عقاید یک رامین

Workplace Computer

چناره پاوزه میگه بزرگ‌ترین توهین به یک انسان، انکار رنج اوست. بهم توهین شده. هم تو واقعیت، هم اینجا. دیگه یک کلمه نمی‌خوام از سربازی بنویسم. من سعی می‌کردم خاطرات خنده‌دارمو تعریف کنم و یا به شکل طنزآمیزی تعریفش کنم؛ چه برسه بخوام سختی‌های غیرقابل وصفشو توصیف کنم. دیگه بسه.

۲۲ نظر موافقين ۸ مخالفين ۳ سه شنبه

سرباز جدید اومده. ۲۸ سالشه. بچه بزرگش هفت سالشه. و من هنوز به این فکر می‌کنم که

۲۳ نظر موافقين ۱۶ مخالفين ۰ سه شنبه

دو نصف شب بود. اومدم پستُ از مهدی تحویل بگیرم. گوشیمُ که برگردوند، متوجه شدم دیتا روشنه. رفتم اینستا، دیدم معشوق‌اشُ سرچ کرده. فضولیم گل کرد. رفتم تو پیجش. بیو زده بود married with reza. 

۱۲ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ جمعه
قاضی : چرا کشتی‌شون؟
من : همه‌شون می‌گفتن که سربازی‌ات که تموم بشه، آرزو می‌کنی بازم برگردی به این دوره.
قاضی: مگه سربازی؟
من: بله
قاضی: [آهی از ته دل و زل زدن به گوشه اتاق] راست میگن. دلت تنگ میشه
من: [به سمت نگهبان حمله می‌برد و اسلحه‌اش را می‌گیرد، به سمت قاضی برمی‌گردد] خداحافظ آقای قاضی
۲۵ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ شنبه


۲۱ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ پنجشنبه

تو اینه که هروقت اراده می‌کنی چایی هست

۱۳ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ يكشنبه

غم نبودنت توی افتتاحیه خیریه‌ امسالو چه جوری تحمل کردی؟ خیریه‌ای که سه سال توش زحمت کشیدی، جون کندی، عرق ریختی، گریه کردی، خندیدی و حالا، مجبوری وسط بیابون باشی و پست بدی؟

۱۱ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ شنبه

شب ساعت ۳، تو هوای ۵- درجه، با جلیقه ضدگلوله، رو آسفالت بخوابی تا

۱۰ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ چهارشنبه

قبل سربازی حتی فکرشو نمی‌کردم یه روز می‌رسه که من با داداشم اینقدر تلفنی حرف بزنم

۲ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ سه شنبه
غریب و خسته نشستی، گوشی ساده‌ات دستته، هر لحظه منتظری یکی بهت زنگ بزنه یا پیام بده. یهو اس ام اس میاد که
قسم به روز روشن و قسم به شب‌، زمانی برای آرامش، که خدا تو را تنها نگذاشته 
۶ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ يكشنبه

سگ، گرگ، روباه، سمور، جغد، الاغ، گوسفند، خرگوش و هزاران نوع حشره که حتی اسمشونو نمی‌دونم، همه‌اشو اینجا دیدم. یگان نیست که

۱۰ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ جمعه

عسل، شادی، مهسا، المیرا، فرشته، مهتاب، الناز، بهناز. اسم‌هاییه که بچه‌ها رو همدیگه گذاشتن و از صدا کردن همدیگه مشعوف میشن. منم شدم روشنک. بعد سربازی قراره یه کتاب چاپ کنم، از این جیبیا، با عنوان 

۹ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ چهارشنبه

خوابشو دیدم

موافقين ۱۰ مخالفين ۰ دوشنبه

تازه از سنندج انتقالی گرفته بود به اینجا. ۲۳ ساله، با صورت آفتاب‌سوخته که معلوم بود بخاطر کار کردن زیاد زیر آفتابه. اولین پستی که قرار شد وایسته همون روز اول، از ساعت ۷ عصر تا ۷ صبح فرداش بود. هر کاری کردم دلم نیومد شب اول ۱۲ ساعت پست بده. روز اول سهله، هفته اول آدم تو کماست ( اصطلاح بچه‌های اینجاست). شب قبل خاموشی به افسر نگهبان گفتم شب بیدارم کن چند ساعت جاش وایستم. گفت خودت مگه فردا صبح شیفت نیستی؟ گفتم آره هستم ولی جای بهنام هم وایمیستم. قبول کرد. شب ساعت سه اومد کنار تختم و آروم گفت خوابت نمیاد؟ از خواب بیدار شدم. لباسامو پوشیدم. رفتم سر پست. بهنام با دیدنم تعجب کرد. وقتی فهمید می‌تونه بره ۳ ساعت بخوابه خوشحال شد و تشکر کرد. خوشحال بودم. به خودم گفتم خدا بی‌جواب نمی‌ذاره. نذاشت. علی همون لحظه از تو جیبش گوشی‌شو در آورد. یه هفته بود کابل شارژش خراب بود و شارژ نمی‌کرد. یکی تازه‌اشو خریده بود. چی از این بهتر؟ ۷۰ سال پست دادن با آهنگ راحت‌تر از یه ساعت پست بی‌آهنگه. گفتم خدایا شکرت. آهنگو پلی کرد و تا ساعت دوتایی دوبس دوبس کنان پست دادیم. 

