شعر 55

هی فکر می‌کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سال‌هاست گریه نکردم، شما چطور؟

من سال‌هاست عاشق چشمی نبوده‌ام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور-

برگشتم از غرورم و با چشم‌های خیس
-ساکت نشسته‌ام که بفهمم تو را چطور

وصفت کنم الهه پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه… فرشته؟ خدا چطور؟

این کوچه‌ها به غربتم اقرار می‌کنند
این‌ها که دیده‌اند به دیوارها چطور…

هی فکر می‌کنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر می‌کنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟


مجید ترکابادی



+ چقدر زیبا سه تا بیتو بهم وصل کرده :)

شنبه ۱۱ آذر ۹۶ - ساعت ۲۲:۱۳
۹ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

بیت اول خیلی مهمه :))

رادیوبلاگی‌ها به مناسبت روز حافظ برای وبلاگا فال گرفتن. برای من هم فال گرفتن. قرار این بود که وبلاگا هم دکلمه شعرشون رو بزارن تو وبشون. الوعده وفا :)) با تشکر از زحمات بچه‌های رادیو و کسایی که تفسیر کردن شعرو :)) متن شعر تو ادامه مطلب هست
این شما و این دکلمه شعر :
 
 
 
 
پنجشنبه ۲۷ مهر ۹۶ - ساعت ۰۹:۲۱
ادامه مطلب ۱۵ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

به مناسبت روز بزرگداشت حافظ

گر تیغ بارد ، در کوی آن ماه / گردن نهادیم ، الحکم لله

ما را به رندی ، افسانه کردند / پیران جاهل ، شیخان گمراه

جانا چه گویم ، شرح فراقت / چشمی و صد نم ، جانی و صد آه

مهر تو عکسی بر ما نیفکند / آیینه رویا ، آه از دلت آه

حافظ چه نالی ، گر وصل خواهی / خون بایدت خورد ، در گاه و بی‌گاه


+ با صدای ساز و شخص شخیص سیامک آقایی بشنوید



+ شعر، ترکیبی از چند غزله.
پنجشنبه ۲۰ مهر ۹۶ - ساعت ۱۸:۲۰
۷ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

خندیییییید

گفت 

میشه پشتشو برام بنویسین ؟ 


 عکسو بهم داد و پشتش نوشتم 

دوست همان بِه ک بلا کَش بود

عود همان بِه ک در آتش بود


عکسو بهش دادم . چرخوند و خوند 

دوست همان به ک ... چی ... بلاک اش بود ؟ 


خندیدم و گفتم 

بلاااا کش . بلاک اش چیه دیگه ؟؟ 

شنبه ۷ مرداد ۹۶ - ساعت ۱۰:۴۷
۷ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

خیلی وقت بود شعر نزاشته بودم

ای کـه چـون رخ می‌‌نمایی آفـتاب آیـد برون

آن چنان مستی که از چشمت شراب آید برون


زلفکانت خـود حجابی بـر نگاهت می‌کـشد

وای از آن روزی که زلفت از حجاب آید برون


آن که می‌گوید دوام عالم از بی بند و باری شد خراب

گیسوانت را رهـا کن خود خـراب آید برون


آن که می‌گوید صبوری کن بهشت از آن ماست

هـر کجا رخ می‌‌نمایی با شـتاب آید برون


زاهد از اندوه رسوایی به رخ دارد نقاب

ور نه پیش دیگران خود بی‌ نقاب آید برون


گوئیا در خواب غفلت مانده اند اصحاب کهف

پس تو رخ بنما که این عالم ز خواب آید برون


همای

دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ - ساعت ۰۰:۳۷
۹ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

#روزبه_بمانی #سینا_سرلک

اگر برای ابد ، هوای دیدن تو 

نیافتد از سر من ، چه کنم ؟

هجوم زخم تو را ، نمی کشد تن من

برای کشته شدن ، چه کنم ؟

هزار و یک نفری ، به جنگ با دل من

برای این همه تن ، چه کنم ؟


شنبه ۲۷ خرداد ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۲ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

دیشب خواب دیدم ، دارم گلای باغچه مون رو آب میدم

این قسمتشو خیلی دوست دارم ...
پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۵ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

گریه ها کرده وطن

راز خوشبختی من ، خفته در قلب من است
تو کجا میگردی ؟ قلب من ، این وطن است

خاک مادرزادی ، خانه اجدادی
این وطن ارثیه پشت در پشت من است

هیچ ابرقدرتکی ، مرد تسخیرش نیست
زن اگر تهمینه ، مرد اگر تهمتن است

گریه ها کرده وطن ، تاب آورده وطن
مام پر درد وطن ، مادری شیرزن است

قلب من ! خانه ی من ، خانه زخم به تن
خسته ام از جانی که گرفتار تن است

من به مرگ آگاهم ، مرگ را میخواهم
هم وطن ها راهم ، دشمن آتش زدن است
پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۴ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

