ای به شوهرشون ندارن و در آستانه طلاق‌اند، میگم 

۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰
پنجشنبه
پس کی اونارو نصیحت می‌کنه؟

چون اولین باره تو این سن هستیم، بزرگترا بخاطر تجربه گذروندن این سن مارو نصیحت می‌کنند. اما خود این بزرگترها برای اولین باره که دارن سن فعلی‌شونو تجربه می‌کنند. از کجا معلوم دارن درست زندگی می‌کنند؟ از کجا معلوم همین نصیحت کردن‌شون بعنوان یه بزرگتر درست باشه؟ اونا هم تجربه سن فعلی‌شونو ندارن دیگه،

۷ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰
سه شنبه
تو داری تلقین می‌کنی که درد داری

دفعه بعدی که یکی بهتون گفت "داری تلقین می‌کنی واسه خودت" با آرنج برین تو صورتش. از درد که نالید بگین 

۱۴ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰
پنجشنبه
یا از دوستات یا از عزیزات

مزیت mute کردن همه 480 تا چت‌ات به غیر از 40 نفر، اینه که وقتی نوتیفیکیشن میاد نمیگی بعدا نگاه می‌کنم؛ همون لحظه چک می‌کنی چون 

۱۷ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰
شنبه
یادگرفتن وُرده
به نظرم بزرگ‌ترین حسن پایان‌نامه نوشتن، بالا بردن سطح علمی شخص، دانشگاه یا کشور نیست.
۳۵ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰
شنبه
بیاین با هم حرف بزنیم

تو فیلمای پلیسی نشون میده کاراگاه‌ها و پلیس‌ها میرن با مظنون‌ها و قاتل‌ها حرف میزنن تا حقیقت رو بفهمن، تا بدونن انگیزه یا هدف‌شون از انجام کارشون چی بوده. چرا ما برای حل اختلافات جزئی با دوست‌ها و اطرافیان‌مون باهاشون حرف نمی‌زنیم؟ در مورد ناراحتی‌هامون با همه حرف می‌زنیم غیر از خودشون

۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰
سه شنبه
نکنه من از همه‌چی عقب موندم

صبح‌ها به خودم میگم "زندگی مثل یه اتوبانه. هیچ دو ماشینی مقصدشون یکی نیست. هرچند فاصله‌شون می‌تونه یه متر باشه ولی یکی وسط راهِ رسیدن به هدفشه و اون یکی اول راهش باشه" تو طول روز اخبار مختلفی از دوستان و آشنایان تقریبا هم‌سن و سال‌های خودم می‌شنوم. شب که میشه میرم تو فکر. هی از خودم می‌پرسم 

۱۲ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰
سه شنبه
راستی باهم چایی هم خوردیم

هفته پیش با یکی از دوستام (غیر وبلاگی) یه کم بحث‌مون شد. این‌طور که من از دوست مشترکی که ایشون ازش خوشش نمی‌اومد، دفاع کردم. دیگه جواب پیام‌هام رو نداد. من از هفته پیش ذهنم درگیر این بود که دیدمش چی بگم. عصبانی بود منم عصبانی بشم؟ یا خونسرد جلو برم؟ اگه قضیه فلان رو مطرح کنه من چه جوابی بدم؟ اگه فلان جمله رو گفت منظورش چیه؟ اگه باهام حرف نزد، بیخیال بشم یا نه؟ اصلا باهاش حرف بزنم یا نه؟ از این جور سوال‌ها. توی این یه هفته ازش یه غول ساخته بودم تو ذهنم و طبق پیش‌بینی‌هام تو 90% حالات ممکن عصبانی و ناراحت بود. امروز با اینکه هزار تا کار ریخته بود سرم و خسته بودم ولی رفتم دیدمش. انتظار داشتم حتی جواب سلامم نده ولی در عین ناباوریم خیلی راحت و معمولی برخورد کرد. وقتی ازش در مورد ماجرا پرسیدم گفت گذشت رفت ولی من پیگیر شدم و یه کم در مورد اون روز حرف زدیم و تو ده دقیقه همه چی حل شد.


