علی و مصطفی یه بار هم همدیگه رو ندیدن تا حالا

با مصطفی قهر بودم . علی میدونست ک قضیه چیه و چرا باهاش قهرم . یه ماه گذشت . با مصطفی آشتی کردم . باهم رفتیم بیرون . فرداش علی پرسید با مصطفی آشتی کردی ؟ گفتم اره . گفت دیدم دیروز با هم بودین . خیلی خوشحال شدم ک باز آشتی کردین باهم . اون روز فهمیدم علی خیلی رفیقه . خیلی . میتونست اون جمله رو نگه . می تونست بگه "موقع مشکلات و دعوا ک میشه میای پیش من ، خوشی ها و بیرون رفتن هات با اونه " ولی نگفت 



۱۰ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

:(

نوشت : ما رفتیم 

۲ موافق ۲ مخالف

نیشش تا بناگوش باز شد :)))

بهش میگم 

میدونستی توی واقعی با توی سوپرمرد بیان کلی فرق داشتی ؟

مثلا تو هیچ وقت در حالت عادی از آبگرمکن حرف نمیزنی

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

برای خودمم عجیب بود

 - زدم تو خط آهنگای فرهاد

+ فرهاد مهراد ؟

- آره

+ فرهاد عالیه ... شنبه روز بدی بود ، روز بی حوصلگی

وقت خوبی ک میشد ، غزلی تازه بگی



پ.ن. بعد ده دوازده سال ، برای اولین بار ، تو سلیقه موسیقایی من و مصطفی یه نقطه مشترک پیدا شد 

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

بی خبران خبر خبر

پس از کش و قوس های فراوان و بعد از کلی چانه زنی  و رای زنی با مصطفی 

قبول کرد ک دوباره برگرده ب وبلاگ نویسی


وبلاگ سوپرمرد

۹ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

فال

برام فال حافظ باز کرد :


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


گفت حالا تو برام فال باز کن . فقط منتظرم بد بیاد ( با چشم غره ) .

بسم الله گفتم و باز کردم :


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند


خندید :)

۶ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

من و مصطفی

من و مصطفی

قدیما 

یادش بخیر


+ شاید این پست بعدن پاک بشه



۲۲ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
طراح قالب : عرفـان - با اینقدر 👌🏻 تغییرات