عقاید یک رامین

Workplace Computer

خدایا، رحم کن به کسی که تنها سرمایه‌اش امید و تنها سلاحش گریه است.

۹ نظر موافقين ۲۰ مخالفين ۰ سه شنبه

غم نبودنت توی افتتاحیه خیریه‌ امسالو چه جوری تحمل کردی؟ خیریه‌ای که سه سال توش زحمت کشیدی، جون کندی، عرق ریختی، گریه کردی، خندیدی و حالا، مجبوری وسط بیابون باشی و پست بدی؟

۱۱ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ شنبه

بعد کلی تلاش و حفظ تدابیر امنیتی، سر پاس شبانه با گوشی دوستش وارد اکانت می‌شود و با دیدن ۵۷ نظر جدید گل از گلش می‌شکفد در ساعت 


+کامنتارو هر وقت اومدم مرخصی جواب میدم. شرمنده

۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ شنبه
شما هم مثل من از شنیدن مفاهیمی از قبیل "دوستی و رفاقت مهم‎‌تر از مسابقه‌ست" تو مسابقه‌هایی مثل خندوانه حالت تهوع می‌گیرین؟
۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ پنجشنبه

طبق محاسبات من احتمال صعودمون به گروه بعد 73 الی 84 درصده.

بقیه‌اش ۱۷ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ شنبه

تیم ملی ایتالیام توی



+ چالش رادیوبلاگی‌ها

+ دعوت می‌کنم از عارفه و هلما

۲۸ نظر موافقين ۷ مخالفين ۲ شنبه

به همه چی؛ به همه جا؛ به هر موقعیت. تو تصمیم‌گیری‌هام اونقدر لفتش میدم که فرصتم می‌سوزه یا هم اینکه تلاش می‌کنم ولی چون دیر باخبر شدم از موضوع، باز نمی‌رسم. حتی وقتی به یه موضوعی هم که فکر می‌کنم، فرداش تو اخبار می‌خونم که همون موضوع نابود شده، پر شده، حذف شده، گرون شده، تموم شده و ... . چرا اینقدر جواب نه می‌شنوم؟ چرا اینقدر ریجکت میشم؟ قبلا دیفالت این بود که با اتفاق افتادن چیزی که می‌خواستم، خوشحال می‌شدم و اگر نمیشد، ناراحت می‌شدم. اما الان هیچ عکس‌العملی ندارم به اتفاقات. نه خوشحال میشم مثل قدیم و نه ناراحت. انگار عادت کردم به دیده‌نشدن، شنیده‌نشدن، قبول‌نشدن. عادت کردم به نه شنیدن. با همه این تفاسیر، ناامید نیستم. بدبین نشدم. افسرده نشدم. هنوز چیزهایی هستن که خوشحالم کنه؛ هرچند کوجیک. شاید این شرایط، یه حالت ایده‌آل باشه و من حواسم نیست و قدرش رو نمی‌دونم. چرا حواسم نیست؟ نکنه موقعی بفهمم که دیر شده؟ چون

۱۷ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ سه شنبه

یه مدتیه که به خودم میگم بیا باهم حرف بزنیم، اما خودم در جواب به خودم، مثل زن‌هایی که دیگه علاقه‌ای به شوهرشون ندارن و در آستانه طلاق‌اند، میگم 

۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ پنجشنبه

ای رامین !

ای خودم !


از غذا عکس نگیر. هر رستورانی رفتی یا سر هر سفره‌ای نشستی، با دیدن غذاهای خوش‌رنگ و لعاب، باید خدارو شکر کنی، نه که با گوشی از غذا عکس بگیری. بحث ژانر Food photography جداست. غذا حرمت داره. سفره حرمت داره. حرمت‌شونو نگه دار.

۸ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ شنبه

سی سال بعد قرار به خودم بگم 

۷ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ سه شنبه

barbarossa





۵ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ دوشنبه

Now that we have learned to fly the air like birds, swim under water like fish, we lack one thing; to learn to live on earth as human beings.


-George Bernard Shaw

۳ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ سه شنبه

اونی که رو نداشت، تو داشت ولی می‌دونست چشه

مدام با خودش گفت از این بدتر هم می‌تونست بشه

۶ نظر موافقين ۳ مخالفين ۲ پنجشنبه

مزیت mute کردن همه 480 تا چت‌ات به غیر از 40 نفر، اینه که وقتی نوتیفیکیشن میاد نمیگی بعدا نگاه می‌کنم؛ همون لحظه چک می‌کنی چون 

۱۷ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ شنبه


۴ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ پنجشنبه
موافقين ۱۷ مخالفين ۴ چهارشنبه
به نظرم بزرگ‌ترین حسن پایان‌نامه نوشتن، بالا بردن سطح علمی شخص، دانشگاه یا کشور نیست.
۳۵ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ شنبه
تو یه کلبه چوبی کوچک بالای یه کوه بلند بودم. نزدیکای غروب بود. می‌خواستم بخوابم که رفتم به سمت در تا بیرونو نگاه کنم. ماتم برد. بهترین صحنه عمرمو دیدم. یه طبیعت نامحدود از درختای سبز با یه نور سحرانگیز. دستپاچه شدم. تند رفتم سمت اتاق تا دوربینمو بیارم و عکس بگیرم. به حداکثر سرعتی که می‌تونستم سه‌پایه رو باز کردم که یکی اومد بغلم یه چیزی گفت. حواسم پرت شد. خواستم عکس بگیرم پایه‌های جلوی سه‌پایه اومدن بالا. انگار کف کلبه اومده بالا. تصویرها بهم مخلوط شدن و رفته رفته، یه موج سیاه، زیباترین طبیعتی که دیده بودم پوشوند. از خواب بیدار شدم. یادم اومد که نتونسته بودم عکسو بگیرم. 
۲۰ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ پنجشنبه

تا کی میشه حرف نزد؟

۱۴ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ شنبه

که تنها همدم شب‌هاش

۶ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ جمعه
ظهر بخاطر یه موضوع بشدت هیجان‌زده شدم ولی هیچ‌کس نبود تا باهاش خوشحالیمو قسمت کنم. دلم گرفت. 
۱۷ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ شنبه

ای رامین !