۸ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ شنبه

به طرز قابل توجهی بیشتر دروغ میگم و این اصلا خوب نیست

۵ نظر موافقين ۶ مخالفين ۱ پنجشنبه
دارم جدول حل میکنم. ور دلم نشسته. میخونم ایالتی در آمریکا 4 حرفه اولش ی. میگه ایتالیا. میگم ایتالیا نه 4 حرفه، نه با ی شروع میشه و نه اصلا درسته. میگه تو کاری نداشته باش، بنویس
۶ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ يكشنبه

امروز نوبت نوشتن سال‌نویس امساله و من نیستم که بنویسمش

۸ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ پنجشنبه
اونجا که ستار میگه "من به کم از تو راضی نمیشم" یعنی کافیه یکی بزرگتر مساوی معشوق فعلی پیدا بشه
۸ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ سه شنبه

بعد کلی تلاش و حفظ تدابیر امنیتی، سر پاس شبانه با گوشی دوستش وارد اکانت می‌شود و با دیدن ۵۷ نظر جدید گل از گلش می‌شکفد در ساعت 


+کامنتارو هر وقت اومدم مرخصی جواب میدم. شرمنده

۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ شنبه
یه زمانی بچه کوچیک خانواده حکم کنترل تلویزیونو داشت
۹ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ جمعه
محمد، از دوستای هم خدمتیم، منو تو خواب دیده که خیلی شاد و خجسته بهش گفتم : دختره بهم گفت دوست دارم. بیدار شده و این داستانو واسه بقیه سربازا تعریف کرده. الان همه به اتفاق معتقدن اون نامه ای که فرشید یه ماه پیش فرستاده بود، از طرف معشوق کذایی بوده و من دروغ گفتم :))
۴ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ چهارشنبه
ساعت شش قراره یه پست منتشر شه که احتمال زیاد ناقصه. اگه یهو وسط متن به پایان باز برخوردین به گیرنده های خودتون دست نزنین :)
۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ سه شنبه

دقیقا چیکار کردم

۷ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ چهارشنبه

عین این فیلمایی که به شخصیت اصلیش میگن فقط یه روز از عمرت مونده، سعی کن از این یه روز بهترین استفاده رو بکنی، من هم تمام تلاشم این بود که از این یه هفته مرخصیم به بهترین شکل استفاده کنم؛ و خداروشکر استفاده کردم. خیلی بیشتر از تصورم. سارا رو دیدم. علی و هاجر و میلاد رو دیدم. علی اپلای بلژیک‌اش درست شده و این ماه قراره بره. میشه گفت تقریبا آخرین باری بود که می‌دیدمش برای مدت‌ها. استاد عزیزم رییس دانشکده شده، رفتم حضوری بهش تبریک گفتم. پرنا تو یه کافی‌شاپ باریستا شده رفتم اونو دیدم. امیرحسین رفته سربازی باهاش حرف زدم کلی. مصطفی تهرانه، باهاش حرف زدم. امین شدیدا درگیر کاره با این حال رفتم دیدمش. یه نمایشگاه عکس رفتم؛ با موضوع مینیمال. ساناز و امیررضا رو دیدم. دو تا فیلم دیدم. کلی آهنگ گوش کردم. تو کارای خونه کمک کردم. کلی نون خریدم :)) سعی کردم تا جایی که می‌تونم اینجا باشمو پست بنویسم (سه چهار تایی پست آماده نوشتم محض اطلاع). می‌خوام بگم خیلی از این یه هفته‌ام استفاده کردم و از این بابت خیلی خوشحالم. سخته حرفم

۱۳ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ چهارشنبه

یه روز که داشتم سر پست قدم می‌زدم، یه موضوع به ذهنم رسید. اینکه چه چیزایی منو یادم دوستام می‌ندازه. به دوستام فکر کردم و دنبال اولین نشانه‌ای بودم که با شنیدن یا دیدن‌شون یاد اونا مبفتم. وقتی اومدم مرخصی، مصاحبه نیکولا رو شنیدم، گفتم باید پست خودمو در مورد نشانه‌ها بنویسم. 


بقیه‌اش ۲۵ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ سه شنبه

زنگ زدم بهش. خواب بود. خیلی گیچ و خواب‌آلود باهام حرف میزد. تا گفتم متن آهنگ در آستانه پیری چاوشی رو برام اس ام اس کن خندید 

۰ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ سه شنبه

اونجاست که سر پست خوابیدی و خواب می‌بینی که یه جای دیگه داری نگهبانی میدی

۱۲ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ يكشنبه
وی کسی است که چراغ آسایشگاه را در ساعت دوازده شب روشن می‌کند، سربازی که نوبت پاسش رسیده را با صدای بلند بیدار می‌کند و بدون بستن در و خاموش کردن چراغ، محل را ترک می‌کند و این رویه تا ساعت شش صبح، هر دو ساعت تکرار می‌شود تا دهن سربازی مثل من که طبقه دوم تخت می‌خوابد و جمع فاصله‌اش با دو لامپ ال ای دی 25 واتی دو متر نمی‌شود، صاف شود.
۱۰ نظر موافقين ۷ مخالفين ۱ شنبه

بیکار که میشم آهنگایی که کاملا یادم هستو می‌نویسم. قبلا فکر می‌کردم آهنگای زیادی رو حفظ هستم ولی الان می‌بینم نه. فقط وزن‌هاشونو یادم میاد. سعی می‌کنم جای خالی شعرهارو با کلمات منطقی پر بکنم. گاها جواب میده گاها نه. چون صدام به خوبی صدای خواننده‌ها نیست همیشه تو خلوت خودم با صدای بلند خوندم. همین باعث میشه وقتایی که تنها هستم شروع کنم به زمزمه کردن شعرهایی که نوشتم.


۶ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ جمعه

یه روز قبل از اینکه برم سر پست.بهم گفتن نامه داری. هنگ کردم. فرشید برام نامه فرستاده بود از تبریز. ده روز طول کشیده بود برسه به دستم. جزو معدود لحظه‌های خوب بود.

۴۱ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ پنجشنبه