عقاید یک رامین

Workplace Computer

عکس مربوط به یکی از تیمچه‌های بازار تبریزه. تیمچه میرزا جلیل

(احتمال زیاد منظور از میرزا جلیل، ایشونه. مطمئن نیستم ولی)

بقیه‌اش ۶ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ جمعه

اسم‌تونو اینجا سرچ کنین

۸ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ يكشنبه
۰ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ پنجشنبه
همیشه از فیلمایی که موضوع‌شون روابط بین آدماست لذت می‌برم. بقیه ژانرها مثل اکشن، علمی تخیلی یا تاریخی بخاطر پیشرفت علومی مثل جلوه‌های ویژه یا تغییر عرف جامعه یه روزی کهنه میشن یا حتی دیدن استاندارد زمان‌های قدیم به نوعی خنده‌دار به نظر میاد. در مقابل، فیلم‌هایی که موضوع اصلی‌شون روابط بین آدما، نوع برخوردها، نحوه عکس‌العمل به رفتارهای خوب و بد طرف مقابله تاریخ انقضایی ندارن. آدما از همون قدیما دروغ گفتن، فداکاری کردن، حق بقیه رو خوردن، سکوت کردن، دوست شدن، متنفر شدن و ... ؛ هنوزم همین کارارو انجام میدن. هیچ کدوم از اینا تکراری نمیشه. تا زمانی که آدما بودن این مسائل هم بوده. همه بلدن وقتی کسی کار اشتباهی انجام داد ترکش کنن، طردش کنن، باهاش حرف نزنن، قطع رابطه بکنن. خراب کردن پل‌های پشت سر خیلی راحته. ولی راه درست این نیست. من دوست دارم با دیدن این نوع فیلما یاد بگیرم اگه طرف اول یا دوم ماجرا بودم باید چطور رفتار کنم. چطوری ببخشیم، اصلا ببخشم یا نه، کِی نادیده بگیرم، تو شرایط مختلف چی باید بگم. چی نباید بگم، چطور حقمو بگیرم. نقطه قوت فیلم‌ها برای من دقیقا همین جاست که ببینم کاراکتر فیلم چطور مشکلشو حل می‌کنه تا منم یاد بگیرم.

فیلم‌هایی از این قبیل که من دیدم و خوشم اومده : نزدیک تر - حبیب - پیدا و پنهان - امروز - دختر - برف - تنهایی

+ شما از چه فیلمایی خوشتون میاد؟ و چرا ؟
۱۰ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ يكشنبه

ایشون هم مثل من عاشق آمار و تحلیل اطلاعات بوده :)


بقیه‌اش ۶ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ چهارشنبه

صخره خواسته بود تا در مورد موضوعی که در موردش سواد آکادمیک داریم حرف بزنیم تا یه کم مفید واقع بشیم. 


تا حالا به این فکر کردین که برای تولید یه برگ کاغذ چقدر آب استفاده میشه؟ نیم لیتر؟ 1 لیتر؟
یک کیلو گوشت می‌خرین. فکر می‌کنین چقدر آب صرفش شده تا به دست شما برسه؟ 5 لیتر؟ 10 لیتر؟


برای فهمیدن جواب سوالا با ما همراه باشید :)

بقیه‌اش ۸ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ سه شنبه

یکی از بهترین مجموعه عکس‌هایی که دیدم.

به روایت یک شاهد عینی

۵ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ دوشنبه

تیم ملی ایتالیام توی



+ چالش رادیوبلاگی‌ها

+ دعوت می‌کنم از عارفه و هلما

۲۸ نظر موافقين ۷ مخالفين ۲ شنبه




+ و همچنین تگ لوپ

۱۴ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ چهارشنبه

1. نمایشگاه به خوبی و خوشی تموم شد. این دفعه باعث شد دوستانی مثل نرگس، هلما و آذری قیز رو از نزدیک زیارت کنم. چقدر این دیدارها لذت‌بخشند بماند که حافظه‌ام یه جاهایی کلا نات ریسپاند بود :))

2. در این یه هفته به دو مورد خودشناسی رسیدم:

  • توانایی دلداری دادنم فاجعه‌ست. هیچ حرف مفیدی نمی‌تونم بزنم. نمیدونم اصلا باید چی بگم. یعنی اگه بخوام یکیو از حالت غم و ناراحتی برسونم به حالت خنثی یه هفته باید تلاش کنم ولی در عوض، حالت خنثی رو خیلی راحت میتونم به حالت شاد تبدیل کنم.
  • وقتی عصبانی میشم، ترسناک میشم :| اینو مستقیم بهم گفتن :))
3. دوستی بسیار زیبا نوشته بود: فقط یه دانشجوی مهندسی میدونه که یه دانشجوی مهندسی هیچی نمیدونه. میشه گفت منم باهاش موافقم.
4. وی اشتباهی بجای "پاستای پنه" گفت "پانای پسته" و باعث شاد شدن دل دوستان شد :)))
5. احساسات و درونیات و ذهنیاتم مثل چند رشته نخ طویل بهم پیچیدن. نمیتونم این چند کلاف سردرگمو از هم باز کنم. 
۱۳ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ يكشنبه

باز نمایشگاه 

باز خستگی لذت‌بخش

باز حسای خوب

باز ناهارهای دیروقت

باز صدای خنده‌های دوستا

باز دعوا سر اینکه کی آهنگ باز بکنه

باز ثابت واینستادن‌های من

باز تلاش‌های نافرجام من برای پلی کردن آهنگای تی ام بکس در فضای عمومی دانشگاه :))



خوشحال میشم اگه کسی تبریز بود تشریف بیاره :)

۱۴ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ يكشنبه

هرسال این موقع، نمایشگاه نقاشی‌های کودکان مبتلا به سرطان برگزار می‌کنیم. بعد نقاشی‌هارو میزاریم مزایده و عوایدش می‌رسه دست خودشون. نقاشی‌های امسال دستم رسید. مثل پارسال منو زدن زمین. اگه دل‌شو ندارین نبینین ...