ای خودم !


گناه براى غیر گناهکار نیز شوم است، اگر گنهکار را سرزنش کند به آن گناه مبتلا مى‌‏شود، اگر از او غیبت کند گنهکار شود و اگر به گناه او راضى باشد، شریک وى است.


نهج الفصاحه ح 1623

۷ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ چهارشنبه

تو را شبانه خواهم مرد

۵ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ سه شنبه

1. نمایشگاه به خوبی و خوشی تموم شد. این دفعه باعث شد دوستانی مثل نرگس، هلما و آذری قیز رو از نزدیک زیارت کنم. چقدر این دیدارها لذت‌بخشند بماند که حافظه‌ام یه جاهایی کلا نات ریسپاند بود :))

2. در این یه هفته به دو مورد خودشناسی رسیدم:

  • توانایی دلداری دادنم فاجعه‌ست. هیچ حرف مفیدی نمی‌تونم بزنم. نمیدونم اصلا باید چی بگم. یعنی اگه بخوام یکیو از حالت غم و ناراحتی برسونم به حالت خنثی یه هفته باید تلاش کنم ولی در عوض، حالت خنثی رو خیلی راحت میتونم به حالت شاد تبدیل کنم.
  • وقتی عصبانی میشم، ترسناک میشم :| اینو مستقیم بهم گفتن :))
3. دوستی بسیار زیبا نوشته بود: فقط یه دانشجوی مهندسی میدونه که یه دانشجوی مهندسی هیچی نمیدونه. میشه گفت منم باهاش موافقم.
4. وی اشتباهی بجای "پاستای پنه" گفت "پانای پسته" و باعث شاد شدن دل دوستان شد :)))
5. احساسات و درونیات و ذهنیاتم مثل چند رشته نخ طویل بهم پیچیدن. نمیتونم این چند کلاف سردرگمو از هم باز کنم. 
۱۳ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ يكشنبه

تو فیلمای پلیسی نشون میده کاراگاه‌ها و پلیس‌ها میرن با مظنون‌ها و قاتل‌ها حرف میزنن تا حقیقت رو بفهمن، تا بدونن انگیزه یا هدف‌شون از انجام کارشون چی بوده. چرا ما برای حل اختلافات جزئی با دوست‌ها و اطرافیان‌مون باهاشون حرف نمی‌زنیم؟ در مورد ناراحتی‌هامون با همه حرف می‌زنیم غیر از خودشون

۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ سه شنبه

نکنه یه چیزایی هست و ما نمی‌دونیم ؟

۱۴ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ پنجشنبه
برای بالغ شدن علاوه بر جنبه فیزیکی، روح هم باید بزرگ بشه. بزرگ شدن روح هزینه داره. هزینه‌اش اینه که ظرفیت‌ات رو بیشتر کنی. زود پر نشی. زود سرریز نشی، همیشه جا داشته باشی برای هضم اتفاق‌ها. زود از کوره در نری. عکس‎‌العمل سریع و نسنجیده نشون ندی. تحمل کنی. صبر کنی. ببخشی. نادیده بگیری. حتی اگه پر شدی هم باید سعی کنی روح‌ات رو کش بدی تا بزرگ بشه و سرریز نشه 
۱۲ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ جمعه
کار هر شبم شده حل سودوکو ولی هنوز تغییری تو حافظه‌ام ندیدم
۲۴ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ دوشنبه

+ خیلی وقته پست نمیزاری اینستا، مثل من.

- آره دو تایی‌مون کلا پست نمیزاریم.

+ لایک هم نمی‌کنی مثل من.

- چرا یکی دوتا بعضی وقتا.

+ ولی من لایک نمی‌کنم. نگاه می‌کنم ولی لایک نمی‌کنم


(چند دقیقه بعد یکی از دوستان مشترک، فیلمی قدیمی پست کرد که خاطره‌های زیادی رو تداعی کرد برای هردومون)


- حرفت تاثیر گذاشت رفتم لایک کردم.

+ آره. منم لایک کردم. آخرین لایک قبل این لایک برمی‌گرده به ده روز پیش.

- واقعا یا همین‌طوری میگی؟

+ واقعا. آخرین لایکمو 5 اکتبر زدم.

- دور موندم ازت انگار. تعجب می‌کنم بعضی وقت‌ها از آمارهایی که یادت می‌مونه بعد یادم میفته که رامینی تو

+ :))

۲ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ يكشنبه

نوشته بود :


حرفایی که تو دل آدم می‌مونه مثل پلاستیک توی طبیعته، حتی پس از صدها سال هم تجزیه نمیشه

۶ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ چهارشنبه