از دو بابت خوشحال بودم. اول از اینکه تو این یه هفته کلافه‌اش نکردم با پیام دادن، اس‌ام‌اس زدن، زنگ زدن. صبر کردم تا یه کم به آرامش برسه. خودمم تو این مدت به آرامش رسیدم. وقت داشتم فکر کنم اون چی گفته، من چی گفتم. در نهایت منطقی با موضوع برخورد کنم. 

دوم از اینکه بیخیال نشده بودم. می‌تونستم خستگی و مشغله‌ام رو بهانه کنم و بگم "من تو این هاگیرواگیر برم ببینم اون چرا ناراحت شده؟ به جهنم که ناراحت شده" ولی یاد روزای خوب‌مون افتادم. دیدم آخر بی‌انصافیه. با اینکه دوستم می‌تونست رفتنمو "به غلط کردن افتاده بود" تعبیر کنه ولی دلیل نمیشد من نرم. رفتم و تمام سوتفاهم‌هارو هم از بین بردم.

از یه بابت هم ناراحت بودم. چون این یه هفته همش به بدترین اتفاقای ممکن فکر کرده بودم. تخیلاتم، یه گلادیاتور با شمشیر بزرگ از دوستم ساخته بود و منو مجبور کرده بود به فکر سپر باشم. امروز دیدم تمام این استرس‌ها و دل‌نگرونی‌ها همش اضافی بود...

بیاین برای حل مشکلات‌مون با هم، حرف بزنیم. رو در رو

۱۱ نظر موافقين ۱۳ مخالفين ۰
سه شنبه
و چقدر دردناکه این کشش روح
برای بالغ شدن علاوه بر جنبه فیزیکی، روح هم باید بزرگ بشه. بزرگ شدن روح هزینه داره. هزینه‌اش اینه که ظرفیت‌ات رو بیشتر کنی. زود پر نشی. زود سرریز نشی، همیشه جا داشته باشی برای هضم اتفاق‌ها. زود از کوره در نری. عکس‎‌العمل سریع و نسنجیده نشون ندی. تحمل کنی. صبر کنی. ببخشی. نادیده بگیری. حتی اگه پر شدی هم باید سعی کنی روح‌ات رو کش بدی تا بزرگ بشه و سرریز نشه 
۱۲ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰
جمعه
عادت یا حافظه ؟ مسئله این است

میدونستین "عادت" چیزی متفاوت با "حافظه" ست ؟ ینی وقتی ب چیزی عادت میکنین تو حافظه تون ثبت نمیشه . این داستانو چن ماه پیش شنیدم و متاسفانه منبعش یادم نمیاد :


شخصی تصادف شدیدی میکنه و حافظه کوتاه مدتش کاملا نابود میشه . طوری ک مثلا وقتی از آشپزخونه میومده بیرون می پرسیدن "از کجا اومدی ؟" یادش نمیومده ک الان آشپزخونه بوده . ینی حافظه کوتاه مدت نداشته کلا. خانمش هر روز عصر ایشونو میبرده پیاده روی . یه روز خانمش کار داشته و اتفاقی در خونه هم قفل نبوده . مرد خودش ب تنهایی پاشده رفته پیاده روی . دقیقه همون زمان همیشگی . همون مسیر همیشگی . وقتی ک رسیده خونه همه نگران ازش پرسیده بودن کجا بودده و اون همچنان یادش نمی اومده ک کجا بوده . از روی عادت رفته بوده پیاده روی . این اتفاق باعث شد تا محققا به این قضیه پی ببرن . 