جالب بود

آنلاین رقیبانی و من سین ندارم
سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۴ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

نجوایی

رستنی ها کم نیس

من و تو کم بودیم 

خشک و پژمرده و تا روی زمین ، خم بودیم

 

گفتنی ها کم نیس

من و تو کم گفتیم 

مث هذیان دم مرگ ، از آغاز چنین ، در هم و بر هم گفتیم


 

شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۷ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

شاید یادتون نیاد

Temptation in my heart

I'm burning, I fall apart

When the night falls

My heart calls for love and devotion

چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

غم کهنه

از روز ازل غم با من زاده شده ست 

این قرعه به نام دلم افتاده شده ست

 

هرگز نکنم از غم عشقت پرهیز

تا فرصت زندگی به من داده شده ست 
 

سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۳ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

فیل و کوران

بعضی وقتا فک میکنم ک بقیه آدما مثل کورهای داستان فیل و کوران هستن و من ، یه فرد بینا اما لال که حقیقتو دارم می بینم ولی نمیتونم به بقیه بگم . ینی یه چیزی تو مایه های 


من گنگ خواب دیده و عالم تمام کَر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش 

چهارشنبه ۱۶ فروردين ۹۶ - ساعت ۲۰:۰۰
۵ نظر ۱۱ موافق ۱ مخالف

دستاتو بردار از گلوی من

از گلوی من دستاتو بردار

شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ - ساعت ۲۱:۱۳
۱۳ نظر ۸ موافق ۱ مخالف

سازت را با بهار کوک کن

...

ولی این روزا نمی مونن و می گذرن

یه روزی باز صدای خنده هامو همه می شنون



سازت را با بهار کوک کن

این جملات دقیقا حس الانمه

دعوت میکنم از عارفه خانم ، هلما خانم و نرگس خانم 

شنبه ۲۱ اسفند ۹۵ - ساعت ۱۹:۵۵
۶ نظر ۶ موافق ۱ مخالف

رستاک

بازم عطرتو جمع کردی بری

دلم تنگ میشه برات ، حیفه ها


                              کم عاشق نبودی که یادت بره

                              تو با این همه خاطرات ، حیفه ها


                                                    کجا میری تنهایی ، این وقت شب ؟

                                                    نتونتم بیام پا به پات ، حیفه ها


                                                                          لالایی لالایی لالایی بمون 

                                                                          نمی خوابی عشقم ، چشات حیفه ها

دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ساعت ۲۳:۴۳
۱۱ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

هوشنگ ابتهاج میگه

نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ - ساعت ۰۰:۱۳
۷ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

در شب گیسوان تو

هر شب از آرزوی تو
در تب ماه روی تو
در خم و تااااااااااااااااب مــــــــــــــــــــــوی توووووو
مست و خرااااب
مست و خرااااب
مــــــــست و خوااااب
ســـــوی سراب 
جام شرااااااب 
باده ناااااااااب
مست و خواااااب
جام شراااااب 
....
 
 
پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ساعت ۲۲:۵۴
۴ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

فراق از عمر من می کاهد ای نامهربان

تو را با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

شبان آهسته می گریم که شاید کم شود دردم

تحمل می رود اما شب غم ، سر نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگی ها ، بی قراری ها

تو مه ، بی مهری و حرف مَنت باور نمی آید

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای یار

که این دیوانه گر عاقل شود دیگر نمی آید

فراق از عمر من می کاهد ای نامهربان رحمی

خدارا از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید


از اینجا بشنوید و اگر دوست داشتین بخرین

دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ساعت ۱۵:۲۵
۱۱ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

نخوانده ای

هی مگو که قارقار می کند

تو زبان زاغ را نخوانده ای

عاشق است و یاریار می کند


محمدشریف سعیدی

جمعه ۳ دی ۹۵ - ساعت ۲۰:۴۵
۱۲ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

آروم می خندی

آروم می خندی ، باز عاشقت میشم

زخم هامو می بندی ، باز عاشقت میشم

                                                                                                     چشات مهتابه ، دستات آتیشه

                                                                                                     اینجا کنار تو ، دنیا تموم میشه

از گریه ها خالی ، تو حال خوشحالی

انگار جهان هیچه ، عطرت که می پیچه

                                                                                                     آروم می خندی ، باز عاشقت میشم

                                                                                                     زخم هامو می بندی ، باز عاشقت میشم

 

پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ساعت ۲۳:۰۹
۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

وقتی برای هزارمین بار میخونه

رابطه من و تو ، من و تو ، خاصه

دروغایی ک میگن ، فک نکنی راسته

جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ساعت ۱۸:۰۷
۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

