توفیق اجباری

از لحاظ غذایی در یه حالت کاملا سلامت-طوری دارم میرم جلو . همه میگن خوشبحالت و واقعا سخته . بازم شکرت
۴ نظر ۶ موافق ۱ مخالف

حتی انگشتام

در غیره منتظره ترین لحظه ممکن ، ناتوان شدنمو دیدم . اختیار هیچی رو نداشتم
۷ نظر ۴ موافق ۲ مخالف

توضیحش سخته

از اینکه نگران نیستم ، نگرانم .

۸ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

وضعیت کاملا بغرنج

با A هماهنگ میشم ک B رو غافلگیر کنیم . یه گروهی هم هست ب اسم C ک به همراه A میخان B رو یه روز دیگه غافلگیر کنن . با B داشتیم واسه تولد A ک چن هفته بعده برنامه ریزی می کردیم ک A و من ، B رو غافلگیر کردیم . بعد ک A رفت به B میگم "خیلی سخت بود وقتی داشتم با تو کارای تولد A رو انجام میدادیم در حالی که با خود A هماهنگ شده بودم تا تورو غافلگیر کنم . دیگه داشتم قاطی میکردم به کی باید چی بگم" میخنده و میگه "واقعا خسته نباشی" و من تو دلم گفتم" کجای کاری هنوز C هم میخان غافلگیرت کنن

امروز هم ک B ، C رو غافلگیر کردن ب B میگم "اون روز ک داشتیم در مورد غافلگیر شدنت حرف میزدیم داشتم میترکیدم ک بگم هنوز یکیش هم تو راهه . حس جاسوس چن جانبه رو داشتم . ولی قول میدم ک دیگه قرار نیست سورپرایزت کنن . حداقل من در جریان نیستم " این سری فقط خندید . چیزی نگفت . همین الان D ازمن و C خواست ک هرکس واسه B یه نامه بنویسه ک غافل گیرش کنیم ...

۱۰ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

Sort of

دردم از یار است و درمان نیز هم

۲ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

خیلی با احتیاط گفت

هدف ، او نیست. با او ، باید به هدف رسید.

۰ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

شوک

شوکه شدم .


حالم باید خوب باشه ... ولی اصلا نیست :(

داره می پوسه دلم ی کاری کن


چرا تو این موقعیت نباید کسی پیشم باشه و آرومم کنه ؟؟ مگه کسی میتونه منو اروم کنه ؟  چرا من همیشه تو لحظه های سخت تنهام ؟ همه تنهان . همــــــه 


تشنمه . خیلی . حتمن باید تو ماه رمضون ... کسی ک تو شوکه بهش آب میدن بخوره ... من تشنمه ... تو شوکم

باید تمومش کنم . بسه . دیگــــــــــــــــــــــــــــه بسه . محض رضای خدا بسه 

امروز شوکه شدم . امروز اندازه چن سال اخیر شوکه شدم . چرا اون طوری گفتی ؟ چرا الان ؟ چرا من شوکه شدم ؟ ...


پ.ن.     تا حالا این همه مدت تو شوک نبودم .... هنوزم تو شوکم

پ.ن.2  گفت و رفت . رفت تهران . 

پ.ن.3  مث موقعیتی ک عطسه نمیاد . مستاسل شدم 

پ.ن.4  دارم چاوشی گوش میدم 

پ.ن.5 ساعت 3:06 شب . حالم ی کم بهتر شد


۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

آهای با شمام

از ی طرف ی پسره میاد میگه 

نیستی ، فدای ی تار موت 


از اون ور یکی دیگه پیداش میشه میگه

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد 


یکی هم از این گوشه میگه 

کار داد دستمون باز ، این اخلاق حزب بادت


مرد سیبیلویی بلند میشه میگه 

گوش کن ، اینم میگذره ، خاطره شو باد میبره


همه منتظر منن ک من هم چیزی بگم . ی سرفه میکنم و میگم 

مرا گویی که رایی ؟ من چه دانم من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم من چه دانم 


پسره ب بغل دستیش میگه 

ولش کن . خوب میشه . مرخص میشه

۶ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
طراح قالب : عرفـــــان | با کلی تغییرات