حالا با این حساب ، ب نظر شما باید ب چ چیزایی عادت کرد و چ چیزایی رو حفظ ؟

۱۱ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰
جمعه
سلامتی خودمون

چن روز پیش می خواستم یه پست در مورد روحیه بلاگری بنویسم "فقط ما نیستیم ک حرفامونو مطرح میکنیم . اشخاصی مث اینستاگرامر ها هم مث ما بلاگرا حرفاشونو میزنن ولی تو یه جای دیگه . بحث در مورد این روحیه ست . فرقی نمی کنه ک کی کجا حرفشو میزنه . اتفاقا خیلی ها هم هستن ک تو این راه خیلی موفقن و کلی آدم دنبالشون میکنن و ... " که با دیدن چن تا عکس همه چیز برام عوض شد 


قیمت تعرفه ها : 

مطی حیدری : عکس بهمراه تبلیغ دو میلیون - عکس تگ شده یک و نیم میلیون - استوری یک میلیون

گل انار : هر پست یه میلیون

محمدرضا ماندنی : پست یه میلیون - استوری 500

و ....


این اشخاص با این کارشون کلاه برداری نمیکنن . حق منو نمی خورن . پول مردمو بالا نمیکشن . دزدی نمیکنن . مردمو تیغ نمیزنن . صنعت تبلیغات همیشه بوده و بعد از این هم قراره باشه ولی میدونین چیه ؟ با خوندن این ارقام یه جوری شدم . خورد تو ذوقم . انتظارشو نداشتم . با اینکه من هیچ کدوم از افراد بالا رو دنبال نمی کنم و کشته مرده شون نیستم ولی به دید یه آدم خوب نگاه میکردم ک داره با حرفا و عکساش شادی و خوبی و سرزندگی رو بین مردم ترویج میده . الان ناخوداگاه این تو ذهنم می پیچه ک دارن پول میگیرن تا حرف خوب بزنن . حرفا حرفای خودشون نیس دیگه انگار . بخاطر پوله . حداقل بعد از این میتونم دلمو به این خوش کنم ک بلاگرا فقط و فقط بخاطر دل خودشونه ک می نویسن . سلامتی بلاگرا :)

۹ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰
دوشنبه
یا به اختصار، " روز دختر مبارک"
هر جنس مذکری چندین نقش تو زندگی میتونه داشته باشه : پسرِ والدینش باشه ، برادر باشه ، همسر باشه و پدر باشه . هر جنس مونثی هم چنین نقش هایی میتونه داشته باشه : دخترِ بابا مامانش باشه ، خواهر باشه ، همسر باشه و مادر باشه . 3 تا مورد آخر ینی خواهر ، همسر و مادر بودن میتونه واسه همه اتفاق نیفته ولی مورد اول این طور نیس . هر دختری/پسری که بدنیا میاد ، از همون لحظه تولد، نقش دختری/پسری رو به دوش میکشه . 
به نظر من روز دختر ، روز نسبت دختریه . ینی روز تمام جنس مونث ها . نه روز جنس مونثی که هنوز ازدواج نکرده . نسبت دختری به سن ربط نداره . به وضعیت تاهل بستگی نداره . تاریخ انقضا هم نداره . همه خانم ها تا آخر عمرشون ، دخترِ پدر مادرشون هستن . 


روز نسبت دختری مبارک :) 
۴ نظر موافقين ۱۵ مخالفين ۰
سه شنبه
واقعا چرا ؟

اقا من یه سوال ذهنمو درگیر کرده . موقع تصادف یا دعوا تو خیابون ، مث همایشا و کنگره ها ، گواهی حضور یا شرکت میدن ب بقیه ملت ک این قدر مشتاقانه حمله ور میشن واسه دیدن ماجرا ؟ واسه رزومه شون میخان ؟ تو استخدام بدردشون میخوره ؟ چرا اینقدر دیدن دعوا یا تصادف لذت بخشه ؟

۷ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰
سه شنبه
پسرا باید برن سربازی تا مرد بشن

یکی از جمله هایی ک بهش حساسیت دارم اینه ک یه دختر بگه 

۷ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰
سه شنبه