بقیه‌اش ۱۵ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ چهارشنبه

هی فکر می‌کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سال‌هاست گریه نکردم، شما چطور؟

من سال‌هاست عاشق چشمی نبوده‌ام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور-

برگشتم از غرورم و با چشم‌های خیس
-ساکت نشسته‌ام که بفهمم تو را چطور

وصفت کنم الهه پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه… فرشته؟ خدا چطور؟

این کوچه‌ها به غربتم اقرار می‌کنند
این‌ها که دیده‌اند به دیوارها چطور…

هی فکر می‌کنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر می‌کنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟


مجید ترکابادی



+ چقدر زیبا سه تا بیتو بهم وصل کرده :)

۹ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ شنبه

مصاحبه من با رادیوبلاگی‌ها

دیدین میگم هیچی یادم نمیاد؟ اسم وبلاگا، خاطره خوب، اسم خواننده آهنگ مورد علاقه (!) . شرمنده اگه اسمی ازتون نبردم. حمل بر غرور نزارین. با تشکر از ف شین که وقت گذاشت :)

۴۰ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ جمعه
رادیوبلاگی‌ها به مناسبت روز حافظ برای وبلاگا فال گرفتن. برای من هم فال گرفتن. قرار این بود که وبلاگا هم دکلمه شعرشون رو بزارن تو وبشون. الوعده وفا :)) با تشکر از زحمات بچه‌های رادیو و کسایی که تفسیر کردن شعرو :)) متن شعر تو ادامه مطلب هست
این شما و این دکلمه شعر :
 
 
 
 
بقیه‌اش ۱۵ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ پنجشنبه

فینال ادا بازی خندوانه رو دیدین ؟ قوانینی گذاشته بودن ک به نظر من خوب نبودن . یکیش این بود ک گروه اولی امتیاز مرحله رو دوبل می کرد و گروه دوم میتونست با دادن نشان بیشتر، خاصیت دوبل شدن اونارو خنثی کنه . ب نظرم اصلا قانون خوبی نبود . مخالف با روح مسابقه بود . همیشه باید تلاش بکنیم که خودمون برنده بشیم، نه اینکه تلاش کنیم گروه مقابل برنده نشه . مهم نیس رقیب ، دوستمونه ، آشناست یا حتی دشمن :| باید تمرکز و انرژی مون رو بزاریم واسه برنده شدن خودمون ، نه پایین کشیدن تیم مقابل . این موضوع فقط تو این مسابقه نیس . میشه انواع مختلفشو تو ورزش های دیگه دید ک طرفدارای یه تیم دارن ب طرفدارای اون یکی تیم فحش میدن :| چرا اخه ؟ تو تیم خودتو تشویق کن . با اونا چیکار داری ؟ 


پ.ن. 1 : معلومه سرم خلوت شده ک دارم در باره این جور مسائل سطحی می نویسم یا نه ؟ بالاخره تابستون ما هم شروع شد :| 

پ.ن. 2 : قسمت "نظرات ارسالی" اضافه شده ب بیان. بعد n سال یه چیز جدید رو کرد.

پ.ن. 3 : آدم باید با انصاف باشه . خندوانه جزو معدود برنامه های خوب تلویزیونه. درست نیس ک وقتی بعد 600 قسمت یه ایراد داشتن خوبی هاشونو یادم بره . من از همین جا از همه دست اندرکاران برنامه تشکر میکنم :)

پ.ن. 4 : خوبه خورشید گفت کوتاه می نویسه :)) ببین چقدر زیاد شد :)))

۲۳ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ جمعه

داشتم تو پیاده رو میرفتم . یه 206 سفید از تو پمپ بنزین میومد بیرون. از جلوش رد شدم. یه لحظه شنیدم ک یه نفر گفت "رامین تویی؟" برگشتم ببینم کیه. دیدم راننده 206 بود. معلم ریاضی اول راهنماییم. از دیدنش خیلی خوشحال شدم. از دیدنم خیلی خوشحال شد. از ماشین پیاده شد. احوال پرسی کرد. خوشحالیشو می تونستم تو چشماش ببینم. 

خیلی ها با دیدن معلم های قدیمی شون سرشو برمیگردونن اونور ک ینی ندیدم. خیلی ها هم می بینن و میرن جلو خودشونو معرفی میکنن و منتظر میشن تا معلمه یادش بیاد ک این کیه. ولی رابطه من و معلم عزیزم اصلا این طوری نبود و نیست. گردن من خیلی حق داره. 



+ یک مسابقه ای میخاد برگزار بشه تو این وب . من هم قراره شرکت کنم ولی مشخص نخاهد بود ک من شمارم چنده . اگه حوصله داشتین شرکت کنین :)

۸ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ دوشنبه

بعد از 131 روز 

با موضوعیت طبیعت 

امیدوارم خوشتون بیاد در کل :)


+ عکس ها تازه نیستن.

بقیه‌اش ۲۲ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ يكشنبه