قاشمیاخ

داغ اولاخ ، اوجالاخ ، آشمیاخ 

دریا اولاخ ، موج اولاخ ، داشمیاخ

ایلان اولاخ ، افعی اولاخ ، ساشمیاخ

مرد اولاخ ، سوز دانیشاخ ، قاشمیاخ


ترجمه : 

کوه باشیم ، بلندمرتبه باشیم ، نیفتیم

دریا باشیم ، موج باشیم ، طغیان نکنیم

مار باشیم ، افعی باشیم ، نیش نزنیم

مرد باشیم ، قول بدیم ، فرار نکنیم


+ ترجمه فقط بخاطر فهمیدن معنی تک تک کلماته . مفهوم اصلی فقط تو متن اصلی هست

پنجشنبه ۲۲ مهر ۹۵ - ساعت ۲۲:۲۳
۶ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

نشد نشد نشد

دیشب ساعت 12 یه موضوع قدیمی دوباره فکرمو مشغول کرد. میخاستم در موردش یه پست بنویسم . باید اول در موردش خوب فک میکردم . همین شد ک تا ساعت یک فقط راه رفتم و فک کردم و با خودم حرف زدم . شدیدا عصبانی بودم . میخاستم با همون لحن بنویسم ولی حرف واسه گفتن زیاد بود . همه اش تو مغزم بود ولی هیچ کدوم تبدیل ب کلمه نمیشد ... ب اینجا رسیدم ک 


من گُنگ خواب دیده و عالَم تمام کَر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش


+ کسی خبر داره شاعر این شعر کیه؟
++ شاعر : میرزا محمدخان لواسانی . با تشکر از عارفه خانم 
دوشنبه ۲۲ شهریور ۹۵ - ساعت ۲۳:۰۶
۱۸ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

این شعر ...

چه کسی خواهد دید 

مردنم را بی تو 

گاه می اندیشم 

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید 

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی 

روی خندان تو را کاشکی میدیدم 





پ.ن. عکس مال من نیست

پنجشنبه ۱۴ مرداد ۹۵ - ساعت ۲۱:۱۳
۱۲ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

تیر

بهار هم دارد می رود

تابستانی یعنی

آشتی دوباره دست های تو با طبیعت

مگر سر جنگ داری بانو

که هرسال با تیر می آیی؟


شاعر : نمی دونم


پ.ن.

از اتاق فرمان اشاره میکنند شاعر این شعر آقای محسن کیوان هستن

سه شنبه ۱ تیر ۹۵ - ساعت ۰۹:۲۱
۸ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

آخ ک چقدر این آهنگ فرهاد قشنگه :)

آینه 

 

 

می‌بینم صورتمو تو آینه،

با لبی خسته می‌پرسم از خودم :

این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟

اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

 

باورم نمیشه هر چی می بینم ،

چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ،

به خودم می‌گم که این صورتکه ،

می‌تونم از صورتم ورش دارم

 

می‌کشم دستمو روی صورتم ،

هر چی باید بدونم دستم میگه،

منو توی آینه نشون میده،

میگه : این تویی ، نه هیچ کس دیگه

 

جای پاهای تموم قصه‌ها،

رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،

مونده روی صورتت تا بدونی

حالا امروز چی ازت مونده به جا ؟

 

آینه می‌گه: تو همونی که یه روز

می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری،

ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده،

داری بی‌صدا تو قلبت می‌میری

 

می‌شکنم آینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه

آینه می‌شکنه هزار تیکه می‌شه،

اما باز تو هر تیکه‌ش عکس منه

 

عکسا با دهن‌کجی بهم می‌گن:

چشم امید و ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن،

بوی کهنگی می‌دن تمومشون

سه شنبه ۱۳ بهمن ۹۴ - ساعت ۰۱:۰۷
۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

فال

برام فال حافظ باز کرد :


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


گفت حالا تو برام فال باز کن . فقط منتظرم بد بیاد ( با چشم غره ) .

بسم الله گفتم و باز کردم :


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند


خندید :)

پنجشنبه ۲۴ دی ۹۴ - ساعت ۲۱:۲۹
۶ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

تجربه امروز

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند 
معنی کور شدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین 
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند


آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند


نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند


+ کاظم بهمنی 
سه شنبه ۲۰ مرداد ۹۴ - ساعت ۱۱:۴۵
۵ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

شعر 22

صفر را بستند که ما به بیرون زنگ نزنیم !

 از شما چه پنهان .... ما از درون زنگ زدیم


یحتمل اکبر اکسیر

جمعه ۱۶ مرداد ۹۴ - ساعت ۱۹:۳۴
۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
طراح قالب : عرفان | همراه با شصت کيلو تغييرات